۲۰:۵۶:۰۸ - یکشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
ارتباط باامام زمان در عصر غیبت /مبحث امروز سرای اهل قلم مهرو عدالت
حوزه – مهر و آبان- آذر و دی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و ۷۱ – ارتباط باامام زمان در عصر غیبت   آیرال خبر، اعتقاد به وجود امام زمان و حجت حق(عج) از ضروریات مذهب شیعه است. برابر روایات و ادلّه, وجود امام در هر زمانی, لازم است. زمین بدون حجت باقی نمی ماند. در این […]

حوزه – مهر و آبان- آذر و دی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و ۷۱ – ارتباط باامام زمان در عصر غیبت

 

آیرال خبر،
اعتقاد به وجود امام زمان و حجت حق(عج) از ضروریات مذهب شیعه است. برابر روایات و ادلّه, وجود امام در هر زمانی, لازم است. زمین بدون حجت باقی نمی ماند. در این زمان که حجت الهی در پرده غیب به سر می برد, این پرسشها مطرح می شود:

آیا ارتباط با آن حضرت, امکان دارد, یا خیر؟ آیا شیعیان و پیروان حضرت, می توانند از محضر آن بزرگوار, بهره مند گردند, یا خیر؟

سخن در این مقوله, از امکان عقلی نیست, بلکه سخن در این است که آیا برابر موازین و روایاتی که داریم, چنین امری می شود تحقق یابد, یا خیر. در این باره, دو دیدگاه وجود دارد:

۱. دیدگاهی که امکان ارتباط را تأیید نمی کند و لزومی برای آن نمی بیند.

۲. دیدگاهی که بر امکان ارتباط و وقوع آن اصرار می ورزد.

آنچه ما در این مقاله, به بحث خواهیم گذارد, ادله و مستندات هر یک از این دو دیدگاه است. هر دو نظر, گروهی طرفدار و معتقد دارد. این نکته در خور دقت است: نه آنان که ارتباط را نمی پذیرند از اسلام و تشیع بدورند و نه کسانی که به آن عقیده دارند, از ایمان بیشتری برخوردار; چرا که هر یک ادله ای بر ادعای خود ارائه می دهند و به روایاتی تمسک می جویند.

گرچه امروز, این از باورهای دینی عموم فرض شده است, به گونه ای که منکر آن, نزد برخی, متهم خواهد شد. ولی بزرگانی مانند: شیخ مفید, فیض کاشانی, شیخ جعفر کاشف الغطاء و نعمانی, ارتباط با امام زمان(عج) را برای شیعیان در غیبت کبری, ممکن نمی دانند.

بنابراین, موضوع, آن گونه که تصور می شود, روشن و بدیهی نیست و بحثی در خور می طلبد. آنچه ما را بر این بحث وا داشته, چند نکته است.

۱. درباره ارتباط با امام زمان, کتابهایی نوشته شده و در این اواخر, رواج فوق العاده ای یافته که مشحون از حکایتها و داستانها و مطالبی است که برخی از آنها, بیقین, نادرست و برخاسته از تصورات و خیالبافیهای نویسندگان! آنهاست و در برخی, شمّه ای از حقیقت وجود دارد.

۲. نقل این داستانها و حکایتها, باعث می شود که یک عقیده درست و صحیح, به ناصوابهایی آمیخته گردد و عقائد خرافی و ناصحیح و غیرمستدل و مستند, در میان مردم رواج یابد. وقتی که آقا و خانمی به راحتی و آسانی اهل مکاشفه شوند و آن را در کتاب خود بنویسند; چرا دیگران به چنین مقامی نرسند. زمانی که مدعی مکاشفه, پا را فراتر نهد و در بیداری حضرت رسول اکرم(ص) و برخی از معصومین(ع) را ببیند۱ چرا دیگران از این نعمت محروم باشند.

رواج این گونه کتابها و حکایتها, باعث شده که در برخی از مناطق کشور, شاهد حوادث و اتفاقات نابخردانه و عوام فریبانه و خرافی باشیم:

کسی در منطقه ای مدعی می شود که قطره ای از خون سر امام حسین(ع) ریخته و یا سر مبارک حضرت را دیده, یا چوپانی مدعی می شود که غلام شاه چراغ است و از وی دستورهایی دریافت کرده است و خانمی که از دست شوهر فرار کرده به مسجد روستایی می رود و مدعی می شود که مسجد نظر کرده است و مریضهایی که به مسجد بیایند شفا می یابند, آن دیگر, امام زاده جدیدی کشف می کند و مردم یک منطقه, برای زیارت امامزاده بسیج می شوند و در مورد دیگر, دختر, یا زنی نظر کرده می شود و حاجت مردم را برآورده می کنند و… اینها برخاسته از حکایتها و رؤیاها و کتابهایی است که بدون هیچ ضابطه و قاعده ای رواج می یابد و جوّی ناسالم و به دور از حقیقت و عوام پسند, به وجود می آید و مردمان معتقد را از سرچشمه زلال اسلام ناب و راستین به دور می کنند و در باتلاق خرافات فرومی برند.

۳. پیامد ناگوار این کتابها و عقاید برگرفته از حکایت و خواب, جوی را به وجود می آورد که اهل تعقل و اندیشه را به عقائد شیعه بدبین می کند و زمینه انحرافهای فکری را فراهم می آورد و در نتیجه, مخالفان تشیع, امکان رشد و گسترش می یابند و عقاید ناصواب عوام و عوام زدگان به نام تشیع ثبت و به دیگران انتقال می یابد و یک عقیده ای که در اصلِ آن , تمام فرق اسلامی توافق دارند, به گونه ای مطرح می شود که فرسنگها با اسلام فاصله دارد و میدان دفاع را بر اندیشه وران اسلامی و درست اندیشان و مصلحان, تنگ می کند.

اینها همه باعث شد که ما این موضوع را از نظر ادله; روایات بررسی کنیم و بدون توجه به داستانها و افسانه ها, در این باره به قضاوت بنشینیم; زیرا بیشتر داستانها, مربوط به مردم عادی و عوام است که معمولاً, عده ای از آنان ادعایی نداشته اند. امّا متأسفانه, امروزه گروهی در لباس اهل علم و به ظاهر غیرعوام, عوامانه می اندیشند و برخلاف علمای گذشته که شهرت به فیض دیدار یافته اند و خود به هیچ وجه چنین ادعایی نکرده اند, اینان داستانها از ملاقات و مکاشفات خود نقل کرده اند که برابر توقیع شریف, باید آنان را (کذّاب مفتر) دانست.

از این روی, بحث ارتباط با امام زمان و مشاهده حضرت را با مروری به غیبت صغری, می آغازیم و در دوران غیبت کبری, به ادله موافق و مخالف ارتباط می پردازیم و در پایان نیز, نگاهی به داستانهایی که در این باره وجود دارد می افکنیم و به نتیجه گیری می پردازیم.
دیدار حضرت حجت(عج) در دوران غیب صغری
دوران زندگانی امام زمان(عج) را به دو دوره تقسیم کرده اند: غیبت صغری و غیبت کبری.

بزرگانی مانند شیخ مفید, غیبت صغری را از تولد, تا آغاز غیبت کبری می دانند۲. بیشتر علمای شیعه, دوران غیبت صغری را از زمان امامت حضرت, پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) دانسته اند۳. در نتیجه, دوران غیبت صغری, ۷۴ و یا ۶۹ سال است.

تولد حضرت, بنابر مصالحی, پنهان نگاه داشته می شد, تا از خطری که از سوی دستگاه حاکم متوجه آن حضرت بود, در امان بماند.

آن حضرت, همچون موسی, پنهانی پا به عرصه هستی گذارد و مأموران حکومتی, با این که مراقبتهای زیادی انجام می دادند, از تولد حضرت, آگاه نشدند۴.

امام عصر, در ۱۵ شعبان ۲۵۵هـ.ق. متولد شد و در ۲۶۰, به امامت رسید. بی گمان, در این دو برهه, گروهی آن حضرت را دیده اند.

۱. دوران امامت امام حسن عسکری(ع): در زمان حیات امام حسن(ع), گروهی از یاران خاص و شیعیان, موفق به زیارت امام زمان شدند و جانشین امام خویش را, شناسایی کردند, تا در آینده گرفتار انحراف نگردند.

شیخ مفید می نویسد:

(گروهی از یاران ابومحمد حسن بن علی بن محمد(ع) جانشین ایشان را در زمان حیات آن بزرگوار, دیده اند. اینان, از یاران آن حضرت و خواص ایشان بودند و واسطه امام زمان و شیعیان. در مدت طولانی غیبت, مسائل دینی, از سوی آنان به مردم می رسید و از سوی آنان, پاسخ سؤالها داده می شد و آنان, حقوق و وجوهی که نزد مردم بود, می گرفتند. آن جماعت را حسن بن علی(ع) عادل می دانسته و به عنوان امین, به کارهای خود گمارده بود و نظارت بر املاک و انسجام کارها را به آنان و انهاده بود. آنان, با اسم و نسب مشخص بودند, مانند: ابوعمرو عثمان بن سعید سمان و فرزندش ابوجعفر محمدبن عثمان و فرزندان رحبا از نصیبین و فرزندان سعید و فرزندان مهزیار در اهواز و فرزندان رکولی در کوفه و فرزندان نوبخت در بغداد و گروهی از مردم قزوین, قم و دیگر شهرهای جبل [آذربایجان و همدان] که نزد امامیه و زیدیه به این افتخار شهرت یافته اند و نزد گروه زیادی از عامه, به این امر معروف شده اند, در حالی که آنان صاحب خرد و امانت, مطمئن و دارای درایت, فهم, دانش و هوشیاری بوده اند. سلطان نیز آنان را بزرگ می داشت و به خاطر امانتداری و شهرت به عدالت, تعظیم می کرد… این دیدار توسط آنان از آن جهت انجام گرفت که حال و اعتقاد آنان نهان بود و از سلامتی نظر و درستی تدبیر برخوردار بودن۵.)

بنابراین, دیدار حضرت در زمان امام حسن, امری ضرور می نموده و افراد موثق و مطمئن, به این افتخار نائل شده اند که امام خود را ببینند و به دیگران معرفی کنند و از فرقه گرایی دامن برگیرند.

۲. امامت حضرت حجت(عج): با شهادت امام حسن عسکری(ع), درباره جانشین آن حضرت, بین شیعیان اختلاف فراوانی بروز کرد, به گونه ای که برخی نوشته اند: شیعیان به چهارده گروه تقسیم شدند۶ و بنابه قول مسعودی, تعداد فرقه ها, به بیست گروه رسید۷. این اختلاف, ناشی از غیبت حضرت و داعیه امامت توسط جعفر کذّاب بود. با درگذشت جعفر در سال ۲۷۱ و تلاش شیعیان و کسانی که حضرت را در دوران حیات امام حسن(ع) دیده بودند, کم کم اختلافات فروکش کرد و به تدریج این گروها از بین رفتند, به گونه ای که شیخ مفید, پس از نقل عقائد چهارده گروه, و به نقد کشیدن عقیده سیزده گروه غیرمعروف می نویسد:

(در این سال (۳۷۳) و در زمان ما, دیگر اثری از این گروه ها باقی نمانده و همه از بین رفته اند۸.)

در این مقطع تاریخی, تا آغاز غیبت کبری, گروهی با آن حضرت دیدار داشته اند که شیخ صدوق, اسامی آنان را ذکر کرده است۹.

شیعیان, از مناطق گوناگون جهان اسلام, برای درک حضور حضرت, به عراق و حجاز سفر می کرده اند. گروهی موفق به دیدار حضرت حجت(عج) می شدند و گروهی نیز, با رسیدن به محضر نمایندگان ویژه حضرت, یقین به وجود مبارک امام پیدا می کردند و وجوهاتی را که برای امام آورده بودند, به نمایندگان ایشان می دادند. و در مواردی, افراد مدتها تلاش می کردند, تا نمایندگان راستین را از مدعیان دروغین نیابت, تشخیص دهند.

در این زمان, ارتباط با حضرت, معمولاً از طریق نایبان خاص, برقرار می شد. آنان, پرسشهای شیعیان را به خدمت حضرت ارسال می داشتند و پاسخهای دریافتی را به پرسش کنندگان باز می گرداندند. افراد موثقی, مانند: ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی, مستقیماً توقیع دریافت می کرد۱۰. در آن زمان, مدعیان نیابت نیز, کم نبودند, مانند: شریعی, محمدبن نصیر نمیری, احمدبن هلال کرخی و شلمغانی که توقیعات فراوانی در لعن و طرد آنان وارد شد۱۱. در این دوره چهار نفر نیابت خاص حضرت را به عهده داشتند که هر یک, پس از فوت دیگری این وظیفه مهم و خطیر را به انجام رساندند:

۱. ابوعمرو عثمان بن سعید عُمری. وی از نمایندگان امام علی النقی و امام حسن عسکری(ع) و مورد اطمینان بود. احتمال می رود در سال ۲۶۵ فوت کرده است۱۲.

۲. ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعید عمری (م: جمادی الاولی ۳۰۵)۱۳.

۳. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی (م: شعبان سال ۳۲۶)۱۴.

۴. ابوالحسن علی بن محمد سمری (م: شعبان ۳۲۹)۱۵.

این دوره همه شیعیان به گونه مستقیم, نمی توانستند با امام خویش ارتباط برقرار کنند.

غیبت صغری, زمینه ای بود برای آغاز غیبت کبری و حلّ مشکلات اجتماعی و دینی توسط عالمان و دانشمندان دینی.

از این روی مشاهده می شود که حضرت حجت(عج) در پاسخ به پرسشهای اسحق بن یعقوب, مردم را در حوادث واقعه به علماء و راویان حدیث ارجاع می دهد:

(اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا)۱۶.

این نکته در خور درنگ و دقت است که این توقیع, در زمان نیابت نایب دوم, ابوجعفر محمدبن عثمان صادر شده که دست کم, ۲۴ سال تا غیبت کبری فاصله داشته است.

ابوالقاسم حسین بن روح, سومین نایب حضرت, زمانی که کتاب خود را به نام (تأدیب) می نگارد برای اطمینان از درستی کتاب, آن را برای فقهاء و شیعیان در قم می فرستد و می نویسد:

(انظروا فی هذا الکتاب وانظروا فیه شئ یخالفکم.)

در این کتاب بنگرید و توجه کنید آیا چیزی مخالف دیدگاههای شماست.

آنان در پاسخ می نویسند:

(تمام کتاب صحیح است و فقط یک موردِ مخالف و شاذ در آن موجود است۱۷.)

حسین بن روح, می توانست کتاب را خدمت امام عصر(عج) عرضه کند, ولی چنین نکرد و آن را برای علمای قم فرستاد و با این کار, روش پسندیده ای را پی ریخت, تا شیعیان, خود به حل مشکلات علمی خویش بپردازند.

این دوره, با مرگ آخرین سفیر امام عصر, ابوالحسن سمری در شعبان ۳۲۹, به پایان می رسد و در پاسخ به این سؤال که نایب بعد از شما کیست؟ می گوید:

(خدا را فرمانی است که خود به انجام می رساند.)

شش روز پیش از مرگ وی توقیعی صادر می شود مبنی بر این که کسی را به عنوان جانشین خود برنگزیند و در پایان آن آمده است:

(و به زودی از شیعیان من می آیند کسانی که ادعای مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید, هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه, ادعای مشاهده کند, او, دروغگوی افتراء زننده است۱۸.)

این آخرین پیام و سخنی است که از جانب حضرت, صادر شده و توسط نایب ویژه ایشان, به ما رسیده است.
ارتباط با حضرت در دوران غیبت کبری
موضوع بحث ما, ارتباط و دیدار حضرت در دوران غیبت کبری است. آیا شیعیان از چنین امکانی برخوردارند و می توانند از محضر آن حضرت در این زمان بهره برند و جمال بی مثال ایشان را ببینند و مسائل علمی و دینی خویش را از حضورش بپرسند, یا چنین امکانی نیست. در این جا دو دیدگاه وجود دارد: امکان و عدم امکان.

پیش از نقل دلیلهای هر یک از این دو دیدگاه و بررسی آنها, لازم است در معنای رؤیت, ملاقات, فیض حضور و شهود که مراتب رؤیت هستند, اندکی به بحث بپردازیم و درنگی هم داشته باشیم در معنای مشاهده.

۱. رؤیت: دیدن است. دیدن بدون شناخت حضرت. این معنی, دو صورت پیدا می کند:

الف. گاهی ایشان در جمعی و مراسمی شرکت می کند, مردم وی را می بینند, ولی نمی دانند که او حضرت حجت است و بعد هم, متوجه این امر نمی شوند.

ب. در هنگام مشاهده حضرت, متوجه نباشند, ولی بعد متوجه و یا معتقد گردند شخصیتی را که دیده اند حضرت حجت بوده است. شیخ طوسی, در کتاب (غیبت) بخشی را به اینان اختصاص داده است۱۹.

۲. ملاقات: دیدن با شناخت. یعنی, کسی حضرت را ببیند و معتقد بشود شخصی را که دیده, امام عصر است و به این امر, اطمینان داشته باشد.

۳. فیض حضور: یعنی, دیدن حضرت, وشناخت ایشان, همراه با سؤال و جواب. یعنی, افزون بر این که حضرت را دیده و شناخته, از ایشان نیز سؤال کرده و با وی به گفت و گو پرداخته. این مرحله و رتبه از همه مراحل بالاتر و ارزنده تر است.

۴. شهود: یعنی, آگاهی به وجود حضرت, از راه سیر و سلوک, بدین معنی که اهل معرفت, با شناخت و درکی که از حقایق عالم دارند, پی به حقیقت وجود حضرت می برند و ایشان را می شناسند و گاهی ممکن است مدعی شوند که با مکاشفه, با حضرت, ارتباط برقرار کرده اند.

قسم پنجمی از ملاقات و دیدار, متصور است: دیدار در خواب. که این, از مقوله بحث ما خارج است. محور اصلی بحث ما, در بخش دوّم معنای اول و معنای دوم و سوم است; زیرا بر معنای اول (رؤیت), امری مترتب نیست و کسی ادعایی نمی تواند داشته باشد و سخن از رؤیت در خواب نیز نیست; چرا که دیگر امامان(ع) نیزی امکان دارد به خواب افراد صالح, بیایند. البته با خواب مسأله دینی و مشکل فقهی قابل حلّ نیست و افراد نمی توانند مستند به آن, حکم شرعی صادر کنند و گاهی شاید زمینه باشد برای راهنمایی و هدایت به سوی یک برهان و دلیل شرعی, یا حلّ مشکل اجتماعی و یا اتفاقی که در آینده خواهد افتاد.

این بحث, دیدار از راه مکاشفه را از جهت امکان و عدم امکان شامل نمی گردد, ولی حکم مدعی دیدار را مشخص می کند که قابل اثبات و پذیرش نیست و حق اظهار نظر ندارد.

مشاهده: مشاهده را به معنای دیدن با حواس همراه با حضور و شناخت دانسته اند که گاهی امکان دارد با گفت وگو و سؤال همراه باشد .

راغب می نویسد:

(الشهود والشهاده: الحضور مع المشاهده اِما بالبصر أو بالبصیره لکن الشهود, بالحضور المجرد, اولی والشهاده مع المشاهده اولی ویقال للمحضر مَشْهَد۲۰.)

شهود و شهادت, به معنای حضور با دیدن است. دیدن یا با چشم است و یا با بصیرت. منتهی (شهود) به معنای حضور مجرد (دیدن با بصیرت) شایسته تر است و شهادت به دیدن (با چشم) سزاوارتر و به جایگاه دیدن و حضور مشهد گفته می شود.

و شَهد در لغت, به عسلی گفته می شود که هنوز در موم باشد و از اصل خود جدا نشده باشد و مشاهده, به معنای معاینه است, یعنی با چشم دیدن۲۱.

بنابراین, مشاهده, یعنی دیدن با چشم, به گونه ای که طرف را بشناسد. مدعی مشاهده, یعنی کسی که می گوید: حضرت را دیده و شناخته, گرچه شناخت وی بعد از دیدن باشد, مانند گواهی که صحنه ای را می بیند و بعد آنچه را دیده گواهی می دهد و ممکن است در هنگام مشاهده, افراد را با نام و عنوان نشناسد.

مشاهده, ارتباط با واسطه را شامل نمی شود.موضوع سخن ما, دیدن و مشاهده کردن است. در این باره دو دیدگاه وجود دارد:

۱. در دوران غیبت کبری امکان ارتباط و مشاهده, وجود ندارد.

۲. برای اولیای الهی, امکان دیدن و بهره بردن از محضر آن بزرگ, وجود دارد.
دیدگاه نخست: عدم امکان ارتباط
گروهی از بزرگان شیعه, بر این باورند که در زمان غیبت کبری, امکان ارتباط با امام زمان(ع) برای شیعیان وجود ندارد و برابر دستور حضرت, مدعی دیدار را باید تکذیب کرد. کسانی که به روشنی این نظر را پذیرفته اند, عبارتند از:

۱. محمدبن ابراهیم, معروف به نعمانی. از علمای قرن چهارم و نویسنده (کتاب الغیبه), معروف به غیبت نعمانی۲۲.

۲. فیض کاشانی در کتاب (وافی)۲۳.

۳. کاشف الغطاء در رساله (حق المبین)۲۴و…

۴. شیخ مفید. ایشان, امکان دیدار با حضرت را در غیبت کبری, برابر روایات, مخصوص خادمان حضرت می داند۲۵.

روایاتی که بر دیدگاه نخست دلالت می کنند, بسیارند که اینک به بررسی آنها می پردازیم.

۱. توقیع آن حضرت به علی بن محمد سَمُری.

۲. روایاتی که بر ناشناخته بودن حضرت, در میان مردم, دلالت می کنند.

۳. روایاتی که دلالت می کنند, امام(ع) در مراسم حج دیده نمی شود.

۴. روایاتی دلالت دارند بر امتحان شیعه در دوران غیبت.
۱. توقیع شریف
مهم ترین و معتبرترین دلیل بر نفی رؤیت و مشاهده امام زمان در عصر غیبت, توقیعی است که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سَمُری, آخرین سفیر خاص امام زمان(عج), از ناحیه آن صادر شده است.

برابر این توقیع, مدعی مشاهده دروغگوست و ادعای وی قابل پذیرش نیست.

این توقیع را بسیاری از علماء در کتابهای روایی خود آورده اند: در کمال الدین۲۶, شیخ طوسی در الغیبه۲۷, شیخ طبرسی در اعلام الوری۲۸, سید بن طاووس در ربیع الشیعه۲۹, طبرسی در احتجاج۳۰, اربلی در کشف الغمه۳۱, مجلسی در بحارالانوار۳۲ و مرآه العقول۳۳, فیض کاشانی در نوادر الاخبار۳۴ و…۳۵.

شیخ صدوق, در کمال الدین و تمام النعمه, توقیع را چنین نقل می کند:

ابومحمد حسین بن احمد مُکَتِّب برای ما حدیث کرد:

در سالی که شیخ علی بن محمد سمری, قدس اللّه روحه, وفات کرد, در مدینه السلام بغداد بودم. چند روز پیش از مرگ وی, نزد او رفتم, او, توقیعی را برای مردم بیرون آورد که نسخه آن چنین است:
(بسم الله الرّحمن الرحیم. یا علیّ بن محمد السمریَّ. أَعْظم اللّهُ أَجْر إخْوانکَ فیکَ فَإنَّکَ میّت مابینک وبین ستّه أیّام فاجمع أمرکَ ولاتوص الی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک, فقد وقعت الغیبه الثانیه [التامه] فلاظهور الاّ بعد اذن اللّهِ عزّوجلّ, وذلک بعد طول الأمد وقسوه القلوب وامتلاء الأرض جوراً. وسیأتی شیعتی من یدّعی المشاهده ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السفیانیّ والصیحه فهو کاذب مفتر, ولاحول ولا قوّه الاّ باللّهِ العَلِیّ العظیم۳۶.)
به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو می میری در فاصله شش روز. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو, جانشینت باشد که غیبت دوم و تام واقع شد و ظهوری نیست, مگر پس از اذن خداوند و این اجازه پس از مدتی است طولانی که دلها قسی و سخت شود و زمین از ستم پرگردد.

و به زودی از شیعیان من, خواهند آمد, کسانی که ادعای مشاهده و دیدن مرا بکنند. آگاه باشید, هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی, ادعا کند که مرا دیده است, او دروغگوی افترا زننده است. و نیست توان و نه نیرویی, مگر از جانب خداوند بزرگ.

در (غیبت) شیخ طوسی (کذّاب مفتر)۳۷آمده, یعنی بسیار دروغگوی افتراء زننده.

ابومحمد گوید: این توقیع را استنساخ کرده و از نزد سَمُری خارج شدیم و شش روز بعد, وی از دنیا رفت.

این توقیع صراحت دارد بر این که: هر کس ادعای دیدار با حضرت حجت را بکند, سخنش پذیرفته نیست و در ادعای خود, دروغگوست. در نتیجه, نمی توان او را تصدیق کرد و باید به تکذیبش برخاست.

در رابطه با توقیع, نکاتی لازم به یادآوری است:

۱. با مرگ سمری, جریان سفارت و نیابت خاص, به پایان می رسد و به سمری دستور داده می شود:

(به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو, جانشینت باشد که غیبت دوم و تام واقع شد).

این بخش نهی از وصایت و سفارت می کند و مدعیان نیابت خاص را پس از سمری ردّ می کند و کسانی که تا هنگام ظهور حضرت, چنین ادعایی بکنند, باید تکذیب شوند. به استناد همین بخش از توقیع, علماء ما که نزدیک به غیبت صغری بودند, مدعیان نیابت را ردّ می کردند. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه, در رد نیابت ابوبکر بغدادی, برابر نقل شیخ طوسی, چنین استدلال کرده است:

(لانّ عندنا انّ کل من ادعی الامر بعد السمری فهو کافر منمسّ ضالّ مضلّ)۳۸.

زیرا نزد ما شیعیان, هر کسی که ادعای نیابت کند پس از سمری, پس او کافر, فاسد, گمراه و گمراه کننده است.

بنابراین, بخشهای بعدی توقیع, مربوط به نیابت نیست.

۲. ظهور حضرت در بین مردم, به اجازه خدا و پس از مدت طولانی است, آن گاه که قلبها سخت گردد و زمین پر از ستم. با توجه به این که خواص یاران حضرت, در غیبت صغری ایشان را مشاهده کرده اند, توقیع نفی ظهور و رؤیت کلی می کند و جمله (فلاظهور…) این معنی را می رساند; زیرا ظهور, به معنای بروز پس از خفاست و (لاء) نفی جنس, همراه استثنا بدین معنی است که: هیچ ظهوری ندارد و افراد, وی را مشاهده نمی کنند, مگر پس از اذن خداوند; از این روی, فقره بعدی توقیع, تأکیدی است بر این بخش توقیع.

۳. کسانی که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی, ادعای رؤیت و مشاهده کنند, (کذاب مفتر) خواهند بود و تکذیب آنان لازم است. این سخن, ربطی به ادعای مشاهده همراه با نیابت ندارد; زیرا ختم نیابت و سفارت, پیش از این مطرح شد و این جا مسأله ادعای مشاهده حضرت, از سوی شیعیان مطرح است.

۴. مدعی, اعم از این است که اطمینان به ادعای خویش داشته باشد یا به دروغ ادعایی را مطرح کند و یا بپندارد حق را.

مدعی که در محاکم قضایی, چنین است. اگر مدعی, شاهد و دلیل قطعی بر گفته خود, اقامه کند, سخنش پذیرفته می شود, اما اگر دلیلی نداشته باشد, چه در ادعایش واقعاً صادق باشد و یا به دروغ ادعایی را در دادگاه مطرح کرده باشد, سخنش را نمی پذیرند. در همه حال, عنوان مدعی بر وی صادق است. از این روی, می توان گفت: عنوان مدعی در توقیع, دایره گسترده ای دارد: هم کسانی را که به دروغ ادعای مشاهده کرده اند, در بر می گیرد و هم افرادی را که می پندارند در ادعای خویش راست می گویند. باید هر دو را تکذیب کرد; زیرا دروغگو و مفتری هستند.

شاید بتوان ادعا کرد در صورتی که دیدار, همراه با معجزه باشد, به گونه ای که بدون هیچ ادعایی حقیقتی ثابت گردد, از این مسأله خارج باشد; چرا که بدون ادعا, امری ثابت شده است. بنابراین توقیع, مدعیان دیدار پیش از ظهور و پیش از خروج سفیانی را باید تکذیب کرد و ادعای آنان را رد کرد. استناد به توقیع, بر عدم امکان ارتباط, کامل و صحیح است.
اشکالات به توقیع
محدث نوری, به جهت این که داستانها و حکایتهای زیادی از مدعیان دیدار نقل کرده, به توقیع اشکال می کند. شاید بتوان ادعا کرد که ایشان نخستین اشکال کننده به توقیع باشد. پس از ایشان, دیگران نیز اشکالهای ایشان را مطرح کرده و پذیرفته اند.

وی در جنه المأوی می نویسد:

(انه خبر واحد مرسل, غیر موجب علماً, فلایعارض تلک الوقائع والقصص التی یحمل القطع عن مجموعها بل ومن بعضها المتضمن لکرامات ومفاخر لایمکن صدورها من غیره, علیه السلام, فکیف یجوز الاعراض عنها لوجود خبر ضعیف لم یعمل به ناقله وهو الشیخ فی الکتاب المذکور کما یأتی کلامه فیه, فکیف بغیره والعلماء الاعلام تلقّوها بالقبول وذکروها فی زبرهم و تصانیفهم معوّلین علیها معتنین بها۳۹.)

در نجم الثاقب, همین اشکالها را مطرح می کند:

(این خبر ضعیف و غیر آن خبر واحدند که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد, پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا می شود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود, بلکه از جمله ای از آنها دارا بود کرامات و خارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب(ع) پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن, که شیخ طوسی است, عمل نکرده به آن در همان کتاب, چنانکه بیاید کلام او در این مقام, پس چه رسد به غیر او و علمای اعلام, از قدیم تا حال, امثال این وقایع را قبول دارند و در کتب ضبط فرموده اند و به آن استدلال کرده اند و اعتنا نموده اند و از یکدیگر گرفته اند۴۰…)

در منتخب الاثر, همین اشکالها را به گونه ای دیگر طرح می کند:

(و این توقیع منافی است با آنچه کل افراد بر آن ظاهراً اتفاق نظر دارند. حتی شیخ طوسی, که این توقیع را نقل کرده, شمار زیادی را نام برده که حضرت را مشاهده کرده اند… دیگر آن که توقیع خبر واحد, مرسل و ضعیفی است که ناقل آن, شیخ طوسی در کتابش [غیبت] به آن عمل نکرده و اصحاب از آن اعراض کرده اند. پس توان معارضه با این وقایع و حکایاتی که از مجموع آنها قطع حاصل می شود, ندارد.۴۱)

در مجموع, ایشان چهار اشکال بر توقیع وارد می سازد.

۱. توقیع خبر واحد و غیرقابل اعتماد است.

۲. خبر مرسل و ضعیف است.

۳. شیخ طوسی که توقیع را نقل کرده به آن عمل نکرده است.

۴. توقیع معرض عنه است; چرا که اصحاب حکایات زیادی نقل کرده اند که اشخاص با امام زمان(عج) دیدار داشته اند.

پاسخ از اشکال بر سند: به نظر ما, این توقیع نه مرسل و نه ضعیف, بلکه خبر واحدی است که حجیت آن در اصول ثابت شده و می شود به آن اعتماد کرد و بزرگان ما به آن, جامه عمل پوشانده اند.

شاید محدث نوری, نخستین فردی باشد که در سند توقیع, اشکال وارد ساخته و پنداشته, نقل کننده آن, شیخ طوسی است; از این روی آن را مرسل و ضعیف دانسته است.

آنچه مسلم است, توقیع مرسل نیست, زیرا شیخ صدوق, آن را به طور مستقیم از ابومحمد مُکَتِّب که از مشایخ وی بوده نقل می کند و ابومحمد نیز, در منزل سَمُری آن را استنساخ کرده است.

با توجه به این که وفات صدوق در سال ۳۸۱ و فوت سمری در سال ۳۲۹ بوده, با یک واسطه آن را نقل کرده است, منتهی باید دید که ابومحمد کیست؟

قهپائی در پایان مجمع الرجال, فوائدی را یادآور می شود. در فائده دوم, از کتاب (ربیع الشیعه) سید بن طاووس, اسامی سفراء و نایبان چهارگانه امام عصر(عج) را نام می برد و در پایان, توقیع را از ابومحمد حسن بن احمد المکتب نقل می کند که حکایت از آن می کند که سید بن طاووس آن را پذیرفته است. قهپائی, در حاشیه آن می نویسد:

(الحسین بن ابراهیـم بـن احمد بن هشام المکتب, در مشیخه فقیه آمده است۴۲)

با این بیان, این احتمال را مطرح می کند که امکان دارد, نام صحیح راوی توقیع, حسین بن ابراهیم بن احمد المکتب باشد و در نتیجه, وی از مشایخ صدوق و مورد اعتماد خواهد بود. با توجه به این نکته, درباره ابومحمد به تحقیق می پردازیم:

رخی با توجه به حاشیه قهپایی تصور کرده اند که حسین بن ابراهیم, جدّ ابومحمد المکتب است و نام راوی را ابومحمد حسن بن احمد بن الحسین بن ابراهیم۴۳… دانسته اند که صحیح نیست, بلکه ایشان احتمال داده که حسن, همان حسین است که در مشیخه فقیه آمده است. در هنگام کتابت, امکان دارد حسین به حسن, تبدیل شده باشد.

پس از بررسی و مراجعه به کتابهای: خصال, معانی الاخبار, عیون الاخبار, علل الشرایع, کمال الدین, امالی و مشیخه فقیه به این نتیجه رسیدیم که حسن و حسین, یک نفر است.

* شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه, در سه مورد به طور مستقیم از ابومحمد الحسین بن ابراهیم نقل می کند:

۱. در توقیع مورد بحث.

۲. حدیث پیش از توقیع.

(حدیث کرد ما را ابومحمد حسین بن احمد مکتب. وی گفت: حدیث کرد ما را ابوعلی بن همام به این دعا و ذکر. شیخ عمری, قدس اللّه روحه, این دعا را املاء کرده و دستور داده در غیبت قائم خوانده شود: (اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک…۴۴.)

با توجه به این حدیث, به خوبی روشن می شود که در توقیع, حسین تبدیل به حسن شده است.

شگفت این که در کتاب (غیبت) شیخ طوسی, حسن بن احمد, تبدیل به احمدبن حسن شده۴۵ و شاید همین, باعث شده که برخی در سند توقیع, تردید کنند, چون آنان توقیع را از غیبت شیخ نقل کرده اند.

۳. در توقیعی که برای ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی کوفی صادر شده است. در این جا, شیخ صدوق, به جای مکتب, مؤدب نوشته است:

(حدیث کرد ما را محمدبن احمد شیبانی و علی بن احمدبن محمد دقاق و حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام مؤدب و علی بن عبدالله ورّاق, رضی اللّه عنهم…۴۶.)

در بیشتر روایاتی که شیخ صدوق, از حسین بن ابراهیم نقل می کند, نام این افراد وجود دارند و در مواردی, نام محمدبن احمدبن سنانی و احمدبن زیادبن جعفر همدانی آمده که گویا همه در ری و قم می زیسته اند.

* شیخ صدوق, در علل الشرایع, در هشت مورد از حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المؤدب نقل حدیث کرده و در دو مورد, نسبت (الرازی)۴۷ را به دنبال اسم وی آورده است. معمولاً, چند نفری که ذکر شد, به جز محمدبن احمد شیبانی, در نقل حدیث با وی مشترک هستند و آنان از سه نفر نقل می کنند:

۱. علی بن ابراهیم بن هاشم چهار مورد۴۸.

۲. ابوالعباس احمدبن یحیی بن زکریا قطان, یک مورد۴۹.

۳. محمدبن ابی عبدالله الاسدی الکوفی, سه مورد۵۰.

*در خصال, در نُه حدیث, به همان ترتیبی که ذکر شد, روایت می کند.

در یک مورد آمده: (حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم در سال ۳۰۷.)۵۱

در چند جا, با لقب (مکتب)۵۲و در چند جای دیگر, با لقب (مؤدب) از او یاد شده است۵۳. در حاشیه, توضیح داده شده که هر دو نام, مربوطه به یک نفر است.

* در معانی الاخبار, در پنج مورد از وی, نقل حدیث می کند. در یک مورد, در چاپ موجود نام وی, الحسن بن ابراهیم بن احمدبن المؤدب آمده۵۴ و در یک مورد, کنیه او ابوعبدالله و جد پدرش به جای هشام, هاشم۵۵. سه مورد: هشام المکتب۵۶ و دو مورد: مؤدب۵۷.

آقای خوئی, به موردی که در آن حسن بن ابراهیم بن احمدبن المؤدب آمده اشاره دارد و وی را از مشایخ شیخ صدوق, در معانی الاخبار, معرفی می کند۵۸ و به تصحیح سند نمی پردازد. در شماره دیگر, ذیل حسن بن ابراهیم بن هاشم می نویسد:

(وی, از مشایخ صدوق است که شیخ نوری, قدس سرّه, در مستدرک نقل کرده, اما, ما, نام وی را در کتابهای صدوق ندیدیم۵۹.)

همان گونه که ذکر شد, در برخی احادیث معانی الاخبار, به جای هشام, هاشم آمده بود و همچنین در عیون اخبار الرضا.

این اختلاف نسخه ها, سبب شده که محدث نوری, حسن بن ابراهیم بن هاشم را از مشایخ صدوق بداند و در آن نسخه, احمد نیز افتاده است. همان گونه که در موردی محدث نوری, به جای مؤدب, مؤذن نقل کرده که قطعاً اشتباه است۶۰.

* شیخ صدوق, در عیون الاخبار, هفده حدیث از ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب همراه دیگر دوستانش نقل می کند. اینان, معمولاً, از علی بن ابراهیم, یا ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی کوفی نقل کرده اند و تنها در یک مورد, از محمدبن یعقوب کلینی همراه با محمدبن موسی المتوکل و محمدبن محمدبن عصام کلینی و علی بن عبدالوراق وعلی بن احمدبن محمدبن عمر الدقاق. در این مورد, نام وی, ابومحمد الحسن بن احمد المؤدب ذکر شده است۶۱.

از این موارد, یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هاشم المکتب آمده۶۲ و در موارد دیگر هشام المکتب, یا هشام المؤدب۶۳ و در چند مورد, حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب۶۴ و در یک مورد, الحسین بن ابراهیم بن هشام المکتب۶۵. تمام این موارد, راوی یکی است.

* شیخ صدوق, در امالی, یازده مورد از وی حدیث نقل کرده, در سه مورد, حسین بن ابراهیم۶۶, در یک مورد به اضافه مؤدب۶۷, در یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب۶۸ و در موارد دیگر, به اضافه احمد بن هشام المؤدب۶۹.

* در مشیخه فقیه, در طریق صدوق به محمد بن سنان۷۰ و محمدبن جعفر اسدی و محمدبن اسماعیل۷۱, حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب آمده است. در طریق به محمد بن قاسم بن فضیل و ریان بن صلت و ابی ثمامه۷۲ نیز, با عنوان حسین بن ابراهیم آمده و در معجم رجال الحدیث, وی, همان ابن هشام المکتب معرفی شده است۷۳. شیخ طوسی در تهذیب, در باب زیارت جامعه برای دیگر شهدا, از وی حدیث نقل کرده و به جای مکتب, کاتب آورده است: به نام الحسین بن ابراهیم بن احمد الکاتب۷۴.

با توجه به آنچه ذکر شد, می توان درباره راوی توقیع اظهار داشت: او, ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب المؤدب الرازی است.

مکتب, یعنی کسی که فن کتابت می آموزند و مؤدب, مربی قرآن۷۵.

وی, در ری, به همراه علی بن عبداللّه ورّاق ومحمدبن احمد سنانی که مانند وی, مکتّب بوده و به چنین کاری, اشتغال داشته است۷۶و دیگران, از مشایخ شیعه حدیث نقل می کرده و به کتابت می پرداختند. کسانی که ابومحمد از آنان حدیث نقل کرده عبارتند از:

۱. ابوعلی محمدبن همام در بغداد.

۲. محمدبن یعقوب کلینی.

۳. ابوالحسین محمدبن جعفر الاسدی, در ری.

۴. علی بن ابراهیم بن هاشم, در قم که در سال ۳۰۷ از وی حدیث نقل کرده است.

۵. احمدبن یحیی بن زکریا قطان.

ابومحمد (م. ۳۱۲)۷۷ در ری از ملازمان ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی و از سفرای مورد ستایش بوده است. ابومحمد, برای پی گیری مسائل و احتمالاً دیدار با حضرت حجت(عج) به بغداد سفر می کند و در آن جا نزد یکی از بزرگان شیعه, به نام: ابوعلی محمدبن همام (م:۳۳۶) می رود و درباره دیدار با حضرت, با او به گفت وگو می پردازد. ابوعلی نیز, دعایی را که عمری, از نایبان چهارگانه, به وی آموخته, برای او ذکر می کند. در آن دعا, این مضمون آمده است:

(خدایا! از تو می خواهم ولی امرت را به من بنمایانی۷۸.)

وی, به دیدار سمری می رود و در یکی از این دیدارها, که شش روز پیش از فوت سمری بوده, توقیع شریف صادر می شود و از آن جا که ابومحمد, استاد خط بوده و علاقه مند به جمع آثار خاندان عصمت و طهارت, آن توقیع را استنساخ می کند و بعدها که به ری باز می گردد و برای شیخ صدوق باز می گوید. این توقیع, چون از متن اصلی استنساخ شده, اعتبار ویژه ای دارد. گوناگونی نسخه ها, پس از این, به وسیله کاتبان, در موارد اندکی پدیدار شده است.

ابن حجر, وی را با عنوان حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب, در لسان المیزان نام می برد:

(از ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی و دیگران روایت می کند. علی بن حکم, وی را از مشایخ شیعه, در قم دانسته است. کتاب خوبی در باب فرائض دارد. و ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه از وی حدیث نقل کرده و او را بزرگ می شمرده است۷۹.)

با توجه به تحقیق و تتبع گسترده ای که انجام گرفت, کسی نمی تواند توقیع را خبر مرسل یا ضعیف غیرقابل اعتماد بداند; زیرا راوی آن صدوق است که از مشایخ معتمد خود نقل می کند.

افزون بر این, تردید در توقیع, به معنای انکار یکی از معجزات حضرت حجت(عج) است; زیرا در این توقیع, خطاب به سمری بیان شده که: (تو, تا شش روز دیگر از دنیا می روی) و راوی گوید: روز ششم, وی از دنیا رفت. از این روی, شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداه, این توقیع را در باب معجزات حضرت می آورد۸۰.

پاسخ اشکال سوّم: روشن شد که توقیع, نه مرسل است و نه ضعیف, بلکه از جهت سند معتبر و قابل اعتماد است. اما این که گفته اند: راوی آن, شیخ طوسی, به توقیع عمل نکرده, درست نیست. اینان, این اشکال را به دو گونه مطرح کرده اند, که به دو نوع آن, اینک پاسخ می دهیم:

۱. شیخ با نقل داستانهای دیدار افراد با امام زمان(عج), درستی این توقیع را نقض کرده است.

در پاسخ باید گفت: آنچه شیخ طوسی نقل کرده, به دوران غیبت صغری مربوط می شود و توقیع, نفی مشاهده در دوران غیبت کبری را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد. از توجه به داستانهایی که شیخ طوسی, از ملاقاتها ذکر کرده, به خوبی این نکته استفاده می شود; زیرا شماری از آن داستانها, در هنگام کودکی امام عصر(عج) رخ داده است, برخی داستانها تاریخ دارند, سالهای: ۲۶۴, ۲۹۳, ۳۰۰, ۳۰۶, ۳۰۹ .۸۲

از این روی, اشکال محدث نوری و منتخب الاثر, که می نویسد: (شیخ با نقل داستانها, با توقیع مخالفت کرده است.) درست نیست و از عدم تمعان نظر در این حکایات سرچشمه می گیرد.

۲. شیخ طوسی, در کتاب غیبت, اظهار می دارد:

(دیدار اولیای الهی با حضرت و بهره مندی از محضر آن جناب امکان دارد.)

شیخ طوسی, این مطلب را در پاسخ از اشکال مخالفان ابراز می دارد و در این مقام, به عنوان احتمال مطرح می کند. در این باره, توضیح خواهیم داد.

افزون بر این, در مباحث بعد, توقیع را نقل کرده که مدعیان مشاهده را باید تکذیب کرد. این منافاتی ندارد با این که برخی از اولیای الهی, غیرمستقیم از وجود امام بهره ببرند, یا اگر دیداری رخ دهد, چنین ادعایی نداشته باشند.

پاسخ اشکال چهارم: این که گفته اند: از توقیع اعراض شده است, درست نیست, زیرا علمای بزرگوار ما, که پس از شیخ صدوق, به نقل توقیع پرداخته اند به آن, باور داشته اند و در سند و دلالت آن, تردیدی نداشته اند از جمله: شیخ طوسی, در کتاب غیبت, طبرسی در اعلام الوری, اربلی در کشف الغمه, ابن طاووس در ربیع الشیعه, با این که داستانهای دیدار افراد را با حضرت, نقل کرده اند; امّا در درستی توقیع تردیدی روا نداشته اند.

علامه مجلسی, در مرآت العقول, پس از نقل روایاتی که دیدار با حضرت در آنها نفی شده, به ذکر نام سفرای امام عصر(عج) می پردازد و در پایان بحث خود, توقیع را به عنوان نتیجه, بیان می کند. در بحار نیز, توقیع به نقل می پردازد۸۳ و در ارتباط با داستانهای دیدار, در توجیه آن سخن می گوید که نشانه اعتماد وی, به توقیع است. حتی شخصیتهایی مانند: بحرالعلوم که داستانهایی از دیدار وی, با امام زمان(عج) نقل شده, به خاطر این توقیع در توقیعاتی که مربوط به شیخ مفید می شود و طبرسی در احتجاج آنها را آورده, تردید می کند و ابراز می دارد:

(این توقیعات, باعث ادعای مشاهده می شود که روایات با آن مخالف است۸۴.)
۲. ناشناخته بودن حضرت
بخشی از روایات, تصریح دارند که حضرت در میان مردم است و آنان را می بیند و می شناسد, ولی مردم آن حضرت را نمی شناسند و به طور مطلق نفی رؤیت می کنند, از جمله:

* امام صادق از حضرت امیر(ع) نقل می کند:

(ولو خلت الارض ساعه واحده من حجه اللّه لساخت باهلها ولکن الحجه یعرف الناس ولایعرفونه کما کان یوسف یعرف الناس وهم له منکِرون۸۵.)

واگر زمین, یک ساعت از حجت خالی باشد, ساکنان خود را فرو خواهد برد. حجت, مردم را می شناسد, لیکن مردم او را نمی شناسند, همان گونه که یوسف, مردم را می شناخت و آنان, او را نمی شناختند.

از این روایت, استفاده می شود که حضرت, بسان دیگر انسانها, در بین مردم زندگی می کند, او را می بینند و نمی شناسند, ولی آن حضرت, مردم را می شناسد, همچون یوسف(ع).

* امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
(ان حجتها علیها قائمه ماشیهٌ فی طرُقِها, داخله فی دورها و قُصُورها جَوّالهٌ فی شرق هذه الارض وغربها تسمع الکلام وتسلم علی الجماعه تری ولاتُری الی الوقت والوعد ونداء المنادی من السماء ألا ذلک یوم فیه سرور ولد علی وشیعته۸۶.)
حجت حق بر زمین استوار است. در جاده ها حرکت می کند, در خانه ها و قصرها وارد می شود و در شرق و غرب زمین به گردش می پردازد, سخن مردم را می شنود و بر جماعت مردم سلام می کند. می بیند و دیده نمی شود, تا زمان ظهور و وعده الهی و ندای آسمانی. هان! آن روز, روز شادی فرزندان علی و شیعیان اوست.

نعمانی در کتاب غیبت, پس از نقل روایات در تحلیل آن می نویسد:

(پس مثال زد برای آنان درباره یوسف که امام(عج) موجود است, جز این که در این زمان, می بیند و دیده نمی شود, آن گونه که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: تا روز ظهور و وعده الهی و زمانی که ندا از آسمان برآید۸۷.)

* امام صادق(ع) درباره آن حضرت می فرماید:
(فما تنکر هذه الامه ان یکون الله یفعل مافعل بیوسف وان یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقه صاحب هذا الامر یتردد بینهم ویمشی فی اسواقهم و یطأ فرشهم ولایعرفونه حتّی یأذن اللّه له ان یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له اخوته (أإنک لانت یوسف؟ قال: أنا یوسف۸۸.)
پس چگونه انکار می کند این امت که خدا با حجت خود, آن گونه عمل کند که با یوسف انجام داد و صاحب شما مظلومی است که از حقش بازداشته شده صاحب حکومت, در بین مردم رفت و آمد می کند و در بازارهای آنان گام می نهد و در منزلهای آنان قدم می گذارد, ولی او را نمی شناسند, تا زمانی که خداوند به او اجازه دهد که خود را به آنان بشناساند, آن گونه که به یوسف اجازه داد که در پاسخ برادرش که از او پرسید: آیا تو یوسفی؟ بگوید, بله من یوسفم.

* از امام رضا(ع) درباره قائم سؤال می شود, حضرت پاسخ می دهد:
(لایری جسمه ولایسمّی باسمه۸۹.)
حضرت دیده نمی شود و نام وی برده نمی شود.

* امام حسن عسکری(ع) می فرماید:
(انکم لاترون شخصه ولایحلّ لکم ذکره باسمه۹۰.)
از روایاتی که ذکر شد, چند نکته استفاده می شود:

۱. زمین, بدون حجت, باقی نمی ماند. حجت الهی, باید همیشه باشد, تا زمین, ساکنان خود را فرو نبرد.

۲. امام عصر(عج) در میان مردم و در کوچه و بازار است, مانند یوسف که برادرانشان او را نمی شناختند, ولی او آنان را می شناخت. سخن مردم را می شنود و بر آنان سلام می کند, در مراکز آنان حاضر می گردد. از این روی, در بحث امام زمان(عج), سخن از روح مجرد و حضور غیرفیزیکی نیست. حضرت, مانند دیگران در مجامع حضور می یابد, منتهی افراد او را نمی شناسند.

۳. وقتی مردم آن حضرت را خواهند دید که صیحه آسمانی بلند شود و خبر ظهور حجّت, اعلام گردد و تا آن زمان, کسی ایشان را نخواهد دید.

۴. برابر روایت امام رضا(ع), اسم حضرت ذکر نمی شود. درباره یاد نام امام عصر(عج) در دوران غیبت کبری اختلاف است: برخی این احادیث را مخصوص دوران غیبت صغری می دانند و یاد نام ایشان را در این زمان, روا می دانند, مانند: خواجه نصیرالدین طوسی, علی بن عیسی اربلی۹۱ و فیض کاشانی۹۲. گروهی, هم اکنون نیز, ذکر نام حضرت را جایز نمی شمرند; زیرا در این روایت و روایات بسیار دیگر, از جمله در توقیعی حضرت حجت(عج) می فرماید:
(ملعون ملعون من سمّانی فی محفل من الناس۹۳.)
جای تعجب است آقایانی که بردن نام حضرت را جایز نمی دانند۹۴, دیدن حضرت را روا می شمارند و داستانهای فراوانی در این باره نقل کرده اند.

اگر در این توقیع و توقیع دیگری۹۵ که به همین مضمون نقل شده دقت کنیم متوجه می شویم, نام نبردن از حضرت, تعبدی نیست; آن گونه که برخی پنداشته اند; زیرا حضرت می فرماید:

(ملعون است ملعون است کسی که مرا در محفلی از محافل مردم [عامه] نام ببرد).

نهی از حرمت یاد نام حضرت در بین عموم مردم, به خاطر خوف و تقیه بوده و امروزه که چنین مسأله ای نیست, نهی نیز نخواهد بود. آنچه از نوبختی (م:۳۰۱) در فرق الشیعه, مبنی بر نهی از نام حضرت نقل شده۹۶, مربوط به دوران غیبت صغری است. فیض کاشانی در وافی, چهار روایت از کافی در باب نهی از ذکر نام حضرت آورده است. در روایت دوم آن آمده:
(ان دللتهم علی الاسم اذاعوه وان عرّفتهم المکان دلوّا علیه۹۷.)
اگر اسم را به آنان بگویید, فاش می کنند و اگر مکان حضرت را به آنان بشناسانید, به آن راهنمایی می شوند.

فیض پس از نقل این روایت می نویسد:

(ویستفاد من ظاهر التعلیل ان تحریم التسمیه کان مختصاً بذلک الزمان الاّ ان الشیخ الصدوق, رحمه اللّه, روی فی کتاب غیبته مایدل علی انه مستمر الی یوم ظهوره۹۸.)

و از ظاهر تعلیل روایت استفاده می شود که حرمت ذکر نام حضرت, مختص به آن زمان بوده است, جز این که شیخ صدوق, در کتاب غیبت خود [کمال الدین] روایاتی دارد که برخی دلالت دارند که این حرمت, تا روز ظهور حضرت, ادامه دارد.

صدوق در (باب النهی عن تسمیه القائم)۹۹ چهار روایت آورده که سه روایت آن, با توجیهی که ذکر شد, سازگاری دارند, و یک روایت در این باب و روایت دیگری که پیش از این آورده۱۰۰ و روایات همانند این, که علامه مجلسی در بحار آورده۱۰۱, با این توجیه, ناسازگاری دارند.

این روایات, معمولاً از جهت سند, قابل اعتماد, نیستند, در نتیجه, قابل استناد نخواهند بود.

ظاهر روایات در باب نهی از نام بردن, این است که نه شفاهی و نه کتبی, ذکر نام حضرت, جایز نیست, ولی از مجموع کلمات آنان که ذکر نام حضرت را جایز نمی دانند, استفاده می شود که نوشتن آن ایرادی ندارد۱۰۲ و فقط در محافل و مجالس, نباید نام حضرت را برد; زیرا محدث نوری, در آغاز بحث خود از کمال الدین صدوق و عیون الاخبار از صحیفه فاطمه(س) نقل می کند:

(نام حضرت (ابوالقاسم محمدبن الحسن) است۱۰۳.)

شیخ صدوق نیز, پس از نقل این روایت, می نویسد:

(نظر من, نهی از ذکر نام حضرت است۱۰۴.)

البته این روایت از جهت سند و محتوا قابل اعتماد نیست.

صدوق در اعتقادات۱۰۵, مفید در ارشاد۱۰۶, محدث نوری در کلمه طیبه و نجم الثاقب۱۰۷, نام شریف حضرت را ذکر کرده اند.

بنابراین, نوشتن اسم حضرت با حروف مقطع (م ح م د) و اجتناب از ذکر نام حضرت در محافل, بویژه محافل اهل سنت, لزومی ندارد. زیرا امروزه, تمام افراد, نام حضرت را می دانند و علمای اهل سنت که درباره آن حضرت کتاب نوشته اند, نام و کنیه حضرت را نیز ذکر کرده اند.
۳. در مراسم حج, دیده نمی شود
از مراکزی که در غیبت صغری, امام عصر(عج) مشاهده شده, مراسم حج است. گروهی که حضرت را دیده اند, به این مطلب تصریح کرده اند.

امّا در غیبت کبری, برابر روایاتی که وارد شده, حضرت در مراسم حج شرکت می کند, مردم را می بیند, اما مردم او را نمی بینند و نمی شناسند, از جمله:

* امام صادق می فرماید:
(للقائم غیبتان: یشهد فی احداهما المواسم یری الناس ولایرونه۱۰۸.)
امام قائم دو غیبت دارد: در یکی, در مراسم حج شرکت می کند, مردم را می بیند, امّا مردم او را نمی بینند و نمی شناسند.

نعمانی نیز, در کتاب الغیبه, این حدیث را به همین الفاظ, از کلینی نقل می کند۱۰۹.

علامه مجلسی, در مرآه العقول, در شرح این حدیث می نویسد:

(مراد از این غیبت, غیبت کبری است و منظور از رؤیت در حدیث, معرفت است, یعنی (لایعرفه احد من الناس) هیچ کسی از مردم او را نمی شناسند, برخلاف غیبت صغری, که سفرای حضرت و برخی از خدمتگزاران خاص, آن حضرت را می شناختند.

ممکن است منظور از غیبت در حدیث, غیبت صغری باشد, بدین گونه که (یَرَی الناسُ) به ضم ناس باشد, مردم می بینند و آنان خواص و موالی حضرت هستند, یعنی بعضی از مردم می بینند, اما عموم مردم, حضرت را با معرفت و شناخت نمی بینند۱۱۰.)

احتمال نخست علامه را (حدیث مربوط به غیبت کبری است) نقلی دیگر متعین می کند. زیرا برابر این نقل, در یکی از این دو غیبت, مکان حضرت مشخص نیست.

(همانا, قائم را دوگونه غیبت است: در یکی از آن دو, باز می گردد و در دیگری جای آن حضرت, مشخص نیست.

در ایّام حج, حاضر می شود و مردم را می بیند, ولی مردم او را نمی بینند۱۱۱.)

* امام صادق می فرماید:
(یفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم ولایرونه۱۱۲.)
مردم, امام خود را از دست می دهند. در موسم حج, شرکت می کند. حضرت, آنان را می بیند ولی مردم ایشان را نمی بینند.

این حدیث را نعمانی, به سندی دیگر (ابوعلی محمدبن همّام) از کلینی, با همین الفاظ, نقل می کند۱۱۳.

علامه مجلسی, رؤیت در این جا را مساوی با رؤیت با معرفت دانسته و سخنی را که حمیری از محمدبن عثمان عمری, نقل کرده, دلیل آن آورده است۱۱۴.

محمدبن عثمان عمری, سفیر حضرت صاحب(ع) می گوید:

(به خدا سوگند که صاحب الامر, هر سال, ایام حج, شرکت می کند و مردم را می بیند و می شناسد; امّا مردم او را می بینند و نمی شناسند۱۱۵.)

این گفته نماینده و سفیر حضرت, دلیلی است بر عدم مشاهده امام عصر(عج) در غیبت کبری. اما در غیبت صغری, برخی افراد حضرت را دیده و می شناختند. از جمله آنان محمدبن عثمان عمری است. حمیری از وی سؤال می کند: آیا حضرت را دیده ای؟

پاسخ می دهد:

(آخرین دیدار من با حضرت در کنار خانه خدا بود که می فرمود: اللهم أنجز لی ما وعدتنی۱۱۶.)

این سخن, دلیل بر آن است که حضرت, در مراسم حج شرکت می کند, منتهی در غیبت صغری, کسانی که حضرت را می شناختند, پی به وجود مبارک ایشان می بردند, اما دیگران چنین سعادتی نداشتند. در زمان غیبت کبری, تمام افراد از این افتخار محروم هستند; زیرا کسی حضرت را نمی شناسد.
۴. امتحان شیعیان در دوران غیبت
روایات بسیاری از ائمه(ع) وارد شده که بر اثر طولانی شدن غیبت امام عصر(عج), گروهی از مردم منکر وجود مبارک حضرت می شوند و از عقیده خود باز می گردند. این دسته از روایات, چنان فراوان است که می توان گفت, به حدّ تواتر رسیده و اینها خود دلیلی است بر عدم امکان ارتباط در عصر غیبت; زیرا اگر چنین ارتباطی ممکن بود, معنی نداشت که مردم در این آزمایش ناموفق باشند و ایمان و اعتقاد خویش را از دست بدهند; زیرا با داستانی که یکی از دیدار کنندگان مطرح می کند, پی به وجود حضرت می برند و چه بسا گروهی با همین عقیده, زندگانی کنند, اما وقتی که خود موفق به دیدار نشوند, ایمان قلبی خویش را از دست بدهند. اساساً فلسفه انتظار در این نکته نهفته است که افراد با عدم مشاهده حضرت, ایمان به پیروزی و موفقیت حق دارند.

* امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
(للقائم منّا غیبه احدها طویل کأنی بالشیعه یجولون النعم فی غیبته, یطلبون المرعی فلایجدونه. ألا فمن یثبت منهم علی دینه لم یقس قلبه لطول امد غیبه امامه فهی معی فی درجتی یوم القیامه۱۱۷.)
برای قائم ما, غیبتی طولانی است که گویا شیعیان مرکبها را برای دیدار با او به حرکت در می آورند, بیابانها را می گردند, او را نمی یابند. هان! پس کسی که از شما بر دین خود ثابت بماند, قلب او به خاطر طولانی شدن غیبت امام قسی نگردد, در روز قیامت با من خواهد بود.

* امیرالمؤمنین(ع) در روایت دیگر می فرماید:
(ولکن بعد غیبه وحیره فلایثبت فیها علی دینه إلاّ المخلصون المباشرون لروح الیقین۱۱۸.)
قیام او, بعد از غیبت و دوران حیرتی است که کسی بر دین خود, باقی نمی ماند, مگر افراد مخلص مباشر با روح یقین.

شیخ صدوق در (کمال الدین و تمام النعمه) روایات فراوانی مانند این روایت, نقل می کند۱۱۹.

* امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:
(حتّی اذا غاب المتغیّب من ولدی عن عیون الناس و ماج الناس بفقده او بقتله او بموته اطلعت الفتنه ونزلت البلیّه, والتحمتِ العصبیّه وغلا الناس فی دینهم واجمعوا علی انّ الحُجّه ذاهبه والامامه باطله ویحجّ حجیج الناس فی تلک السّنه من شیعه علیّ ونواصبه للتحسّس والتجسّس عن خلف الخَلَف فلا یُری له اثرٌ ولایعرف له خبرٌ ولاخَلف۱۲۰.)
تا زمانی که غایب از فرزندان من, از چشمها پنهان شود و مردم به خاطر تصور از دست دادن, کشتن و مردن وی آشفته گردند, فتنه ها آغاز شود و بلا نازل گردد و عصبیتها برانگیخته شود و مردم در دین خود, غلو بورزند و اتفاق کنند بر این که حجت از بین رفته و امامت باطل گردیده است. مردم در این سال از شیعه و دشمنان, برای تحقیق و جست وجو از جانشین امام, به حج روند, پس اثری از او نبینند و خبری نیابند و نه جانشینی.

شاید منظور از آن سال, سال شهادت امام حسن عسکری(ع) باشد, یا آغاز غیبت کبری. امام(ع) وضعیت مردم را در عصر غیبت بیان می کند و تصریح می فرماید:

(شیعه و غیرشیعه, در حج اثری از او نمی یابند.)

و می افزاید:

(مردم, بر این پندارند که حجت از بین رفته و امامت باطل شده است [خیر] او زنده است و در میان مردم, ولی مردم او را تا زمان ظهور نمی بینند.)

این مضمون, که شیعیان در غیبت آزمایش می شوند و شمار اندکی باقی می مانند, از دیگر ائمه نیز نقل شده است.

* امام سجاد می فرماید:

(کسی که در غیبت قائم, بر دوستی ما باقی بماند, خداوند پاداش هزار شهید, مانند شهدای بدر به او می دهد۱۲۱.)

*امام باقر(ع) می فرماید:

(برای حجت, دوران حیرت و غیبتی است که عده ای گمراه و گروهی هدایت می شوند۱۲۲.)

* امام صادق(ع) می فرماید:

(به خدا سوگند, مهدی شما چنان غایب می شود که افراد جاهل می گویند: خداوند نیازی به آل محمد ندارد۱۲۳.)

*امام رضا(ع) می فرماید:

(آنچه گردنهای خود را به جانبش دراز کرده اید [تشکیل حکومت آل محمد] اتفاق نمی افتد, تا این که مشخص شوید و امتحان گردید و باقی نمی ماند از شما مگر اندکی۱۲۴.)

و…

مرحوم کاشف الغطاء در کتاب جنه المأوی, امتحان افراد را به خاطر طول غیبت می داند, تا افراد ثابت و خالص از کسانی که دارای ایمان درستی نیستند. شناخته شوند و همه تصفیه و غربال گردند۱۲۵.

نعمانی, باب دوازدهم از کتاب الغیبه خویش را, به امتحان شیعیان در عصر غیبت اختصاص داده و احادیث گوناگونی در این زمینه آورده است.

او,درفصلی از کتاب خود,به روشنی مشاهده حضرت رادر عصر غیبت جایز ندانسته و تحقیق در این زمینه را ممنوع و شیعیان را در ندیدن حضرت, معذور می داند۱۲۶.

(ومحظور علیهم الفحص والکشف عن صاحب الغیبه والمطالبه باسمه او موضعه او غیابه او الاشاره بذکره فضلاً عن المطالبه بمعاینته۱۲۷.)

برای شیعیان جست وجو از امام و کشف صاحب غیبت و به دنبال نام و محلّ سکونت و محل غیبت او بودن و یا اشاره به ذکر او کردن, ممنوع است, تا چه رسد بر آن که بخواهند آشکارا او را ببینند.

برابر آنچه ذکر شد, مشاهده حضرت در غیبت کبری, ممکن نیست, مگر این که دلیل معتبری, این ادله را مقید و جواز آن را ثابت کند.

از روایاتی که یادآور شدیم, نکات زیر بدست می آید:

۱. دیدنی امکان ندارد که با شناخت باشد.

۲. مدعی مشاهده و رؤیت را باید تکذیب کرد.

۳. مشاهده حضرت در زمان غیبت کبری ممکن نیست.

۴. حضرت, در میان مردم حضور دارد, ولی آنها او را نمی شناسند, مانند: یوسف که برادران خود را می شناخت, ولی آنان یوسف را نمی شناختند.

۵. امام عصر(عج) در مراسم حج شرکت می کند. در غیبت صغری, آنان که حضرت را می شناختند در کنار خانه خدا, حضرتش را مشاهده کرده اند. در غیبت کبری, حضرت مردم را می بیند, امّا مردم ایشان را نمی بینند و نمی شناسند.

۶. نهی از ذکر نام حضرت, از روی تقیه بوده که در دوره غیبت صغری مصداق داشته, اما در غیبت کبری, اشکال ندارد. قدر متیقن آن, بنابرقول کسانی که قائلند, در محافل و مجالس است.

۷. شیعیان به خاطر عدم دیدن حضرت در عصر غیبت کبری امتحان می شوند و تنها گروهی اندک از مخلصان بر عقیده خود باقی می مانند.
دیدگاه دوّم: امکان ارتباط
گروهی از علمای شیعه بر این باورند که در غیبت کبری, امکان ارتباط با امام زمان(عج) وجود دارد. این دیدگاه در بین متأخران شهرت دارد. این دیدگاه, از سید مرتضی شروع می شود و پس از وی, شهرت می یابد و افرادی چون: محدّث نوری, کراجکی, شیخ طوسی و… آن را طرح می کنند.

سید مرتضی, امکان ارتباط اولیای الهی را با آن حضرت جایز می داند. در پاسخ به این پرسش که حضور امام, در پرده غیب,چه فایده ای دارد؟امکان استفاده گروهی از اولیاء الهی را از محضر آن حضرت, مطرح می کند. پیش از نقل و بررسی دلیلهای اقامه شده بر این نظر, دیدگاه علمای گذشته را مطرح می کنیم و به بررسی آنها می پردازیم:

پیش از این ذکر شد که افرادی مانند: نعمانی و شیخ مفید, دیدن و ارتباط با امام زمان را در غیبت کبری جایز نمی دانند.

شیخ مفید, فرض را بر عدم مشاهده و ارتباط با امام(ع) گذاشته و امکان ارتباط را مطرح نکرده است۱۲۸.

شاگرد وی, سید مرتضی, ارتباط و استفاده گروهی از اولیای الهی را از آن حضرت, ممکن می داند و در کتابهای تنزیه الانبیاء, رساله غیبت, شافی و مقنع این مسأله را ذکر کرده است.

سید مرتضی در پاسخ به این اشکال که امام غائبی که هیچ کس از مردم به وی دسترسی نداشته باشند, چه فایده ای دارد و تفاوت بود و نبود وی چیست؟ می نویسد:

(الجواب: قلنا اوّل ما نقر له إنّا غیر قاطعین علی أن الامام(ع) لایصل الیه أحد ولایلقاه بشر فهذا أمر غیرمعلوم ولاسبیل الی القطع الیه۱۲۹.)

در پاسخ می گوئیم, نخستین چیزی که به آن معترفیم این است که: ما قطع نداریم هیچ کس به خدمت امام نمی رسد و هیچ بشری او را ملاقات نمی کند. این امر, معلوم نیست و راهی به قطع به آن وجود ندارد.

یا می نویسد:

(نحن نجوّز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه والقائلین بامامته فینتفعون به۱۳۰.)

ما جایز می دانیم که گروه زیادی از اولیا و معتقدانِ به امامت ایشان, شرفیاب محضرشان شوند و بهره گیرند.

یا می نویسد:

(…لسنا نقطع علی أن الامام لایظهر لبعض أولیائه وشیعته بل یجوز ذلک ویجوز أیضاً أن لایکون ظاهراً لأحد منهم ولیس یعرف کل واحد منّا إلا حال نفسه فاما حال غیره فغیر معلوم له ولأجل تجویزنا ان لایظهر لبعضهم او لجمیعهم ماذکرنا العله المانعه من الظهور۱۳۱.)

ما قطع نداریم امام بر برخی از اولیاء و شیعیان خود ظاهر نشود, بلکه این جایز است و نیز جایز خواهد بود که برای هیچ یک از آنان ظاهر نگردد. هر کس از ما, نمی داند مگر حال خود را, امّا حال دیگران برای او معلوم نیست و به خاطر جایز شمردن ما, ظاهر نشدن را برای برخی, یا تمام شیعیان, علت مانع از ظهور را ذکر کردیم.

سید مرتضی در کتاب المقنع فی الغیبه, همین نظر را دارد و احتمال جایز نبودن دیدار را نیز یادآور شده است۱۳۲.

دیدگاه سید مرتضی را در مقنع, طبرسی در اعلام الوری۱۳۳, و اربلی در کشف الغمه۱۳۴, به نقل از اعلام الوری, به گونه خلاصه آورده است.

دیگر معاصران سید مرتضی, در پاسخ به این اشکال که چرا باید امام عصر از اولیای خود پنهان باشد, همین پاسخ را داده اند. از جمله کراجکی در کنزالفوائد می نویسد:

(ولسنا مع ذلک نقطع علی أن الامام(ع) لایعرفه أحد ولایصل إلیه بل قدیجوز أن یجتمع به طائفه من أولیائه تستر اجتماعها به و تخفیه۱۳۵.)

و با تمام اینها, ما قطع نداریم که امام را هیچ کس نمی شناسد و به حضورش نمی رسد, بلکه جایز است که گروهی از اولیای آن حضرت, با وی اجتماع کنند و جمع آنان پنهان و مخفی بماند.

از دیگر کسانی که امکان ارتباط را مطرح کرده اند, عبارتند از: سدید الدین حمصی درالمنقذ من التقلید۱۳۶, شیخ طوسی در کتاب تلخیص الشافی۱۳۷ و کتاب الغیبه. شیخ طوسی در کتاب الغیبه می نویسد:

(انّا اوّلاً: لانقطع علی استتاره عن جمیع اولیائه بل یجوز ان یظهر لاکثرهم ولایعلم کل إنسان إلا حال نفسه فان کان ظاهراً له فعلّته مزاحه وإن لم یکن ظاهراً له علم أنه إنما لم یظهر له لامر یرجع الیه و ان لم یعلمه مفصّلاً لتقصیر من جهته۱۳۸.)

ما قطع نداریم که حضرت از تمام اولیای خود, پنهان باشد, بلکه جایز است که برای بیشتر آنان ظاهر گردد و نمی داند هر انسانی مگر حال خود را. پس اگر برای او ظاهر گردد, علت نهان شدن, زائل گردیده و اگر ظاهر نشود, می داند که برای وی, ظاهر نشده به خاطر اشکالی که به او باز می گردد, اگر چه به شرح نداند تقصیر وی چه بوده است.

گویا, در آغاز, احتمال ارتباط مطرح بوده, ولی از زمان سید بن طاووس (م:۶۶۴) به بعد, با نقل داستانها, قضیّه یقینی شده است. گرچه, برخی داستانها, مربوط به قبل از این تاریخ می شود. مثلاً نخستین داستان, مربوط به ابن قولویه, در سال ۳۳۹ هـ .ق است که قرامطه, حجرالاسود را بازگرداندند۱۳۹.

در ارتباط با آنچه این دانشمندان بزرگ شیعه بیان کردند, چند نکته لازم به یادآوری است.

۱. این اظهار نظرها در پاسخ از اشکالاتی است که مخالفان مطرح کرده اند. سید مرتضی, این سخنان را در الشافی فی الامامه, در رد اظهارات قاضی عبدالجـباربن احمد همدانی اسدآبادی (م:۴۱۵) در کتاب مغنی بیان کرده است.۱۴۰

احتمال دیدن, در رد اشکال خصم کافی است.

۲. سید مرتضی و شیخ طوسی, فقط در حد احتمال این عقیده را ابراز کرده اند و به عنوان یک عقیده و امر قطعی به آن ملتزم نیستند; زیرا در عبارتِ شافی, احتمال عدم ملاقات حضرت را نیز بیان کرد و بر همین اساس, شیخ طوسی در تلخیص الشافی, اصل تجویز را کافی می داند برای رد استدلال خصم:

(انا لا نقطع علی انه مستتر عن جمیع اولیائه والتجویز فی هذا الباب کافٍ۱۴۱.)

ما قطع نداریم که او از تمام اولیای خود, چهره پنهان می دارد و جایز بودن دیدن, در این باب [برای پاسخ از اشکال] کافی است.

شیخ طوسی در کتاب الغیبه, در پاسخ از این که چرا امام زمان از همه مردم, حتی از اولیای خود, پنهان شده, می نویسد:

(لانّا اولاً لانقطـع علی انه مسـتتر عن جمیع اولیائه والتجویز فی هذا الباب کاف۱۴۲.)

برای اینکه, اولاً قطع نداریم که او از تمام اولیایش پنهان باشد, و جواز در این باب کافی است.

بنابراین اگر کسی در پاسخ از اشکال معتقد باشد که فقط چند نفری از خدمتگزاران حضرت, ایشان را می بینند, آن گونه که در روایات ذکر شده, نظر شیخ طوسی و سید مرتضی تأمین شده است.

۳. تعبیر (هیچ کس نمی داند مگر حال خود را), که در کلام سید مرتضی و شیخ طوسی آمده, این نکته را می رساند که آنان باور داشتند اگر افرادی آن حضرت را ببینند, حق اظهار به دیگران را ندارند; زیرا توقیع, مدعی مشاهده را (کذاب مفتر) معرفی کرده و اگر افرادی حضرت را نبینند, باید علت آن را در خود, بجویند و موانع ظهور وجود شریف حضرت را برای خویش برطرف سازند. چون این امری است نهانی۱۴۳, دیگران از آن آگاه, نخواهند شد. بنابراین, شیخ طوسی که توقیع را ذکر کرده, به آن اعتقاد داشته و با اظهار این که شاید برخی از اولیاء, به خدمت ایشان برسند, با توقیع مخالفت نکرده, زیرا بر این باور بوده که مرتبط با امام زمان, حق اظهار آن را ندارد, تا مشمول توقیع گردد.

علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه, پس از نقل توقیع از اعلام الوری که در آن آمده:

(مدّعی مشاهده, پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی کذاب مفتر است.)

و آوردن این عبارت از همان کتاب:

(ما قطع نداریم که کسی به خدمت امام نرسد.)

برای رفع تناقض می نویسد:

(الذی اراه انه ان کان یراه أحد فقد علم منهم انّهم لایدّعون رؤیته و مشاهدته وان الذی یدعیها کذّاب فلامناقضه اذاً والله اعلم۱۴۴.)

به نظر من می رسد که اگر شخصی آن حضرت را ببیند, او می داند که نباید ادعای رؤیت و مشاهده کند و کسی که چنین ادعایی کند, دروغگوست, پس تناقضی بین این دو نیست.

این نظر, به گونه ای ظریف, در کم سیدمرتضی و شیخ طوسی آمده بود که ما بدان اشاره کردیم, زیرا کسی که امام(ع) را ببیند و ادعایی نداشته باشد, مشمول توقیع نخواهد شد.

۴. علمای ما, در پاسخ از این که چرا نباید امام زمان, بر اولیای خود ظاهر شود, به این احتمال که شاید: (برخی از اولیاء, از محضر آن حضرت بهره مند گردند) بسنده نکرده اند که ما آنان را معتقد به این امر بدانیم, بلکه پاسخهای فراوانی داده اند.

سید مرتضی در شافی این را سومین۱۴۵ و طبرسی در اعلام الوری۱۴۶ چهارمین پاسخ قرار داده اند.

سید مرتضی در رساله غیبت, فائده و نفع دیگری, افزون بر امکان ارتباط برای برخی شیعیان, بر وجود حضرت در پرده غیب ارائه داده است.

(لانهم مع علمهم بوجوده بینهم و قطعهم علی وجوب طاعته علیهم و لزومها لهم لابد من ان یخافوه و یهابوه فی ارتکاب القبائح و یخشوا تادیبه ومؤاخذته فیقل منهم فعل القبیح ویکثر فعل الحسن او یکون ذلک أقرب وهذه جهه الحاجه العقلیّه الی الامام۱۴۷…)

زیرا شیعیان, با اعتقاد به وجود حضرت در بین آنان و قطع آنان بر وجوب اطاعت و لزوم پیروی از ایشان, ناگزیر, هراسی از حضرت دارند, در ارتکاب کار زشت. و از تأدیب و بازخواست حضرت می ترسند. از این روی, کار زشت, کم انجام می دهند و کار نیکو زیاد, یا به انجام آن, نزدیک ترند. همین جهت عقلی نیاز به امام است.

بنابراین, اعتقاد به وجود حضرت, بدون ارتباط و مشاهده ایشان, ثمرات و فوائدی دارد و این معنای (لطف وجود)۱۴۸ حضرت برای افراد است و راه تأثیر معنوی امام بر نفوس و ارواح که علامه طباطبائی به آن اشارت دارند۱۴۹.

شیخ مفید, برخلاف سید مرتضی, در ذکر فوائد وجود حجت و امام, به هیچ وجه احتمال مشاهده حضرت را مطرح نکرده, بلکه معرفت امام و انتظار فرج را از فوائد وجود حجت غائب می داند:

(نفس معرفت ما به وجود و امامت و عصمت و کمال آن حضرت, برای ما مفید است در به دست آوردن ثواب. و انتظار ما, برای ظهور آن حضرت, عبادتی است که باعث از بین رفتن عذاب بزرگ می شود و به وسیله آن واجبی را که خداوند, ما را به آن ملزم کرده ادا می کنیم, همان گونه که شناخت پیامبران گذشته, برای ما مفید است۱۵۰.)

بنابراین, وجود حضرت در پرده غیب, به معنای انقطاع کامل از امت نیست, بلکه حضرت, به منزله خورشید در پشت ابر است که آثار وجودیش به شیعیان می رسد. توسل به امام زمان و تشکیل مجالس در این ارتباط, به معنای مجلس دیدار نیست, بلکه برای استمداد و استغاثه از محضر پرفیض اوست; زیرا امکان دارد در مجلس ما شرکت کرده باشد و از خدا بخواهد که ما را یاری و کمک کند.
دلیلهای امکان ارتباط
بر امکان ارتباط با حضرت حجت در غیبت کبری, دلیلهایی می توان اقامه کرد, که در مجموع, به سه دلیل می رسد:

۱. روایات.

۲. اجماع.

۳.داستانها.
روایات
روایاتی که امکان دیدار با حضرت را بیان کند, اندک شمارند (۳عدد) و از جهت سند و دلالت مخدوش.

* امام صادق (ع) می فرماید:
(لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبه ولابدّ له فی غیبته من عزله, ونعم المنزل طیبه وما بثلاثین من وحشه۱۵۱.)
صاحب این امر, بناگزیر, غیبتی دارد و در دوران غیبت, از مردم کناره می گیرد و نیکو منزلی است مدینه طیبه و با سی تن, وحشتی نیست.

(عُزْله), یعنی کناره گیری از خلق.

علامه مجلسی نقل می کند که در برخی نسخه ها عبارت این گونه آمده:

(ولا له فی غیبته من عزله).

در غیبت از مردم کناره نمی گیرد.

می افزاید:

(ظاهرتر آن است که قول نخست را بپذیریم و این نظر, موافق دیگر کتابهاست۱۵۲.)

به نظر می رسد که احتمال دوم, صحیح باشد, زیرا, روایت, با احتمال دوم, سازگارتر است. یعنی امام, با این که از دیده ها نهانند, امّا از مردم جدا نیستند.

افزون بر این, روایاتی داریم که تصریح دارند حضرت در میان مردم است و به آنان سلام می کند, ولی مردم حضرت را نمی شناسند. ملاصالح مازندرانی, همین گونه به توجیه این احتمال پرداخته است۱۵۳.

به این حدیث, استدلال شده که همیشه سی تن با حضرت همراهند. و آنان, حضرت را می بینند. بدیهی است که با مردن یکی, دیگری در خدمت حضرت, درخواهد آمد.

(این حدیث, دلالت دارد که حضرت, بیشتر در مدینه و اطراف مدینه است و سی تن از موالی و خواص با آن حضرت, همراهند که اگر یکی بمیرد, دیگری به جای او می نشیند۱۵۴.)

محدث نوری در جنهالمأوی, برای اثبات داستانهایی که نقل کرده, به این حدیث استناد می جوید:

(وهذه الثلاثون الذین یستأنس بهم الامام(ع) فی غیبته لابد ان یتبادلوا فی کل قرن اذ لم یقدّر لهم من العمر ماقدّر لسیدهم(ع) ففی کل عصر یوجد ثلاثون مؤمناً ولیّاً یتشرّفون بلقائه۱۵۵.)

واین سی تن, که امام با آنان انس می گیرد در زمان غیبت, بناچار, در هر قرنی تغییر می کنند; زیرا عمری که برای سرور آنان مقدر شده, برای آنان نیست; از این روی, در هر عصری, سی مؤمن دوستدار, مشرف به لقای حضرت می شوند.
نقد و بررسی
در این که گروهی امکان دارد در خدمت حضرت باشند, تردیدی نیست, ولی پذیرش این حدیث, با معنایی که ذکر کرده اند, پذیرفتنی نیست.

اینک اشکالاتی که بر این حدیث وارد است:

۱. حدیث از جهت سند ضعیف است; زیرا یکی از راویان, علی بن ابی حمزه بطائنی, رئیس واقفیه است۱۵۶.

مگر این که احتمال داده شود که حدیث را پیش از قول به وقف نقل کرده, از این روی علامه, در مرآهالعقول, این حدیث را (ضعیف) یا (موثق) دانسته است. ولی به تنهایی, قابل استناد نخواهد بود.

علامه مجلسی, بعد از نقل این حدیث, در بحارالانوار, از غیبت نعمانی, سند صحیحی برای آن ذکر کرده۱۵۷, بدون این که حدیث را نقل کند که به نظر می رسد, در کلام وی, اشتباهی رخ داده و سندی که مربوط به حدیث پس از این روایت, در غیبت نعمانی آمده۱۵۸, برای این حدیث نقل کرده است. در حاشیه (بحارالانوار), به این اشتباه تصریح شده است.

۲. متن این حدیث, پذیرفتنی نیست; زیرا در آن آمده: سی تن همراه دارد, پس وحشتی ندارد. گویا حضرت از تنهایی وحشت داشته,این سی تن همراه و مونس, سبب شده اند که حضرت وحشتی نداشته باشد!

علامه مجلسی, معنای دیگر نیز ذکر کرده:

(دوستداران حضرت, به خاطر انس با یکدیگر, دچار وحشت نمی شوند.)

۳. معمولاً شارحان کافی, این حدیث را مربوط به دوران غیبت صغری دانسته اند که مکان حضرت, شهر مدینه بوده است.

علامه مجلسی, در مرآه العقول, در شرح این حدیث, ظاهراً آن را مخصوص غیبت کبری دانسته و از قول به غیبت صغری, با عنوان (قیل) یاد کرده است۱۵۹.

در شرح حدیث بعدی, اشاره می کند که این حدیث مربوط به دوران غیبت کبری است و این سی تن را از خواص و موالی و خدمتگزاران حضرت می داند۱۶۰.

ملاصالح مازندرانی نیز, غیبت را غیبت کبری می داند و چنین استدلال می کند:

(لانه یعتزل فیها الناس جمیعاً۱۶۱.)

زیرا در آن غیبت, از تمام مردم کناره گیری می کند.

اصل توجیه ملاصالح با بحث و زمان ما منافاتی ندارد, زیرا وی در دوران غیبت کبری, معتقد است تمام مردم به حضرت دسترسی ندارند و تنها خدمتگزاران حضرت ,ایشان را می بینند. ولی با توجه به این که در حدیث, جایگاه امام مدینه معرفی شده است, با غیبت صغری, مناسبت تر می نماید. فیض کاشانی حدیث را مربوط به غیبت صغری دانسته و در شرح آن می نویسد:

(ومعه ثلاثون من شیعته یأنس بعضهم ببعض فلاوحشه لهم کأنه أشاد بذلک الی غیبه القصیره فان فی الطویله لیس لشیعته إلیه سبیل۱۶۲.)

همراه حضرت, سی تن از شیعیان وی وجود دارند که با هم انس گرفته و وحشتی ندارند. گویا این حدیث دوران غیبت کوتاه را بیان می کند; زیرا در غیبت کبری, شیعیان حضرت, به وی دسترسی ندارند.

آن گونه که در کلام فیض و ملاصالح آمده, اگر غیبت کبری مراد باشد, مراد از سی تن خدمتگزاران حضرت هستند که در روایت بعدی از آنان به (موالی خاصه) تعبیر شده و در کلام مجلسی نیز آمده بود ودلالتی بر گفته استدلال کنندگان ندارد.

* موثقه اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) که فرمود:

(للقائم غیبتان: احداهما قصیره والاخری طویله الغیبه الاولی لایعلم بمکانه فیها الاخاصه شیعته والاخری لایعلم بمکانه فیها الاخاصه موالیه۱۶۳.)

حضرت قائم, دو غیبت دارد: یکی کوتاه و دیگری طولانی است. در غیبت نخست, از مکان حضرت کسی آگاه نیست, مگر شیعیان خاص و در غیبت دوم, مکان وی را نمی داند, مگر موالیان خاص آن حضرت.

این روایت را نعمانی از ابن عقده و کلینی با تفاوت اندکی در سند, نقل کرده است۱۶۴.

از این روایت, دو نکته فهمیده می شود:

۱. حضرت مانند دیگران, مکان دارد و دیدار با وی برای کسانی میسر است که از مکان وی آگاه باشند. پس حضور حضرت در جامعه, به صورت روح مجرد و مانند آن, صحیح نیست.

۲. در غیبت کبری, موالیان خاص مکان حضرت را می دانند و با وی, دیدار می کنند.

موالیان, چه کسانی هستند که بر شیعیان خاص امتیاز دارند و در غیبت کبری در خدمت حضرت قرار دارند؟. ملاصالح مازندرانی, می نویسد: (منظور از (خاصه موالی), حواریون حضرت هستند۱۶۵.)

علامه مجلسی, در شرح این حدیث می نویسد:
(إلاّ خاصه موالیه) ای خدمه و اهله واولاده او الثالثین الذین مضی ذکرهم وفی الغیبه الصغری کان بعض خواص شیعته مطّلعین علی مکانه کالسّفراء وبعض الوکلاء۱۶۶.)
(منظور از موالی خاصه, خادمان و خاندان و فرزندان وی هستند, یا سی نفری که پیش از این گذشت. و در غیبت صغری, برخی خواص شیعه از مکان حضرت آگاه بودند, مانند سفراء و برخی از وکلای حضرت.

در این جا, علامه مجلسی, امکان ارتباط با حضرت را برای شیعیان جایز نمی داند و در ادامه شرح حدیث, توقیع شریف را از کتاب صدوق, نقل می کند.

این که علامه مجلسی به اهل و فرزند حضرت اشاره دارد, صحیح نمی نماید و امکان دارد برگرفته از افسانه جزیره خضراء باشد و یا برخی روایات که متن و سند متقنی ندارند.

فیض کاشانی, در وافی (خاصه موالی) را به خدمه حضرت تفسیر کرده و تصریح می کند که شیعیان در دوران غیبت, به آن حضرت دسترسی ندارند:

(کانه یرید بخاصه الموالی الذین یخدمونه لأنّ سائر الشیعه لیس لهم فیها الیه سبیل۱۶۷.)

* مفضل بن عمر از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:
(إنّ لصاحب هذا الأمْرِ غَیْبَتین احدیهما تطولُ حتّی یقُول بعضهم: مات وبعضهم یَقُولُ: قتل وبعضهم یقول: ذهب, فلایبقی علی امرِهِ من اصحابه الاّ نفر یسیر, لایطّلع علی موضعه أحد من ولی ولاغیره إلاّ المولَی الذی یلی أمرَهُ۱۶۸.)
برای صاحب این امر, دو غیبت است: یکی از آن دو طولانی است تا این که بعضی از مردم گویند: مرده است و برخی گویند: کشته شده و گروهی گویند: رفته است. پس بر اعتقاد به حضرت, از اصحاب وی کسی باقی نمی ماند, مگر افراد اندکی. هیچ کس از جایگاه او آگاه نیست, نه ولی و نه دیگران, مگر خادمی که کارهای ایشان را انجام می دهد.

این حدیث در بحارالانوار ذکر شده, ولی به جای (من ولی ولاغیره۱۶۹), (من ولده) آمده است. مجلسی این حدیث را از کتاب الغیبه شیخ طوسی, نقل کرده که در یک مورد (من ولده) دارد۱۷۰ ودر مورد دیگر هیچ یک از این دو را ندارد و فقط (لاغیره)۱۷۱ دارد. و در نقل (البرهان) متقی هندی, مانند غیبت نعمانی آمده و روایت از امام حسین(ع) است۱۷۲.

این حدیث, گذشته از ضعف و اضطراب سند, دلالت می کند که فقط غلامی که در خدمت حضرت است از جایگاه امام, آگاهی دارد و با ایشان ارتباط دارد و دیگر مردم, به خاطر طولانی شدن غیبت, معتقد به مرگ حضرت می شوند و اندکی بر اعتقاد به بقای ایشان باقی می مانند.
نتیجه
در ارتباط با نظریه دوم و روایاتی که نقل گردید, به این نتیجه می رسیم که شیخ طوسی و سید مرتضی دلیل مستدلی بر ارتباط و مشاهده ارائه ندادند, بلکه در پاسخ از اشکالی, احتمال درک فیض را برای برخی خواص محتمل دانستند و از جهت ادله نقلی, که عمده دلیل در این باب است, تنها رؤیت و مشاهده را برای موالی خاص, ممکن می دانند و منظور از موالی, خدمتگزاران حضرت هستند. براساس همین روایات, شیخ مفید درباره ارتباط با حضرت, در غیبت کبری می نویسد:

(بانّه لابدّ للقائم المنتظر من غیبتین احدهما أطول من الاُخری ویَعْرف خبره الخاص فی القُصْری ولایعرف العامُّ له مستقراً فی الطولی الاّ من تولّی خدمته من ثقاه اولیائه ولم ینقطع عنه الی الاشتغال بغیره۱۷۳.)

قائم منتظر, بناچار دو غیبت دارد: یکی از دیگری طولانی تر است. افراد خاص از اخبار ایشان در غیبت صغری آگاه می شوند و جایگاه استقرار وی را تمام مردم در غیبت کبری نمی شناسند, مگر کسی که متولی خدمت حضرت باشد. از دوستان مورد اعتماد که بجز به خدمت حضرت, به کار دیگری نپردازد.

آنچه شیخ مفید, بیان کرده برگرفته از روایاتی است که ذکر شد. موالی خاص از مکان حضرت آگاهی دارند. بنابراین, کسانی که به طور مطلق به مفید نسبت داده اند که ایشان ارتباط با حضرت را روا می دانسته, به دور از حقیقت است. تکیه مفید بر این نکته که به کار دیگری نپردازد, به خاطر محدود کردن این ارتباط به خادمان آن حضرت است.

به هر حال, اگر (خاصه موالی) را شامل شیعیان مخلص غیر خادم و شخصیتهای وارسته و ابدال بدانیم, می توان گفت که ممکن است برخی از شخصیتهای بزرگ درک فیض حضور حضرت را بیابند بدون این که ادعایی داشته باشند.
اجماع
از دیگر شواهدی که بر امکان ارتباط در عصر غیبت ذکر کرده اند, اجماع است. یعنی عالمی, سخنی از حضرت مهدی(عج) شنیده و آن را به خاطر این که تکذیب نشود, در قالب اجماع بیان کرده است.

محقق تستری, در کشف القناع برای اثبات اجماع, و گونه های آن می نویسد:

(برخی بزرگان و حاملان اسرار ائمه(ع),مسائلی را از امام عصر(عج) دریافت کرده اند. و چون امکان اعلان آن نبوده با عنوان اجماع از نظر امام زمان(ع) یاد می کنند.)

وی, بر این اساس, اکثر زیارات و آداب و اعمال معروفی که بین امامیه متداول است و مستندی از اخبار و کتابهای بزرگان گذشته ندارد, در همین نکته می داند:

(برای گروهی از حاملان اسرار ائمه, علیهم السلام, علم به سخن امام غائب, ثابت می شود, با نقل یکی از سفیران, یا خدمتگزاران آن حضرت در نهانی, به گونه ای که یقین حاصل شود, یا با توقیع و نگارش, یا با شنیدن از حضرت, به صورتی که منافی امتناع رؤیت در زمان غیبت نباشد و چون نمی تواند به آنچه اطلاع یافته, تصریح کند و اعلان بدارد که سخن از کیست و در دیگر ادله علمی موجود, دلیلی بر آن ندارد… و مأمور به پنهان داشتن آن نیست, آن را به صورت اجماع ذکر می کند. شاید همین اصل, در بسیاری از زیارات و آداب و اعمال معروفی باشد که بین امامیه متداول شده و مستند ظاهری از اخبار و کتابهای گذشتگان ندارد…۱۷۴.)

محدث نوری, در جنهالمأوی۱۷۵ و نجم الثاقب۱۷۶, با توجه به گفته محقق تستری, آن را دلیل بر امکان ارتباط گروهی با حضرت حجت(عج) می گیرد.

در پاسخ از ادعای محقق تستری می توان نکاتی را طرح کرد:

۱. این ادعا, با روایات امتناع رؤیت در عصر غیبت, ناسازگاری دارد و تعبیر به سفیر در غیبت کبری, صحیح نیست و توقیع و نگارش در این زمان نیز امکان ندارد. باید دلیل خاصی بر اثبات آن ارائه گردد و با حدس قابل پذیرش نیست.

۲. علما, هیچ گونه حجیتی برای چنین اجماعی قائل نیستند و حتی اجماع لطفی و دخولی را که احتمال حضور امام در جمع اجماع کنندگان است, ردّ می کنند.

شیخ عبدالکریم حائری, در دررالفوائد, پس از ذکر اجماع دخولی و اجماع لطفی و ردّ آنها چنین اظهار نظر می کند:

(ان الطریق الاول مما لایمکن تحصیله فی عصر الغیبه… والطریق الثانی لیس صحیحاً لعدم تمامیه البرهان الذی اقیم علیه فانه بعد غیبه الامام علیه السلام بتقصیر منا کل مایفوتنا من الانتفاع بوجوده الشریف وبما یکون عنده من الاحکام الواقعیه قد فاتنا من قبل انفسنا فلایجب علیه عقلاً ان یظهر المخالفه عند اتفاق العلماء اذا کان اتفاقهم علی خلاف حکم الله الواقعی۱۷۷.)

راه نخست [اجماع دخولی] از آن مواردی است که در عصر غیبت تحصیل آن امکان ندارد. و راه دوم [اجماع لطفی] نیز درست نیست; زیرا دلیل آن کامل نیست. چون پس از غیبت امام, به خاطر تقصیری که از ما رخ داده, هر چه از بهره مندی از وجود حضرت محروم بمانیم و آنچه از احکام واقعی که نزد آن حضرت است از دست بدهیم, از جانب خود ماست و بر امام عقلاً واجب نیست که با اتفاق علماء, مخالفت کند, آن گاه که اجماع آنان بر خلاف حکم واقعی باشد.

آن گاه که امام, وظیفه برای اصلاح آنچه با واقع ناسازگار است, نداشته باشد, به طریق اولی, در باب آداب زیارت و… وظیفه ای نخواهد داشت.

افزون بر این, علمای ما, در گذشته و حال, به این نکته به روشنی اشاره کرده اند که وظیفه مردم در غیبت کبری, مراجعه به علماست. کراجکی, پس از بیان احتمال بهره وری گروهی از اولیاء, به این نکته تصریح می کند۱۷۸ و شیخ مفید, اظهار می دارد که باید به فقهاء مراجعه کرد و اگر آنان, پاسخی از روایات نیابند, باید از عقل, که حجت باطنی است استمداد بجویند و عقل را به عنوان منبع احکام شرعی, معرفی می کند:

(ویستعینوا فی معرفه ذلک بعلماء الشیعه وفقهائهم وان کان ـ والعیاذ باللّه ـ لم یوجد فیما اختلفوا فیه نص علی حکم سمعی فلیعلم ان ذلک مما کان فی العقول و مفهوم احکام العقول…۱۷۹.)

در موارد اختلافی, از علما و فقهای شیعه, کمک بخواهند و اگر در آنچه اختلاف کرده اند, دلیلی نیافتند, پس بدانند این از مواردی است که در عقلها نهفته و مفهوم حکم عقلی است.

۳. احتمال دارد مواردی که وی اشاره دارد و دعاهایی که به برخی آموخته, در خواب بوده است, آن گونه که سید بن طاووس, در شرح دعای مصری در مهج الدعوات, ذکر کرده۱۸۰ و فقط در یک مورد گفته که صدای حضرت را در سرداب سامراء شنیده که به دعا مشغول است۱۸۱ و در آن جا نیز, ادعای رؤیت نکرده است.

۴. ما اگر آنچه را که محقق تستری گفته, صحیح بدانیم, باز دلیلی بر ادعای محدث نوری نخواهد شد که داستانهایی در مشاهده حضرت آورده است, زیرا محقق تستری, فرض را جایی گرفته که مرتبط با امام عصر(عج), به هیچ وجه ادعای مشاهده ندارد و به خاطر همین ادعا نداشتن, نظر حضرت حجت را, به عنوان اجماع نقل می کند و از اظهار مشاهده, اجتناب می ورزد, چرا که تکذیب خواهد شد.
داستانها
در کتابهای بسیاری, داستانهای گوناگونی نقل شده که امکان ارتباط با حضرت را در غیبت کبری نشان می دهد. به نظر می رسد, نخستین حکایت مربوط به ابن قولویه باشد (درباره نصب حجرالاسود در سال ۳۳۹ که توسط قرامطه, دزدیده شده بود.) که قطب الدین راوندی (م:۵۷۳) در الخرایج والجرائح, نقل کرده است۱۸۲.

بعدها سید بن طاووس (م:۶۴۴) به این کار اهتمام ورزید و داستانهای گوناگونی در کتابهای خود نقل کرده است۱۸۳.

رفته رفته این داستانها زیاد شد و برخی تحت تأثیر این داستانها قرار گرفتند و روایات عدم امکان رؤیت را کنار گذاشتند و یا نادیده گرفتند و چنین پنداشتند که رؤیت حضرت حجّت در دوران غیبت کبری, امری است مسلم و خدشه ناپذیر.

محدث نوری, از این گروه است. وی, این داستانها را در کتابهای خود انباشته و براساس این داستانها, پنداشته که دیدن امام زمان, خدشه ناپذیر است و مسلم:

(ما روشن کردیم جواز دیدن حضرت را در غیبت کبری, به طور مستوفی. در رساله های: جنهالمأوی و نجم الثاقب, شواهدی بر این مطلب ذکر کردیم که تردیدی باقی نماند و از سید مرتضی و شیخ الطائفه و ابن طاووس تصریح بر این مطلب را آوردیم و برای آنچه درباره تکذیب مدعیان رؤیت آمده, تأویلاتی ارائه کردیم۱۸۴.)

ما در همین مقال, سخنان سید مرتضی و شیخ طوسی را نقل کردیم و درباره آنها, به شرح سخن گفتیم.

اینک به پاره ای از توجیهات و تأویلات محدث نوری, که در حلّ تضاد بین این داستانها و تکذیب مدعیان رؤیت نقل کرده, می پردازیم:

۱. نخستین اشکالی که ایشان بر توقیع (که مدعیان رؤیت را کذاب مفتر می داند) دارد,این است که آن رامرسل و ضعیف می داندکه به شرح از این اشکال پاسخ گفتیم.

۲. توجیهی است که علامه مجلسی دارد. وی, زمانی که توقیع را با داستانهایی که نقل کرده, ناسازگار دیده, به توجیه و تأویل توقیع پرداخته است:

(لعلّه محمول علی من یدّعی المشاهده مع النیابه و إیصال الأخبار من جانبه الی الشیعه, علی مثال السفراء لئلا ینافی الاخبار التی مضت وستأتی فیمن رأه ۱۸۵.)

شاید توقیع بر کسانی حمل شود که مدعی مشاهده با نیابت از آن بزرگواراند و اخبار را از جانب حضرت, مانند سفیران به شیعیان برسانند, تا با آنچه پیش از این ذکر شد, و پس از این می آید که برخی حضرت را دیده اند, ناسازگاری نداشته باشد.

این توجیه نیز صحیح نمی نماید: اولاً, حضرت, به نماینده خود, سفارش می کند که تو نباید کسی را به جانشینی خود بگماری, چون غیبت تام, آغاز شده است. این بخش از توقیع امام, نفی نیابت می کند.

ثانیاً, به طور مطلق بیان می کند که مدعی مشاهده را, پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی, باید تکذیب کرد و این مطلبی است افزون بر عدم تعیین جانشین.

ثالثاً, با مرگ سمری, نیابت خاص پایان یافته و علمای شیعه, مدعیان نیابت را از این راه تکذیب می کردند و به ذیل توقیع در ردّ آنان استدلال نمی کردند, چون ذیل آن مربوط به تمام مدعیان مشاهده است, نه ادعای همراه با نیابت۱۸۶.

۳. توجیه دیگری که ذکر کرده اند, برگرفته از قصه جزیره خضراء است که قهرمان افسانه, در پاسخ به این اشکال که مدعی مشاهده را باید تکذیب کرد, می گوید:

(این مربوط به زمانی است که دشمنان اهل بیت, زیاد بودند و بنی عباس, بر مردم مسلّط, به گونه ای که شیعه از بیان این مطالب امتناع می ورزید. اما در این زمان, که مدتی طولانی از غیبت می گذرد و دشمنان از دستیابی به حضرت, ناامید شده اند و شهرهای ما از دشمنان و ظلم و کینه آنان به دور است, رؤیت و مشاهده حضرت اشکال ندارد۱۸۷.)
پاسخ:
۱. داستان جزیره خضراء, داستانی است ساختگی که نه مدرکی دارد و نه ارزش علمی.آقا بزرگ تهرانی, آن را داستانی تخیلی و غیرواقعی می داند۱۸۸.

کاشف الغطاء, این داستان را غیرصحیح و از باورهای اخباریان می داند که از کتابهای مهجور و متروک گرفته اند:

(ومنها اعتمادهم علی کل روایه حتی ان بعض فضلائهم رأی فی بعض الکتب المهجوره الموضوعه لذکر ما یرویه القصّاص من ان جزیره فی البحر تدعی الجزیره الخضراء فیها دور لصاحب الزمان فیها عیاله واولاده فذهب فی طلبها حتی وصل الی مصر فبلغه انها جزیره فیها طوائف من النصاری. وکأنّه لم یر الاخبار الداله علی عدم وقوع الرؤیه من احد بعد الغیبه الکبری ولاتتبع کلمات العلماء الداله علی ذلک۱۸۹.)

و از اخبار منکر و شکف انگیز اخباریان, اعتماد آنان به هر روایتی است. حتی برخی از فضلای آنان از کتابهای مهجور و ساختگی, حکایتی را می آورند که افسانه سرایان نقل کرده اند: جزیره ای است در دریا, به نام جزیره خضراء و در آن خانه های صاحب الزمان و خانواده و اولادش قرار دارد.او [قهرمان داستان] نیز به آن جا می رود و می بیند که در آن جزیره, گروهی از نصارا وجود دارند.

گویا, او اخباری را که دلالت دارد بر عدم وقوع رؤیت در غیبت کبری, ندیده و نه هم کلمات علما را که بر این مطلب دلالت می کند, تتبع کرده است.

امروزه متأسفانه برخی, دست به انتشار این افسانه زده اند و آن را با جزیره برمودا, تطبیق کرده اند. در برابر, عالمان بصیری, به این افسانه پاسخ داده اند و ساحت امام عصر(عج) را از این موهومات, مبرا دانسته اند.

محدث نوری نیز, داستانی نقل می کند که از محتوای آن برمی آید که داستان جزیره خضراء, موهوم است۱۹۰.

شهید قاضی طباطبایی پس از نقل استدلال محدث نوری: (محجوب بودن آنان از انظار خلایقِ با عموم قدرت خدای تعالی بُعدی ندارد۱۹۱) می نویسد:

(واما حیاه مولانا الامام المهدی المنتظر, ارواحنا فداه, واثباتها فلااحتیاج لنا فی اثباتها الی هذه الحکایات و القصص وسردها فی الکتب مع ان الله تعالی علی کل شئ قدیر ودلاله الایات القرآنیه والاخبار المتواتره بطرق السنه والشیعه وضروره مذهب الامامیه کافیه فی اثباتها مع اثبات العلم الیوم امکان الخلود للانسان فی الدنیا آلافاً من السنین وکذا لااحتیاج الی القول بانه, علیه السلام, یعیش فی الاقلیم الثامن او فی جابلقا او جابلسا او انه یعیش ببدنه المثالی البرزخی وامثال هذه الاقاویل المنکره المزخرفه المخالفه لضروره مذهب الإمامیّه فانها من الدعاوی التی لادلیل علیها اصلاً۱۹۲.)

زندگی امام مهدی منتظر, ارواحنا فداه, و اثبات آن, نیاز به این حکایتها و قصه ها ندارد که ما آنها را وارد کتابها کنیم. با این که خدا بر هر کاری تواناست و آیات قرآن بر این دلالت دارد و اخبار متواتر, از طریق سنی و شیعه و ضرورت مذهب, در اثبات وجود آن حضرت, کافی است. افزون بر این, امروز دانش بشری, امکان جاودانگی انسان را در دنیا اثبات کرده و یک انسان می تواند هزاران سال زندگی کند. و همین طور, نیازی نیست به این که بگوییم آن حضرت در اقلیم هشتم, یا در جابلقا و یا جابلسا زندگی می کند, یا حضرت با بدن مثالی زندگی می کند و از این گونه سخنان غیرواقعی که مخالف ضرورت مذهب امامیه است و از ادعاهایی است که اصلاً دلیلی بر آن نیست.

۲. این توجیه, با آنچه در توقیع آمده, سازگار نیست; زیرا بیان می کند که مدعی مشاهده را پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی باید تکذیب کرد و او (کذّاب مفتر) است و این تفاوتی بین دوران بنی عباس و غیر آن قائل نشده است.

۳. در همان حکایت جزیره خضراء, قهرمان داستان که مدعی است, به شش واسطه به امام می رسد, تصریح دارد که خود حضرت را ندیده است۱۹۳, با این که ادعای نیابت خاص را دارد, برخلاف توقیع. چگونه کسی که برابر داستان, در کنار حضرت, به سر می برد, حضرت را دیدار نکند, اما دیگران چنین ادعایی بکنند. حتی فیض کاشانی, که به گونه ای داستان جزیره خضراء را پذیرفته۱۹۴ و در نوادرالاخبار آن را نقل کرده, معتقد است که در عصر غیبت کبری, امکان ارتباط و دیدار با حضرت وجود ندارد: (فان فی الطویله لیس لشیعته الیه سبیل۱۹۵.)

تأویلات دیگری نیز محدث نوری برای توقیع ذکر کرده که به برخی از آنها در ضمن اشاره کردیم و برخی ارزشی ندارند که به بحث درباره آنها بپردازیم.

با تحقیقی که درباره توقیع ارائه دادیم, شکی در درستی آن نیست. بر همین اساس, علامه بحرالعلوم, که داستانهایی درباره ملاقات وی با حضرت حجت(عج) نقل کرده اند۱۹۶, در توقیعات مفید تردید می کند۱۹۷ و سعی می ورزد, توجیهایی ارائه دهد و به آن پاسخ دهد.
توقیعات شیخ مفید
از مواردی که امکان دارد بر ارتباط با حضرت حجت, در غیبت کبری, استفاده شود, توقیعاتی است که گفته می شود از جانب آن حضرت برای شیخ مفید (ذیقعده ۳۳۶ / رمضان ۴۱۳) ارسال شده که یکی به تاریخ صفر ۴۱۰ و دیگر, شوّال ۴۱۲ و سومی ذی الحجه ۴۱۲ است۱۹۸ .

در درستی این توقیعات, تردیدهایی وجود دارد. این توقیعات را برای نخستین بار, ابومنصور طبرسی, از علمای قرن ششم, بدون سند, پس از نزدیک به صد سال که از فوت شیخ مفید می گذرد, در احتجاج, نقل می کند. آن گاه شاگرد وی, ابن شهر آشوب (م:۵۸۸) به آن اشاره می کند۱۹۹. شاگرد ابن شهرآشوب, ابن بطریق(م:۶۰۰)۲۰۰ آنها را مطرح کرده است۲۰۱.

اما شاگردان مفید: سید مرتضی, نجاشی, شیخ طوسی, ابویعلی جعفری, ابوالفتح کراجکی, سلاربن عبدالعزیز دیلمی و… با این که تألیفات فراوانی داشته اند, به این توقیعات, اشاره نکرده ٌند.

علامه بحرالعلوم طباطبایی نیز در این توقیعات, در کتاب رجالی خود۲۰۲ و آقای خویی در معجم رجال الحدیث۲۰۳, تردید کرده اند. پیش بینی این توقیعات از حوادث آینده دلیل بر درستی آن نخواهد بود, زیرا آنچه به دست ما رسیده پس از حوادث بوده که امکان جعل آنها می رود.
نگاهی به حکایات
برابر روایاتی که ذکر شد, ارتباط با امام زمان (عج) در زمان غیبت, برای شیعیان امکان ندارد و این اصلی است برگرفته از ادله و روایات. سخن گفتن برخلاف این اصل نیاز به ارائه دلیل و حجت شرعی دارد. داستانهای ناسازگار با این اصل, قابل استناد نخواهند بود.

بیشتر داستانهای نقل شده از افراد عادی و معمولی است که در مواردی, ادعای مشاهده حضرت را نداشته اند, بلکه دیگران چنین مطلبی را پنداشته اند.

درپاره ای از این داستانها, اگر دقت کافی بشود, با امام زمان تطبیق ندارند.

برخی از ادعاهای مطرح شده, همراه معجزه و برخی بدون آن است. می توان ادعا کرد, تمام علما و فقهای بزرگواری که به آنها نسبت دیدار و ارتباط با حضرت را داده اند,نه در کتابهای خود, چنین ادعایی را مطرح کرده اند و نه در جای دیگر. این خود, دلیلی است بر غیر واقعی بودن نسبتها. اگر فرض را بر وقوع چنین دیدارهایی بگذاریم, چون معتقد بودند مدعی دیدار را باید تکذیب کرد, به اظهار چنین مطلبی نپرداخته اند.

پاره ای از داستانهای نقل شده, سالها بعد به کتابها راه یافته که جای تأمل دارد و در درستی آنها باید شک کرد.

آنچه محدث نوری در کتابهای خود, از تاریخ قدیم قم, به نقل از مونس الحزین نقل کرده است۲۰۴, صحیح به نظر نمی رسد و از جهات گوناگون در آن, تردید کرده اند:

۱. در وجود چنین مطالبی در تاریخ قدیم قم, تردید است۲۰۵.

۲. برای شیخ صدوق, کتابی به نام (مونس الحزین) ذکر نشده است.

۳. داستان نقل شده, با حوادث تاریخی, سازگار نیست, مگر این که دوران وقوع آن را در غیبت صغری بدانیم, آن گونه که برخی احتمال داده اند.

برخی داستانهای دیگر نیز, بافاصله زمانی زیاد وارد کتابها شده و امروز, در دسترس قرار گرفته است. از جمله: آنچه به علامه حلی (م:۷۲۶) نسبت داده اند, در رابطه با دیدار امام زمان. اینها, دلیلی ندارد جز این که بر سر زبانها افتاده اند, چه نقل ملاصفرعلی در قصص العلماء۲۰۶, چه نقل قاضی نوراللّه شوشتری (م:۱۰۱۹) در مجالس المؤمنین.

قاضی نوراللّه شوشتری می نویسد:

(گویا علامه, بین خواب و بیداری, با حضرت گفت وگوی داشته, تا وی را در استنساخ کتاب یکی از مخالفان, یاری کند۲۰۷.)

محدث نوری می نویسد:

(بهتر این است که بگوییم: گفت وگو در خواب بوده است۲۰۸.)

ظاهراً رواج این داستانها, از زمان سیدبن طاووس به بعد بوده است ایشان با این که امکان رؤیت را در دوران غیبت, غیر ممکن ندانسته, ولی خود چنین ادعایی نکرده و فقط در یک مورد, بیان کرده که دعای حضرت را شنیده است۲۰۹.

نقل این داستانها, اختصاصی به شیعه ندارد, بلکه برخی از علمای اهل سنت نیز, که اعتقاد به مهدی داشته اند, داستانهایی نقل کرده اند که از خود داستان نادرستی آن, فهمیده می شود.

علمای شیعه نیز, برای اثبات این که دیگران به مهدی اعتقاد دارند آن داستانها را نقل کرده اند, از جمله نوشته اند:

(مردی مدتی شرابخوار و عیاش بود, بعد توبه کرد و در مسجد اموی دمشق وصف مهدی را شنید. به وی علاقه مند شد. در یکی از روزها که با تأثر در مسجد نشسته بود, مردی دست به پشت وی زد و گفت: من مهدی هستم که دنبالش می گردی, چند روزی از وی خواست که خانه ای به او اختصاص دهد و مهدی یک هفته در آن جا ماند۲۱۰.)

یا سید مهدی شیوخی (م۱۲۸۷هـ.ق.) در کتاب بوارق الحقایق, که شرح سفرهای اوست, داستانهایی نقل می کند که با هیچ عقل سلیمی سازگار نیست, از جمله ادعا می کند:

دوبار, با خضر دیدار داشته است.

در طوس, مهدی(ع) را دیده و ایشان آیات و اورادی را در دهان وی, فوت کرده است. در این دیدار, امام زمان, چند کلمه به فارسی, با لهجه افغانی گفته, او مطلب را فهمیده, امّا زمانی که او, چند واژه به فارسی می گوید, حضرت متوجه مقصود وی نمی شود, از این روی, برای آن حضرت توضیح می دهد۲۱۱.

از این داستانهای به دور از عقل و مبانی و ناسازگار با روایات فراوان, که شرح آنها گذشت, در کتابها و نوشته ها زیاد راه یافته و متأسفانه بدون هیچ کنترل و دقتی, در دسترس همگان قرار گرفته است و این اندیشه ناب و باور مقدس و سازنده و تحول آفرین شیعه را با خرافات و دروغها و افسانه پردازیها در هم آمیخته اند که جا دارد اهل فکر و اندیشه این هجوم شوم را دفع کنند و نگذارند باور به مهدی(عج) با این موهومات, خدای ناخواسته, خدشه دار گردد.
خلاصه:
۱. در دوران امامت امام حسن عسکری(ع) گروهی از شیعیان, امام عصر(عج) را ملاقات کرده اند که نام آنان در کتابهای تاریخی ذکر شده است.

۲. در دوران غیبت صغری, گروهی به خدمت حضرت رسیده اند, ولی از طریق سفیران و نایبان خاص.

۳. آغاز غیبت کبری, با مرگ آخرین سفیر حضرت, علی بن محمد سمری, در سال ۳۲۹ شروع و اکنون نیز ادامه دارد. براین اساس, مدعیان نیابت پس از فوت آخرین سفیر, تکذیب می شوند.

۴. توقیع شریفی که شش روز پیش از مرگ سمری صادر شده, از جهت سند و دلالت هیچ اشکالی ندارد و راوی آن, از مشایخ ثقه شیخ صدوق است و دربردارنده معجزه.

۵. توقیع, مشاهده حضرت را در دوران غیبت کبری, تا هنگام خروج سفیانی نفی می کند و مدعی مشاهده را (کذّاب مفتر) می شناسد و تفاوتی ندارد که وی مدعی نیابت باشد, یا نباشد. مدعی اعم است از این که در ادعای خود, راست بگوید یا دروغ, البته در صورتی که با معجزه ای رخ نماید که اثبات آن نیاز به دلیل نداشته باشد, ظاهراً توقیع با آن مخالفتی ندارد.

۶. افزون بر توقیع, از سه دسته از روایات, نفی رؤیت و ارتباط با حضرت در غیبت کبری استفاده می شود. در یک دسته تصریح شده بود که حضرت, در مراسم حج شرکت می کند, مردم را می بیند, ولی مردم حضرت را نمی بینند و نمی شناسند.

۷. حضرت حجت(عج), در جمع مردم حضور می یابد و به آنان سلام می کند. امّا مردم حضرت را نمی شناسند, بسان یوسف. بنابراین, به هیچ وجه زندگی ایشان در بدن مثالی یا به صورت روح مجرد نیست.

۸. بزرگانی مانند: سید مرتضی, شیخ طوسی که امکان ارتباط و مشاهده حضرت را مطرح کرده اند, فقط در پاسخ از اشکال بوده و این مطلب را به گونه احتمال ارائه داده اند.

۹. فقط یک دسته از روایات, امکان دیدار با حضرت را برای خادمان ایشان (موالی خاصه) اثبات می کرد و دلیلی بر امکان ملاقات و ارتباط دیگران وجود ندارد. شیخ مفید بر این اساس, امکان ارتباط را مختص به این گروه می دانست.

۱۰. ذکر نام اصلی و کنیه حضرت, برابر نظر گروهی از علمای شیعه, اشکال ندارد و گروهی از بزرگان که بردن نام حضرت را در محافل جایز نمی دانند, ظاهراً نوشتن نام اصلی و کنیه ایشان را در کتابها روا می دانند.

۱۱. بزرگانی که از آنان حکایت دیدار با حضرت حجت نقل شده, خود در این باره ادعایی نکرده اند.

۱۲. اگر فرض را بر امکان مشاهده و ارتباط با حضرت بدانیم, برابر صریح توقیع, دیدارکنندگان حق اظهار آن را ندارند و به تعبیر شیخ طوسی, خود می دانند و نفس خویش و از این روی, اگر کسی ادعای رویت و مشاهده کند, باید تکذیب شود; چرا که امام عصر, وی را (کذاب مفتر) معرفی کرده است.
۱. برای این که عقیده بزرگان شیعه در این موضوع روشن شود, مسأله ۱۸ (جوابات المسائل المیافارقیات) سید مرتضی را در این جا می آوریم:

از سید مرتضی سؤال شده که در روایت آمده: سرور ما, رسول خدا و مولای ما, امیرالمؤمنین, علیهما السلام, نزد هر محتضری حاضر می شود (بحارالانوار, ج۸۸/۶).

ایشان پاسخ می دهد: این مطلب, روایت شده و به محتضر, به خاطر این که اهل ایمان است, بشارت داده می شود:

(فکأنّه یراهما وکأنهما حاضران عنده… فکیف یجوزان یکون شخصان یحضران علی سبیل المحاوره والحلول فی الشرق والغرب عند کل محتضر وذلک محال.)

گویا, محتضر آنان را می بیند و گویا نزد او حاضر می شوند… پس چگونه ممکن است که دو شخص, به گفت وگو و حلول, در شرق و غرب عالم, نزد هر محتضری حاضر شوند, این محال است./پایگاه اطلاع رسانی حوزه

رسائل الشریف المرتضی, ج۲۸۰/۱, دارالقرآن; جواهر الفقه۲۵۸/, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین.

۲. (ارشاد), شیخ مفید, ج۳۴۰/۲, مؤسسه آل البیت.

۳. (اعلام الوری), امین الاسلام طبرسی ۴۱۶/, دارالمعرفه, بیروت; (کشف الغمه) علی بن عیسی اربلی, ج۳۲۰/۳, دارالکتاب الاسلامی, بیروت; (مرآه العقول) علامه مجلسی, ج۵۲/۴. دارالکتب الاسلامیه, تهران.

۴. (الفصول المختاره), شیخ مفید ۳۲۸/, کنگره هزاره شیخ مفید; (بحارالانوار) علامه مجلسی۵۰ / ۵۰۴, مؤسسه الوفاء, بیروت.

۵ . (المسائل العشره فی الغیبه) شیخ مفید, کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.

۶. (فرق الشیعه), نوبختی, ترجمه جواد مشکور ۱۳۹/, علمی و فرهنگی, تهران; (المقامات و الفرق), عبدالله اشعری تحقیق محمد جواد مشکور ۱۰۲/. در این کتاب پانزده گروه ذکر شده است.

۷. (مروج الذهب) مسعودی, ج۱۹۹/۴ دارالمعرفه, بیروت; (بحارالانوار), ج۳۳۶/۵۰.

۸. (الفصول المختاره) شیخ مفید ۳۲۱/.

۹. (کما ل الدین و تمام النعمه) شیخ صدوق, تحقیق علی اکبر غفاری/ ۴۳۴, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین; (اعلام الوری) امین الاسلام طبرسی ۴۲۵/.

۱۰. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی ۴۱۵/, ۴۱۷, مؤسسه المعارف الاسلامیه, قم.

۱۱. (همان مدرک) ۳۹۷ ـ ۴۱۲.

۱۲. (تاریخ الغیبه الصغری), سید محمد صدر, ۴۰۴/ دارالمعارف للمطبوعات, بیروت. زمان مرگ عثمان بن سعید مشخص نیست و آنچه در این کتاب آمده, حدسی است.

۱۳. (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۳۶۶/.

۱۴. (همان مدرک) ۳۸۶/.

۱۵. (همان مدرک) ۳۹۴/.

۱۶. (همان مدرک) ۲۹۱/; (کمال الدین و تمام النعمه) ۴۸۴/; (وسائل الشیعه), ج۱۰۱/۱۸.

۱۷. (همان مدرک) ۳۹۰/.

۱۸. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۱۶/.

۱۹. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی ۲۵۳/.

۲۰ . (مفردات), راغب اصفهانی ۲۶۷/, دار المعرفه, بیروت.

۲۱. (مصباح المنیر) ۳۲۴/. فیّومی, دارالهجره, قم.

۲۲. (کتاب الغیبه), ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانی ۱۶۰/, تحقیق علی اکبر غفاری, مکتبه الصدوق, تهران.

۲۳. (وافی) فیض کاشانی ج۴۱۴/۲ ـ ۴۱۶, مکتبه الامام امیرالمؤمنین, اصفهان.

۲۴. (حق المبین) ۸۷/, چاپ سنگی.

۲۵. (المسائل العشره فی الغیبه) شیخ مفید۸۲/; (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید/ ۱۲, گنگره هزاره شیخ مفید.

۲۶. (کمال الدین وتمام النعمه), شیخ صدوق ۵۱۶/.

۲۷. (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۳۹۵/.

۲۸. (اعلام الوری) امین الاسلام طبرسی ۴۱۷/.

۲۹. (مجمع الرجال), قهپائی, ج۱۸۹/۷. دارالکتب العلمیه, به نقل از (ربیع الشیعه) سیدبن طاووس. محدث نوری, (ربیع الشیعه) را خلاصه ای از اعلام الوری می داند.

۳۰. (الاحتجاج), ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی, تحقیق خرسانی ج ۴۷۸/۲, مؤسسه الاعلمی, بیروت.

۳۱. (کشف الغمه), علی بن عیسی اربلی, ج۳۲۰/۳, دارالکتاب الاسلامی.

۳۲. (بحارالانوار), علامه مجلسی, ج۳۶۱/۵۱.

۳۳. (مرآه العقول), علامه مجلسی, ج۵۳/۴, دارالکتب الاسلامیه.

۳۴. (نوادر الاخبار), فیض کاشانی تحقیق مهدی انصاری قمی۲۳۳/, مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

۳۵. (الخرایج والجرائح), قطب الدین راوندی, ج۱۱۲۸/۳,ح۴۶, موسسه الامام المهدی, قم; (اثبات الهداه), شیخ حرّ عاملی, ج۶۹۳/۳, ح۱۱۲; (معجم احادیث الامام المهدی) ج۳۱۷/۴, ۳۱۸, تحت اشراف کورانی.

۳۶. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۱۶/.

۳۷. (کتاب الغیبه) طوسی ۳۹۵/.

۳۸. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی / ۴۱۲; (بحارالانوار), ج۵۱ / ۳۷۷ .

۳۹. (جنه الماوی), محدث نوری, چاپ شده در (بحارالانوار), ج۳۱۸/۵۳.

۴۰. (نجم الثاقب), محدث نوری ۴۸۴/, باب هشتم, جعفری, مشهد.

۴۱. (منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر) لطف الله صافی ۴۰۰/, داوری, قم.

۴۲. (مجمع الرجال), قهپائی ج۱۹۰/۷.

۴۳. (مکیال المکارم), سید محمد تقی موسوی اصفهانی, ترجمه سید مهدی حائری قزوینی, ج۵۰۷/۲, دفتر تحقیقات و انتشارات بدر.

۴۴. (کمال الدین و تمام النعمه), شیخ صدوق۵۱۲/.

۴۵. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی ۲۴۲/, چاپ قدیم, مکتبه نینوی; (اثبات الهداه), ج۶۹۳/۳, ح۱۱۲, باب معجزات صاحب الزمان.

۴۶. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۲۰/.

۴۷. (علل الشرایع), شیخ صدوق ۶۹/, ۴۰۳. دار احیاء التراث العربی, بیروت.

۴۸. (همان مدرک) ۶۹/, ۱۳۲, ۲۴۰, ۴۰۳.

۴۹. (همان مدرک) ۱۷۵/.

۵۰. (همان مدرک) ۶۸/, ۱۳۱, ۴۰۵ .

۵۱. (خصال), شیخ صدوق ۴۵۱/, ح۵۷, انتشارات اسلامی, قم.

۵۲. (همان مدرک) ۳۱۴/, ۳۳۰, ۴۵۱, ۵۴۳.

۵۳. (همان مدرک) / ۴۵۱, ۵۷۲, ۶۰۳, ۶۵۲, ۶۵۰ .

۵۴. (همان مدرک) ۳۴۵/.

۵۵. (همان مدرک)۳۸۷/.

۵۶. (همان مدرک) ۲۹۱/, ۲۵۰, ۳۸۷.

۵۷. (همان مدرک),۳۴۵/, ۲۸۵.

۵۸. (معجم رجال الحدیث), آقای خویی, ج۲۷۴/۴, دارالزهراء, بیروت.

۵۹. (همان مدرک) ۲۷۵/.

۶۰. (مستدرک الوسائل), محدث نوری, ج۶۵۷/۳, چاپ سنگی.

۶۱. (عیون اخبار الرضا) شیخ صدوق, تحقیق سید مهدی حسینی لاجوردی ج۱۷۴/۲.

۶۲. (همان مدرک) ۲۳۰/.

۶۳. (همان مدرک), ج۲۴/۲, ۱۷۴, ۲۱۴, ۲۳۰, ۲۳۷, ۲۴۲, ۲۵۵, ۲۵۹, ۲۶۲, ۲۶۳, ۲۷۲; ج۷۲/۱, ۸۸, ۱۲۰, ۱۴۱, ۱۹۲, ۲۷۷.

۶۴. (همان مدرک), ج۱۴۱/۱, ج۲۴/۲.

۶۵. (همان مدرک), ج۲۵۹/۲.

۶۶. (امالی), شیخ صدوق, ترجمه محمد باقر کمره ای ۶۰/, ۶۸, ۱۲۳, کتابخانه اسلامیه و عربی / ۵۸, ۶۵, ۱۰۷ .

۶۷ . (همان مدرک) / ۳۸ .

۶۸ . (همان مدرک), / ۲۴۳.

۶۹. (همان مدرک) ۴۰۹/, ۵۵۲, ۵۸۳, ۶۵۷, ۶۷۰.

۷۰. (من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, تحقیق علی اکبر غفاری, ج۴ / ۴۲۲, دارالتعارف, بیروت; (مستدرک الوسائل), ج۶۶۰/۳, چاپ سنگی.

۷۱. (من لایحضره الفقیه), تحقیق علی اکبر غفاری ج۴۷۶/۴; (مستدرک الوسائل), ج۶۵۷/۳.

۷۲ . (من لایحضره الفقیه) , ج۴ / ۹۱, ۱۹, ۱۳۲ .

۷۳. (معجم رجال الحدیث), ج۱۷۳/۵.

۷۴. (تهذیب الاحکام), شیخ طوسی ج۹۵/۶, ح۲۱۷۷, دارالتعارف, بیروت.

۷۵. (نهاد آموزش اسلامی) دکتر منیرالدین احمد, ترجمه محمد حسین ساکت ۶۰/. آستان قدس; (اقرب الموارد), ج۱۰۴/۲, کتابخانه آیه اللّه مرعشی, قم.

۷۶. (امالی), شیخ صدوق ۱۵/.

۷۷. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی۴۱۷/.

۷۸. (کمال الدین و تمام النعمه) ۵۱۲/.

۷۹. (لسان المیزان), ابن حجر, ج۲۷۱/۲, شماره ۱۱۲۱.

۸۰. (اثبات الهداه), ج۶۹۳/۳.

۸۱. (کافی), کلینی, تحقیق علی اکبر غفاری, ج۴۳۱/۱, دارالتعارف, بیروت.

۸۲. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی ۲۵۳/, ح۲۳۹, ۲۲۷ و ۲۲۴, ۲۲۳, ۲۲۵, ۲۲۶ و از احادیث ۲۲۹, ۲۳۰, ۲۳۱ ـ ۲۳۲ پیداست که حضرت را در کودکی دیده اند.

۸۳ . ر . ک به: پاورقیهای ۲۶ تا ۳۲.

۸۴. (رجال) سید بحرالعلوم, ج۳۲۰/۳, مکتبه الصادق, تهران.

۸۵. (کتاب الغیبه), نعمانی ۱۴/.

۸۶. (همان مدرک), ۱۴۴/.

۸۷. (همان مدرک), ۱۴۵/.

۸۸. (همان مدرک) ۱۶۴/.

۸۹. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۷۰/.

۹۰. (کافی), ج۳۳۲/۱, (الوافی) ج۴۰۳/۲.

۹۱. (نجم الثاقب) ۵۹/.

۹۲. (الوافی), ج۲.

۹۳. (کمال الدین وتمام النعمه) ۴۸۲/.

۹۴. (نجم الثاقب), ۵۸/; (بحارالانوار), ج۳۲/۵۱.

۹۵. (بحارالانوار), ج۳۳/۵۱.

۹۶. (نجم الثاقب) ۵۸/; (فرق الشیعه) نوبختی, ترجمه و تعلیق از محمد جواد مشکور ۱۵۴/, علمی و فرهنگی.

۹۷. (کافی), ج۳۳۳/۱.

۹۸. (وافی), ج۴۰۳/۲.

۹۹. (کمال الدین و تمام النعمه) ۶۴۸/.

۱۰۰. (همان مدرک) ۳۶۸/.

۱۰۱. (بحار الانوار), ج۳۱/۵۱.

۱۰۲. برای آگاهی از اقوال در این باره, ر . ک: (مکیال المکارم), ج۱۷۲/۲; (کمال الدین و تمام النعمه), ج۳۶۹/۲, پاورقی.

۱۰۳. (نجم الثاقب) ۵۸/; (کمال الدین و تمام النعمه ),۳۰۷/.

۱۰۴. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۰۹/, ۶۴۸.

۱۰۵. (اعتقادات), شیخ صدوق ۹۳/, ۹۵. شیخ صدوق می نویسد: (و نعتقد حجه الله فی ارضه وخلیفته علی عباده فی زماننا هذا, هو القائم المنتظر, محمدبن الحسن بن علی بن محمد…).

۱۰۶ . (ارشاد), شیخ مفید, ج۲ / ۳۴۲ .

۱۰۷. (نجم الثاقب) ۲۴۷/; (کلمه طیبه) ۴۶۱/. اسلامیه, تهران.

۱۰۸. (کافی), ج۳۳۹/۱.

۱۰۹. (کتاب الغیبه), نعمانی ۱۷۶/, ح۱۶. در نقل نعمانی آمده. (لایرونه فیه).

۱۱۰. (مرآه العقول), ج۴۷/۴.

۱۱۱. (همان مدرک) ۱۷۵/, ح۱۵.

۱۱۲ . (الکافی), ج۳۳۷/۱; (کتاب الغیبه), شیخ طوسی ۲۵۱/; (کمال الدین و تمام النعمه), ۴۴۰/, (وافی), ج۴۱۳/۲.

۱۱۳. (کتاب الغیبه), نعمانی ۱۷۵/, ح۱۳ و ۱۴.

۱۱۴ . (مرآه العقول),ج۴ / ۴۲ .

۱۱۵.. (کمال الدین و تمام النعمه) ۴۴۰/, ح۸; (من لایحضره الفقیه), ج۵۲۰/۲, (وافی), ج۴۱۳/۲.

۱۱۶. (کمال الدین و تمام النعمه)۴۴۰/ ,ح۱۰.

۱۱۷. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۰۳/; (نوادر الاخبار), فیض کاشانی ۲۲۷/.

۱۱۸. (همان مدرک) ۳۰۴/.

۱۱۹. (همان مدرک) ۳۰۴ ـ ۳۰۲, ح۹, ۱۱, ۱۲, ۱۵, ۱۷, ۱۸.

۱۲۰. (کتاب الغیبه), نعمان ۱۴۳/ ـ ۱۴۴.

۱۲۱. (کمال الدین و تمام النعمه) ۳۲۳/.

۱۲۲. (بحارالانوار), ج۱۳۷/۵۱.

۱۲۳. (همان مدرک) ۱۴۵/.

۱۲۴. (ارشاد), ج۳۷۵/۲.

۱۲۵. (جنه المأوی) ۲۶۶/, محمد حسین کاشف الغطاء, با تعلیقات شهید قاضی طباطبایی, تبریز.

۱۲۶. این سخن از کسی است که برای نوشتن کتاب خود, به شیراز, بغداد, طبریه, اردن, دمشق و حلب سفر کرده است. رک . ک: (غیبت) نعمانی, مقدمه,۱۱/ .

۱۲۷. (کتاب الغیبه), نعمانی, ۱۶۰/.

۱۲۸. (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید۱۲/, کنگره هزاره شیخ مفید.

۱۲۹. (تنزیه الانبیاء) سید مرتضی ۱۸۲/, رضی, قم.

۱۳۰. (رسائل الشریف المرتضی),ج ۲۹۷/۲; و حاشیه (اللوامع الالهیه) فاضل مقداد, با حاشیه و تعلیقات شهید قاضی طباطبایی ۲۸۹/, تربیت, تبریز.

۱۳۱. (الشافی فی الامامه), سید مرتضی, با تحقیق سید عبدالزهراء حسینی خطیب و سید فاضل میلانی, مؤسسه الصادق للطباعه والنشر, تهران.

۱۳۲. (المقنع فی الغیبه), چاپ شده در مجله (تراثنا) شماره ۲۱۳/۲۷, مؤسسه آل البیت, قم.

۱۳۳. (اعلام الوری) ۴۴۰/.

۱۳۴. (کشف الغمه), ۳۲۸/۳.

۱۳۵. (کنز الفوائد), کراجکی, ج۲۱۸/۲, دار الذخائر.

۱۳۶. (المنقذ من التقلید), سدید الدین محمود الحمصی الرازی, ج۳۷۸/۲, انتشارات اسلامی, قم.

۱۳۷. (تلخیص الشافی)تحقیق سید حسین بحرالعلوم, ج۲۲۱/۴ ,۲۲۲و ۲۱۷, عزیزی, قم.

۱۳۸. (کتاب الغیبه) ۹۹/; (بحارالانوار), ج۱۹۶/۵۱; (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالأنوار), ج۳۱۳/۵۳.

۱۳۹. (الخرائج والجرائح), قطب راوندی (م:۵۷۳),ج۴۷۵/۱,ح۱۸, مؤسسه الامام المهدی, قم. سال ۱۴۰۹ این حکایت را راوندی با تعبیر (روی عن ابی القاسم جعفربن محمدبن قولویه) آورده است. بین ابن قولویه (م:۳۶۹) و راوندی, بیش از دو قرن فاصله دارد. دیگران نیز جریان را از خرائج نقل کرده اند.

۱۴۰. (تلخیص الشافی), ج۳۴/۱, مقدمه; (الاعلام), زرکلی, ج۲۷۳/۳, دارالعلم للملایین.

۱۴۱. (تلخیص الشافی), ۲۱۷/۴.

۱۴۲. (کتاب الغیبه), شیخ طوسی ۹۳/.

۱۴۳. علامه مجلسی, پس از نقل دیدگاههای شیخ طوسی, بر آنها انتقاداتی دارد, از جمله در این باره که (هیچ کس نمی داند مگر حال خود را) که نتیجه آن مقصر دانستن کسانی است که حضرت را نمی بینند, سخنانی دارد. ر . ک: (بحارالانوار), ج۲۱۴/۵۱.

این دیدگاه در پاورقی چاپ جدید (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۹۹/ نیز, ذکر شده است.

۱۴۴. (کشف الغمه), ج۳۲۸/۳.

۱۴۵. (الشافی فی الامامه), سید مرتضی ج۱۴۹/۱ و ۱۴۸, وی, در پاسخ از این اشکال: اگر غیبت امام زمان(ع) از باب ترس از دشمنان است; چرا بر اولیای خود ظاهر نمی شود, دو جواب می دهد و احتمال ارتباط را سومین پاسخ قرار داده است:

۱. اگر با اولیای خود دیدار کند, امکان دارد خبر این دیدار, به دشمنان برسد و برای حضرت مشکل ایجاد کنند.

۲. اگر وی برای تمام, یا برخی از شیعیان ظاهر گردد, کسی سخنش را بدون معجزه نمی پذیرد و اگر معجزه ای نیز بیاورد همه افراد آن را نمی پذیرند و با توجیه و استدلال باید آن را ذکر کرد و در این صورت, راه شک و شبهه باقی است و علم به اعجاز برای همه به وجود نمی آید, از این روی, حضرت بر آنان نیز ظاهر نمی گردد.

۱۴۶. (اعلام الوری)۴۴۰/.

۱۴۷. (رسائل الشریف المرتضی), ج۲۹۹/۲; (المقنع فی الغیبه), چاپ شده در مجله (تراثنا), شماره ۲۲۱/۲۷.

۱۴۸. قاعده لطف, از قواعد کلامی است که متکلمان به آن, بر وجود و لزوم معصوم استدلال می کنند. و این بدان معنی است که خداوند, زمینه نزدیکی انسان به طاعت و دوری او را از معصیت, فراهم می کند, اما نه به گونه ای که به حد اجبار برسد.

شیخ مفید (نکت الاعتقادیه ۴۴/ ـ ۴۵, گنگره هزاره شیخ مفید) در پاسخ از این پرسش که دلیل بر وجود امام زمان چیست؟ به قاعده لطف استناد می کند و می نویسد:

(الدلیل علی ذلک ان کل زمان لابد فیه من امام معصوم والا لخلا الزمان من امام معصوم مع انّه لطف واللطف واجب علی الله تعالی فی کل زمان.)

وجود امام معصوم و حجت حق, در هر زمان لازم و این وجود معصوم, لطف است و لطف, همیشه بر خدا لازم است.

خواجه نصیر الدین طوسی, در اول بحث امامت تجرید الاعتقاد۲۲۲/ می نویسد:

(انحصار اللطف فیه معلوم للعقلاء ووجوده لطف وتصرفه لطف آخر و عدمه منا.)

نزد عقلا, معلوم است که انحصار لطف الهی در تعیین امام است.

وجود امام لطف است و تصرف او در مسائل اجتماعی لطفی دیگر و غیبت امام, مربوط به ما می شود.

۱۴۹. علامه طباطبائی (شیعه در اسلام۱۵۲/) بر تأثیر معنوی امام در نفوس تأکید می کند و می نویسد:

(بدیهی است که حضور و غیبت جسمانی امام. در این باب تأثیری ندارد و امام از راه باطن به نفوس و ارواح مردم اشراف و اتصال دارد. اگر چه از چشم جسمانی, ایشان مستور است, وجودش پیوسته لازم است. اگر چه موقع ظهور و اصلاح جهانیش تاکنون نرسیده).

امیرالمؤمنین(ع) در حدیثی بر تأثیر حضرت در دلهای مؤمنین اشاره می فرماید: (ان غاب عن الناس شخصه فی حال هدایتهم فان علمه و آدابه فی قلوب المؤمنین مثبته فهم بها عاملون) کمال الدین ۳۰۳/.

۱۵۰. (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید ۱۳/, گنگره هزاره شیخ مفید.

۱۵۱. (کافی),ج ۳۴۰/۱; (بحارالانوار), ج۱۵۳/۵۲, ۱۵۷; (کتاب الغیبه) نعمانی ۱۸۸/ ح۴۱.

۱۵۲. (مرآه العقول), ج۵۰/۴.

۱۵۳. (شرح کافی), ملا صالح مازندرانی,ج ۲۴۳/۶, تحقیق و تعلیق شعرانی, اسلامیه, تهران.

۱۵۴. (بحارالانوار), ج۱۵۸/۵۲.

۱۵۵. (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالأنوار), ج۳۲۰/۵۳.

۱۵۶. (جامع الرواه), ج۵۴۷/۱, دار الاضواء, بیروت.

۱۵۷.(بحارالانوار), ج۱۵۷/۵۲.

۱۵۸. (کتاب الغیبه), نعمانی ۱۸۸/, ح۴۳.

۱۵۹. (مرآه العقول), ج۵۰/۴.

۱۶۰. (همان مدرک) ۵۲/.

۱۶۱. (شرح کافی), ملا صالح, ج۲۴۳/۶.

۱۶۲. (وافی), ج۴۱۲/۲.

۱۶۳. (کافی),ج ۳۴۰/۱.

۱۶۴. (کتاب الغیبه), نعمانی ۱۷۰/.

۱۶۵. (شرح کافی), ملا مصالح, ج۲۴۵/۶, ح۱۹.

۱۶۶. (مرآه العقول), ج۵۲/۴.

۱۶۷. (وافی), ج۴۱۶/۲.

۱۶۸. (کتاب الغیبه), نعمانی, ۱۷۱, ۱۷۲.

۱۶۹. (بحارالانوار), ج۱۵۳/۵۲.

۱۷۰. (کتاب الغیبه) ۱۶۲/, ح۱۲۰.

۱۷۱. (همان مدرک) ۶۱/ ح۶۰.

۱۷۲. (منتخب الاثر) لطف اللّه صافی ۲۵۳/, به نقل از: (البرهان فی علامات آخر الزمان), متقی هندی.

۱۷۳. (المسائل العشره فی الغیبه) ۸۲/, کنگره هزاره شیخ مفید.

۱۷۴. (کشف القناع), اسداللّه تستری, معروف به محقق کاظمی ۲۳۰/, چاپ سنگی,افست, مؤسسه آل البیت, قم.

۱۷۵. (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالأنوار), ج۳۲۱/۵۳ .

۱۷۶. (نجم الثاقب) ۴۸۹/.

۱۷۷. (الدرر الفوائد) ۳۷۲/, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.

۱۷۸. (کنزالفوائد), ج۲۱۸/۲.

(فاما الذی یجب ان یفعله الیوم المسترشدون ویعوّل علیه المستفیدون فهو الرجوع الی الفقهاء من شیعه الائمه وسؤالهم فی الحادثات عن الاحکام والاخذ بفتاویهم فی الحلال والحرام. فهم الوسائط بین الرعیه وصاحب الزمان, علیه السلام, والمستودعون احکام الشریعه الاسلام و لم یکن الله تعالی یبیح [لحجته] صلی اللّه علیه, الاستتار إلاّ وقد اوجد (للأمه) من فقه آبائه ما تنقطع به الأعذار.)

۱۷۹. (الرساله الاولی فی الغیبه) شیخ مفید, ۱۵/, کنگره.

۱۸۰. (مهج الدعوات), سید بن طاووس ۲۸۰/, دارالذخائر, قم; (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالأنوار) جلد ۲۲۸/۵۳.

۱۸۱. (مهج الدعوات) ۲۹۶/.

۱۸۲. (الخرائج والجرائح), ج۴۷۵/۱; (بحارالانوار), ج۵۶/۵۲.

۱۸۳. (فرج المهوم) ۲۴۷/, رضی, قم.

۱۸۴. (مستدرک الوسائل), ج۵۱۹/۳, چاپ سنگی.

۱۸۵. (بحارالأنوار), ج۱۵۱/۵۲.

۱۸۶. (کتاب الغیبه) شیخ طوسی ۴۱۲/.

۱۸۷. (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالأنوار), ج۳۱۹/۵۳; ج۱۷۱/۵۲. مجلسی این داستان را در باب مستقلی ذکر کرده چون به آن اعتماد کامل نداشته است.

۱۸۸. (طبقات اعلام الشیعه, قرن هشتم), آقا بزرگ تهرانی ۱۴۵/.

۱۸۹. (حق المبین), ۸۷/, چاپ سنگی; (انوار النعمانیه), نعمت الله جزائری, تحقیق و حواشی از قاضی طباطبائی, ج۶۴/۲, تبریز.

۱۹۰. (نجم الثاقب) ۳۴۹/.

۱۹۱. (همان مدرک) ۳۴۷/.

۱۹۲. (الانوار النعمانیه), ج۶۹/۲, پاورقی; (اربعین), قاضی طباطبایی.

۱۹۳. (نوادر الاخبار), فیض کاشانی ۳۰۴/.

۱۹۴. (وافی), ج۴۰۲/۲.

۱۹۵. (همان مدرک) ۴۱۲/.

۱۹۶. (در انتظار خورشید ولایت), عبدالرحمان انصاری ۱۴۹/, حکایت ۲, ۳, ۴.

۱۹۷. (رجال), بحرالعلوم, ج۳۲۰/۳.

۱۹۸. (احتجاج) طبرسی, تحقیق محمد باقر موسوی خرسان, ج۴۹۵/۲, ۴۹۷,۴۹۹ . اعلمی, بیروت.

۱۹۹. (معالم العلماء), ابن شهر آشوب ۱۰۱/. از این که شهرآشوب می نویسد: (سبب توقیع را در مناقب ذکر کرده ام) و در چاپ موجود مناقب, مطلبی در این باره نیست, استفاده می شود, بخشی از کتاب مناقب آل ابی طالب, از بین رفته است.

۲۰۰. (الذریعه), آقا بزرگ تهرانی,ج ۳۳۴/۱۵.

۲۰۱. (لؤلؤ البحرین), محدث بحرانی ۳۶۷/; (مستدرک الوسائل), محدث نوری, ج۵۱۸/۳.

۲۰۲. (رجال), بحرالعلوم, ج۳۲۰/۳.

۲۰۳. (معجم رجال الحدیث), ۲۰۹/۱۷.

۲۰۴. (کلمه طیبه) ۴۶۱/; (نجم الثاقب) ۲۴۷/, حکایت اول; (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالأنوار), ج۲۳۰/۵۳, حکایت ۸.

۲۰۵. (تاریخ قم) محمد حسین ناصر الشریعه, تعلیق علی دوانی ۱۵۳/, دارالفکر, قم (کتاب شناسی تاریخ قم), حسین مدرسی ۳۲۱, چاپ حکمت, قم; (خلاصه البلدان), صفی الدین, محمد بن محمد هاشم حسینی قمی, مقدمه.

۲۰۶. (قصص العلماء), تنکابنی ۳۵۹/, علمیه اسلامیه.

۲۰۷. (مجالس المؤمنین), قاضی نوراللّه شوشتری, ج۵۷۳/۱, اسلامیه, تهران.

۲۰۸. (جنه المأوی), چاپ شده در (بحارالانوار), ج۲۵۲/۵۳, حکایت ۲۲; (نجم الثاقب) ۲۹۴, حکایت ۱۵.

۲۰۹. (مهج الدعوات), سیدبن طاووس ۲۹۶/.

۲۱۰. (المهدی) سید صدرالدین صدر ۱۴۹/, دار الزهراء, بیروت.

۲۱۱. (بوارق الحقایق), بهاء الدین محمد مهدی الشیوخی, تحقیق عبدالحکیم بن سلیم بن عبدالباب ۳۱۸/ مکتبه النجاح, طرابلس, لیبیا.

 

۲۱۲،

پایگاه اظلاع رسانی حوزه

تاریخ ۹۵/۵/۱۰

کدخبر۱۱۰۷۸۵

جمع بندی دکتر محمد مهاجرانی دکتر امین و دکتر محمد حسن دکتر سادات مهاجرانی واستاد غلامرضا اقبالی

انتهای پیام/

تبليغات
تبلیغات در آیرال خبر اعطای نمایندگی بیمه نیکاد تابناك وب تابناك وب تابناك وب