۱۵:۴۰:۲۳ - شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
پرینازاسبلی
تحقیقی پیرامون پلورالیسم دینی وارزیابی آن ازمنظرآیت اله جوادی آملی
چکیده «پلورالیسم دینی» یکی از مباحث مهم «فلسفه دین» و «کلام جدید» می‌باشد که در دهه‌های اخیر، در عرصه دین پژوهی مطرح شده و تکثر و تنوع ادیان را به عنوان یک امر مهم و سرنوشت ساز تبیین می‌کند و تعیین می‌کند که انسانها در قبال سایرادیان، چه واکنشی بایدداشته باشند؛ آیا فقط یک دین […]

چکیده
«پلورالیسم دینی» یکی از مباحث مهم «فلسفه دین» و «کلام جدید» می‌باشد که در دهه‌های اخیر، در عرصه دین پژوهی مطرح شده و تکثر و تنوع ادیان را به عنوان یک امر مهم و سرنوشت ساز تبیین می‌کند و تعیین می‌کند که انسانها در قبال سایرادیان، چه واکنشی بایدداشته باشند؛ آیا فقط یک دین را برگزینند یا به همگونی و هماهنگی ادیان معتقد شده و همگی آنها را بر حق بدانند؟ پاسخی که یک پلورالیست به این پرسش می‌دهد این است که ادیان، همگی بر حق بوده و هر یک از انسانها با گزینش یک دین (هر دینی که باشد) از میان ادیان مختلف، می‌تواند به نجات و رستگاری برسد. . پلورالیسم در اصل دین و فهم دین مطلبی است که با وجود قدیمی بودن مباحث آن دوباره اهمیت ویژه‏ای پیدا کرده است. در بین اندیشمندان بیشترین ترویج آن توسط جان هیک ودرایران توسط دکترسروش انجام گرفت و در مقابل انحصار طلبی به وجود آمده که قصد دارد حقانیت محض یک دین را زیر سوال برده و به تکثر ادیان و فرهنگ ها بپردازد.
دراین مدخل کوشیده ایم ضمن بررسی دیدگاههای اندیشمندانی چون هیک وسروش درموردپلورالیسم دینی ازمنظرآیت الله جوادی آملی ایرادات واشکالات مطرح شده درباره موضوع مربوطه را تجزیه وتحلیل نماییم تابه یک حقیقت معرفت شناسی دردین نایل شویم وبابهره گیری ازنتیجه نقد وبررسی راهکارهای پیشنهادی اسلام برای اتحاد را بررسی کنیم که چگونه باوجود گثرت ادیان وقبول نوعی پلورالیسم رفتاری میتوان به وفاق دست یافت .
واژگان کلیدی :پلورالیسم دینی ،هیک ،سروش ،جوادی آملی

مقدمه
مـانـدگـاری, پـویـایـی و پیوستگی ادیان در جاری زمان, بسته به دلـبـسـتـگـی و پـای بـنـدی پیروان و گروندگان به آنهاست. زیرا دیـنـداری, سـعادت و رستگاری و کامیابی خویش را در باورمندی به آمـوزه هـای دیـنی خود می داند و با چنین انگاره ای, خود را از درون پـای بند به پشتیبانی و دفاع از آن می بیند. بر همین اساس شـخـص دیـنـدار حـاضـر اسـت برای دست یابی به سعادت و رستگاری, هـرگـونـه پـشتیبانی مادی و معنوی را در جهت تواناسازی و نشر و گسترش دین مورد نظر خود انجام دهد.(مجله حوزه فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۹۷
پلورالیزم دینی در نگاه شهید مطهری).
بی گمان, اگر ادیان از چنین پای بندی و پشتیبانیهایی که گاه تا مـرز فـداکاری و از جان گذشتگی نیز پیش می رود, بی بهره بودند, دوران حـیـات و ماندگاری آنان دیری نمی پایید و هر دینی به طور طـبـیـعـی اندکی پس از ظهور, از میان می رفت, همان گونه که اگر ادیـان بـاطل می بودند و دور نمایه ای تهی از آموزه های کارآمد داشـتـند نیز, دوام نمی آوردند بر این اساس پایندگی ادیان, با چـشـم پـوشـی از دورنـمایه و رسالت آنها بیش از هر عامل دیگری بـسـتـه بـه پـیـروی جدی و پشتیبانیهای بی دریغ گروندگان به آن ادیـان است. طبیعی است که پیروان هر دین و آیینی, تنها باورهای خـود را بـر حـق و صحیح بدانند و ادیان و مذاهب دیگر را باطل و نارسا بینگارند.
این گونه اختلافها و فرقها و ناسانیها و مرزبندیها, تنها در بین ادیـان نـیـسـت, بـلکه در داخل هر دینی نیز ممکن است گرایشها و مـذهـبـهـای گـوناگونی وجود داشته باشد و پیروان هر یک از آنها تـنـهـا مذهب خود را بر حق بدانند و مذاهب دیگر را باطل. البته روشـن اسـت که در نظر گروندگان, هیچ گاه ادیان و مذاهب دیگر با هـم یـکسان نیستند, ممکن است پاره ای را نزدیک تر و پاره ای را دورتـر از حـق بـدانند و یا پاره ای را باطل و پاره ای نارسا و نـاتمام بدانند.
«پلورالیسم دینی» یکی از مباحث مهم «فلسفه دین» و «کلام جدید» می‌باشد که در دهه‌های اخیر، در عرصه دین پژوهی مطرح شده و تکثر و تنوع ادیان را به عنوان یک امر مهم و سرنوشت ساز تبیین می‌کند و تعیین می‌کند که انسانها در قبال سایرادیان، چه واکنشی بایدداشته باشند؛ آیا فقط یک دین را برگزینند یا به همگونی و هماهنگی ادیان معتقد شده و همگی آنها را بر حق بدانند؟ پاسخی که یک پلورالیست به این پرسش می‌دهد این است که ادیان، همگی بر حق بوده و هر یک از انسانها با گزینش یک دین (هر دینی که باشد) از میان ادیان مختلف، می‌تواند به نجات و رستگاری برسد.اگراین امررا قبول کنیم نوعی قائل شدن به تناقض است؛ چون هر یک از مذاهب یک دین، ادعاهای مخالف با مذهب دیگر دارند و چگونه می‌توان حکم به تساوی دو ادعای مخالف را داد؟ گوناگونی در عرصه های گوناگونِ فکری و فرهنگی، پدیده ای پذیرفتنی است. انسان ها در گوشه و کنار جهان با باورهای متنوع و متکثری زیست می کنند و اندیشمندان همه ی ادیان در پی دست یافتن به راهی برای کاهشِ اختلاف های برآمده از این گوناگونی ها هستند. در این میان، برخی از دانشمندان، «پلورالیسم دینی» را به عنوان تنها راه کار پیشنهاد داده اند. این نظریه برای کاستن از دامنه ی اختلاف های پیروان ادیان گوناگون، بر طبل حقّانیت نسبی ادیان می کوبد تا در پرتو حقّانیت ادیان، حق، هدایت و نجات را برای پیروان شان به ارمغان آورد و مسئله ی پلورالیزم دینی از همین جا سر بر می آورد.
اکنون این پرسش مورد گفت وگوست که آیا رستگاری و سـعـادت مـندی انسان, ویژه پیروی و عمل به یک دین است و تنها پـیـروان هـمان دین اهل نجات و رهاییند؟ یا این که دین حق تنها یـک آیـیـن نـیـست دینهای حق بسیارند و انسانها از هر یک پیروی کـنـنـد, درست است؟ در صورتی که پذیرفتیم که دین حق همواره یکی بـیـش نـیـست و ممکن نیست همه ادیان بر حق باشند, اگر کسی بدون داشـتـن دیـن حق و باور درست, کارهای نیک و شایسته مورد پسند و خواست شرع انجام دهد, آیا کار او پاداش خواهد داشت؟
هرچند ادیان، ویژگی های مشترک فراوانی دارند، ولی ممکن است اختلاف نظرها و گونه گونی باورها، نظم روابط انسانی ـ دینی مردم را در هم ریزد و گاه تا حد رویارویی های خونین کشیده شود. در این میان، پلورالیسم دینی ادعا می کند که می تواند از دامنه ی اختلاف ها و درگیری های پیروان ادیان بکاهد و با دگرگون ساختن ساختار زندگی اجتماعی و رفتارهای فردی، انسان را به سوی زندگی مسالمت آمیز رهنمون سازد. گفتنی است از دیدگاه های رقیب این نظریه، مانند انحصارگرایی و شمول گرایی دینی نیز بدرفتاری با پیروان ادیان دیگر بدست نمی آید، ولی پلورالیسم بر این گمان است که با بهره مندی ادیان از حقّانیت، راه نجات برای همه ی پیروان سنت های دینی جهان، کوتاه و حتمی می شودپلورالیسم دینی را می توان پی آمد پروتستانتیسم لیبرال دانست. از این رو، گزاره های نخستین آن بیان گر اصول دین مسیحیت است.
وظهور این مکتب بستر تاریخی درازنایی از آرا و عقاید گوناگون در جهان غرب دارد که به رغم تکثّر،‏ به دلیل نبود زیرساخت های معرفتی وحیانی ،‏ نتیجه ای جز رو بر گرفتن انسان از آسمان و دل بستن به زمین نداشته و حیرت مذموم و شک ویرا نگرآدمی را دامن زده است چندی است مدعیات پلورالیست ها بی‌هیچ نقد و بررسی و بدون تطبیق آن آموزه ها و حتی بسط و گسترش آن عقاید در فضای شریعت تام و تمام اسلام،‏ تکرار می شود. از این منظر ،‏ ضرورت دارد درباره مبانی معرفتی و آموزه های پلورالیسم دینی به نقد و بررسی همه جانبه ای بنشینیم.
هرچند نگاه مثبت و منفی به پلورالیسم بیشتر در خاستگاه آن یعنی غرب شکل گرفته است، ولی چندی است روشن فکران، فلاسفه ی دین و متکلمان کشور ما نیز به طور جدی به این بحث پرداخته اند.
این مسئله در فرهنگ اسلامی جایگاه ویژه ای دارد. زیرا قرآن کریم – که کتاب آسمانی این دین است – خود به بحث تطبیقی میان ادیان و مذاهب پرداخته است . علاوه بر آیین شرک و بت پرستی که مورد نقد و تحقیق آیات قرآنی قرار گرفته ، از ادیانی چون : مجوس ، یهود، صابئی و مسیحیت نیز سخن به میان آمده و درباره عقاید و احکام دینی یهود و مسیحیت بحث انتقادی صورت گرفته است . این شیوه قرآنی به علاوه گسترش ‍ آیین اسلام در بخش وسیعی از جهان در زمانی کوتاه و تلاقی اسلام با ادیان دیگر، سبب شده است که متفکران و متکلمان اسلامی از آغاز به بحث تطبیقی میان عقاید اسلامی و غیر اسلامی بپردازند. آنان – به پیروی از تعالیم قرآن کریم و روایات اسلامی – دو مطلب را از هم جدا می کردند: یکی حقانیت آیین و دیگری هم زیستی مسالمت آمیز با پیروان سایر ادیان ؛ یعنی در عین آنکه بر حقانیت آیین خود سخت پافشاری می کردند و اسلام را یگانه آیین آسمانی حق و تنها راه نجات و رستگاری بشر می دانستند، ولی در عمل با پیروان ادیان دیگر – در محدوده دستورات و مطابق با قوانین اسلامی – زندگی مشترک و مسالمت آمیز داشتند.
از آنجا که زمینه ای اجتماعی – سیاسی مسئله وحدت و کثرت ادیان ، تلاقی و ارتباط پیروان ادیان و عقاید و مذاهب مختلف است و در عصر ما این ارتباط شکل عمیق تر و گسترده تری به خود گرفته است ، طبیعی است که این مسئله نیز شدت و حدت بیشتری یافته توجه فلاسفه دین ، جامعه شناسان دین و متکلمان دینی را سخت به خود جلب نماید.

بیان مسله
از مطالعه ادیان مختلف به دست می آید که هر یک از ادیان از مجموعه ای از آموزه های اعتقادی، قوانین و احکام عبادی و حقوقی و دستور العمل های اخلاقی تشکیل می شود. اگر چه ممکن است اهتمام به عناصر یاد شده در ادیان مختلف یکسان نباشد، ولی هیچیک از ادیان حتی ادیان ابتدایی را نمی توان یافت که فاقد آموزه های اعتقادی، احکام عبادی و حقوقی، و بایدها و نبایدهای اخلاقی باشد.(علی ربانی گلپایگانی،علامه طباطبایی و نقد پلورالیسم دینی،فصلنامه علمی پژوهشی کلام اسلامی ۱۳۸۳ شماره ۵۱).
شکی نیست که هر یک از ادیان در شرایط ویژه زمانی و مکانی پدید آمده و انگیزه و آرمان آنها نیز اصلاح وضع موجود، و هدایت بشر به سوی وضعیت مطلوب بوده است. این مطلب در مورد ادیان آسمانی و وحیانی بسیار روشن است.(همان ).
مسئله حق و باطل، وسعادت و شقاوت از مسایل اساسی در ادیان مختلف بوده است، یعنی هر دینی آموزه ها و احکام خود را حق دانسته، و سعادت بشر را در گرو اعتقاد و عمل به آن آموزه ها و احکام می دانسته است. طبعاً آموزه ها و احکام ناسازگار ادیان دیگر را باطل و اعتقاد و عمل به آنها را مایه ضلالت و گمراهی بشر، و حداقل، محروم ماندن از سعادت و رستگاری راستین می شناخته است.(همان ).
با این حال، در دوران جدید و روزگار معاصر، برخی از فیلسوفان و متکلمان دینی، در دنیای غرب و جهان اسلام، با نظریه یاد شده که انحصار گرایی دینی نامیده می شود مخالفت کرده و نظریه ای را به نام «پلورالیسم دینی» مطرح کرده اند. از دیدگاه آنان هیچیک از ادیان را نمی توان معیار کامل حق و باطل دانست، یا یگانه راه نجات و رستگاری بشر به شمار آورد. بلکه هر یک از ادیان به صورت نسبی از حقیقت برخوردار بوده، و ایمان و عمل به آموزه ها و احکام آن می تواند بشر را به سعادت و رستگاری ابدی رهنمون گردد.(همان ).
پلورالیسم دینی بدین معناست که ادیان بزرگ جهان، تشکیل دهنده برداشت های متغیر ودرک ودریافت ها وواکنش های گوناگون از حقیقت الوهی اند.پس بنابرعقیده پلورالیسم دینی، همه ادیان الهی وبشری، در کنار هم می توانند زندگی کنند. به این نظریه از طریق تقابل دادن آن با دو نظریه ی رقیب عمده، یعنی انحصارگرایی وشمول گرایی می توان نگریست. (میرچا الیاده، دین پژوهی، ترجمه ی بهاءالدین خرمشاهی، ج۱، ص۳۰۱، چاپ اوّل: انتشارات پژوهش گاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، تهران ۱۳۷۵شمسی.)
برخی راهی میانه بین انحصارگرایی وشمولگرایی برگزیده اند ومعتقدند شاید از مدعیات انحصارگرایانه بتوان دست کشید وپذیرفت که ادیان گوناگون حتی اگر پاسخ ها وواکنش هایی گوناگون به واقعیت الوهی باشند، همگی مایه ی رستگاری ورهایی یا کمال نفس پیروان خود می توانند شوند. جان هیک این دیدگاه را برگزیده وآن را کثرت گرایی می خواند.( مایکل پترسون ودیگران، عقل واعتقاد دینی، ترجمه ی احمد نراقی وابراهیم سلطانی، ص۴۰۶، چاپ چهارم: انتشارات طرح نو، تهران ۱۳۸۴ شمسی.)
معتقدان به پلورالیسم دینی عقیده دارند حقانیت ادیان متعدد را از نوع حق مطلق نمی دانند تا حق بودن یک دین مستلزم باطل بودن نقیض دیگری باشد .
پلورالیسم کاربردهای مختلفی دارد؛ همانند: پلورالیزم رفتاری، پلورالیزم نجات و رستگاری، و پلورالیزم معرفتی با فرض حقانیت همه ادیان، که در مورد حقانیت همه ادیان سه نظریه وجود دارد: نخست وحدت دین حق در مقام ثبوت و اثبات، که این نظریه تنها یک دین را بر حق می داند. دیدگاه دوم؛ اعتقاد به تعدد دین حق است که ممکن است از تعدد در مقام ثبوت و یا اثبات سرچشمه گرفته باشد. نظریه سوم، اعتقاد به شمولیت حق است؛ به این معنی که ادیان دائر مدار نقص و کمال اند؛ یعنی گرچه همه بر حقّند ولی برخی کامل و برخی ناقصند( اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، رضوانی، علی اصغر، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ سوم، ۱۷٫).

دلایلی که پولاریست ها مطرح میکنند درسه بخش خلاصه می شود .
تفسیرمتون دینی
یکی از ویژگی‏های متون دینی صامت بودن آنهاست همانگونه که تاریخ صامت است فهم آن نیازمند مفسری به نام مورخ است مادرفهم متون دینی نیازبه تفسیرداریم لازمه تفسیرمتون دین مانندتفسیرهرمتن دیگرکمک گرفتن از پیش فرضها و پیش فهم های برون دینی هستند ازانجا که بیرون دین متغیروسیال است تفسیرها نیز متنوع خواهند بود آن هم تنوع وتعددی غیرقابل تحول به یک تفسیرواحد واین نوع تنوع نازدودنی ازسویی مقتضای ماهیت متن یعنی ذوبطون بودن وچندلایه بودن ان است وازدیگرسو مولود ساختارادراکی انسان است بس همه تفسیرها حق هستند وحق متکثرنه واحد و ذومراتب.(سروش، عبدالکریم،قبض و بسط تئوریک شریعت، صراط ۱۱ و۱۱۷٫)
تفسیروتجربه دین
تجربه دینی به معنای مواجهه با امر مطلق و متعالی است این مواجهه برای هر کسی با صورتی و حتی صورت‏هایی متفاوت اتفاق می افتد.
بیان این تجارب متعدد به زبان و مفهوم سازی آنها، ورود در عرصه تفسیر آن تجارب است و این تفاسیر به دلیل ساختار چند پهلوی «امر مطلق و متعالی» و نیز محدودیت ادراک آدمی بسیار متفاوت و متعدد است چرا که دیدگاه حسی و تجربی و عقلی محض به واقعیت مانند نظر کردن به فیل در تاریک خانه است که هیچوقت موفق به؛ به چنگ آوردن همه واقعیت آن گونه که هست نمی شود و تا آدمی در قفس آدمیت است حکمش همین است.(سروش، مقاله صراط‌های مستقیم، مجله کیان، شماره ۳۶، ۶٫).
پس هرکس دارای درک و تفسیری از واقعیت مطلق و متعالی است که در عین حق مطلق و کامل مطلق نبودن باطل مطلق و محض نیز نیست بلکه بهره مند از حق است. پس تفسیرهای تجاربِ دینی نیز دارای تنوع و تعدد است، آن هم تعدد و تنوعی حق و فروناکاستنی به وحدت و این یعنی تکثر و پلورالیسم دینی.

شلایرماخر تجربه‌ی دینی را نوعی احساس درونی می‌داند، نوعی احساس وابستگی مطلق. آلستون با دادن بُعد معرفتی به تجربه‌ی دینی، آن را نوعی ادراک حسی دانسته که شالوده‌ی معرفت دینی است. بنابه روایت دیگر، تجربه‌ی دینی وجه تمایز دین‌داران و دیگران است. با توجه به این نکته که وحی تنها به عده‌ای ویژه‌ اختصاص دارد، توصیف تجربه‌ی دینی به نوعی معرفت حضوری و شهودی حقیقت متعالی، دیگر از کاربردهای این اصطلاح است.
آن‌چه می‌تواند مبنای نظریه‌ی پلورالیسم معرفتی قرار گیرد، کاربرد نخست تجربه‌ی دینی است. جان هیک در بیان دلایل خود، به این تفسیر از تجربه‌ی دینی تکیه کرده است.
اعتنا به تجربه‌ی دینی به منزله‌ی مبنای توجیه عقاید دینی، عامل پدید آمدن الهیات اعتدالی به رهبری شلایرماخر است. جان هیک از این نظریه در جای‌جای آثار خود برای تثبیت ایده‌ی پلورالیسم دینی بهره گرفته است.
تجربه‌ی دینی به معنای رویارویی تجربه‌گر با امر قدس، همواره هنگام گزارش و تفسیر، به دلیل مداخله‌ی اموری گوناگون مانند پیش‌فر‌ض‌ها و زمینه‌های فرهنگی و معرفتی، دچار گوناگونی می‌شود. گوناگونی ادیان، انعکاس تجارب دینی‌است که صورت تحقق و عینیت گرفته‌اند و هیچ‌یک نه حق مطلقند و نه باطل مطلق، بلکه کمال‌پذیر، اما آغشته به تفسیر زمانه به شمار می‌روند. جان هیک می‌نویسد:
ما ممکن است این فرضیه را بنا کنیم که واقعیت فی‌نفسه بر اساس یکی از دو مفهوم اصلی دینی از جانب افراد بشر به تجربه در می‌آید. یکی از این دو مفهوم؛ مفهوم خداوند یا مفهوم واقعیت مطلق و تجربه‌ی آن به عنوان هستی متشخص است که بر صورت‌های توحیدی دین غلبه دارد. دیگری، مفهوم مطلق یا واقعیت مطلق و تجربه‌ی آن به عنوان ذات نامتشخص است که بر انواع صورت‌های غیرتوحیدی دین غالب است. این تصاویر مربوط به خداوند، دربطن سنت‌های دینی مختلف به وجود آمده است. ازاین رو، یهوه، کتاب مقدس عبریان، در رابطه‌ی متقابل با قوم یهود شکل پذیرفته است. او بخشی ازتاریخ آنان و آنان جزئی از او هستند. از سوی دیگر، کریشنا، شخصیت الهی کاملاً متفاوتی است که در ارتباط با جامعه‌ی دینی متفاوتی وجود دارد. با توجه به این فرضیه‌ی بنیادین، عیسی مسیح(ع)، ذوات متشخص مختلفی هستند که بر اساس آن واقعیت الیه در متن جریان‌های متفاوت حیات دینی به تجربه‌ در می‌آیند و موضوع تفکر قرار می‌گیرند. از این رو، این ذوات متفاوت تا حدی تجلیات واقعیت الهی در آگاهی و وجدان بشری و تا حدی فرافکنی‌های خودآگاهی و ذهن بشری، آن گونه که فرهنگ‌های تاریخی خاص به آن‌ها دستور داده هستند.
و نیز می‌نویسند:
ادیان مختلف، جریان‌های متفاوت تجربه‌ی دینی هستند که هریک در مقطع متفاوتی در تاریخ بشر آغاز گردیده و هر یک خودآگاهی عقلی خود را در درون یک فضای فرهنگی متفاوت باز یافته است.(پلورالیسم دینی و عصر ظهور
حسن پناهی‌آزاد ۱۳۸۸).
آن گاه که دین از گزاره ها و اعتقادات حقه و اصیل به یک تجربه تعبیر و تفسیر شده نزول داده شد و شخصی چون جان هیک نیز این تفسیر از دین را پذیرفت، امکان طرح نظریه تکثرگرایی دینی توسط وی امکان پذیر شد. وی می گوید
رویارویی های انسان با واقعیت الهی و نظریه ها و آرای کلامی انسان ها برای مفهوم ساختن این رویارویی ها، دو عنصر اصلی دینی است که به طور مداوم در یک فرایند مشترک بر یکدیگر تاثیر می گذارند. بنابراین، ادیان بزرگ از لحاظ ریشه های تجربی خود با یک واقعیت الهی غایی در تماس هستند; اما تجربه های متفاوت آن ها از آن واقعیت، در طی قرون با صورت های متفاوت فکری و فرهنگ های گوناگون در تاثیر و تاثر بوده و به تنوع فزاینده و پیچیدگی متقابل راه برده است. البته وی درباره تقدم یکی از این دو عنصر دینی بر دیگری می گوید: مانند مثل مشهور مرغ و تخم مرغ، مشکل است که بگوییم کدام یک از این دو عنصر دینی، نخست پدید آمده است.(جان هیک، پیشین، ش ۷۸، ص ۲۳۸).
نظریه پلورالیسم را می توان در تمایز قائل شدن کانت بین واقعیت فی نفسه و واقعیت پدیداری جست.
جان هیک که متاثر از این تمایز بود، می گوید:
اگر ما فرض کنیم که واقعیت مطلق واحد است، اما ادراکات ما از این واقعیت، متعدد و گوناگون است، زمینه ای برای این فرضیه فراهم خواهد شد تا گفته شود جریان های مختلف تجربه دینی، بیانگر آگاهی های مختلف ما از یک واقعیت نامحدود متعالی هستند که از تواریخ مختلف فرهنگی تاثیر پذیرفته و بر آن ها تاثیر گذارده اند. وی می گوید: امانوئل کانت
بدون این که قصد این کار را داشته باشد چهارچوبی فلسفی فراهم نموده که چنین فرضیه ای، یعنی نظریه تکثرگرایی دینی می تواند در آن بسط و تکامل یابد.
او میان عالم، آن گونه که فی نفسه هست و آن را «عالم معقول » می نامد و عالم، آن گونه که بر آگاهی و شعور انسان ظاهر می گردد، و او آن را «عالم پدیدار» می نامد،فرق گذارده است.
جان هیک با پذیرش تمایز فوق می نویسد: تفاوت های ناشی از مبانی عقلی و روش های تامل و مراقبه است که سنت های دینی را که در آن شرکت دارند، در دسترس آن ها قرار داده است. وی نتیجه می گیرد که بنابراین، سنن دینی بزرگ جهان، بیانگر تصورات و ادراکات متفاوت بشری از یک واقعیت الهی نامتناهی و پاسخ آن ها به آن هستند.(جان هیک، پیشین، ص ۲۴۸ – ۲۴۹)
ریشه سوم، توسعه ارتباطات جهانی و آگاهی بیش از پیش از سایر ادیان است.
مؤلفان کتاب «عقل و اعتقاد دینی می نویسند
«در جهان پیچیده ما نمی توان یک دین خاص را تصدیق کرد و سایر ادیان را کاملا نادیده گرفت. امروزه ارتباطات مدرن، جهانگردی، مبادله دانشجو، مهاجرت و داد و ستد بین المللی، پیروان ادیان گوناگون را واداشته است که به یکدیگر توجه کنند . این اختلاط فرهنگی جدید، وجه تمایز نیمه دوم قرن بیستم خوانده شده است.(عقل و اعتقاد دینی، ص ۳۹۸ – ۳۹۹).
بنابراین، پیشرفت صنعت و تکنولوژی و ساخت ابزارها و وسایل گوناگون ارتباط جمعی، زمینه و بستری را فراهم آورده تا انسان های سرزمین های مختلف و دور از هم، یکدیگر را در کنار هم ببینند و بدین ترتیب، از عقاید و افکار همدیگر آگاه گردند. رشد و توسعه دانش و فرهنگ جهانی تحقیقات گسترده دین پژوهی نیز بر وسعت این آگاهی افزوده است. جان هیک نیز به همین نکته اشاره کرده، می نویسد: «تا روزگاران اخیر، هر یک از ادیان مختلف عالم نسبت به ادیان دیگر، در جهان مطلق به سر می برد… (و) تنها حدود صد سال اخیر است که پژوهش علمی در ادیان جهان، درک و شناسایی دقیق تر ادیان ملت های دیگر را ممکن گردانیده و از این راه، شمار رو به افزایشی از ما را نسبت به مسائل و مشکلات دعاوی متعارض سنن دینی مختلف در باب حقیقت، آگاه و هوشیار گردانیده است.(جان هیک، پیشین، ص ۲۲۴).
ریشه بعدی پلورالیسم دینی، تاکید مسیحیت بر انحصار نجات و کمال در یک دین، علی رغم مشاهده خلوص و صدق پیروان سایر ادیان است.
دکتر لگنهاوزن در این زمینه می گوید: «پلورالیزم یک طرز تلقی در تئولوژی مسیحی است که توسط جان هیک مطرح شد. جان هیک می دید غیر مسیحیان بسیاری وجود دارند که تحت تاثیر ادیان دیگر، انسان هایی پاکند در حالی که در قرون وسطی کاتولیک ها معتقد بودند تنها، کسی که غسل تعمید کلیسا داشته باشد به بهشت می رود. وی که توجیهی برای این اعتقاد نمی یافت و شمول گرایی را نیز ناکافی می شمرد، پلورالیزم دینی را طرح کرد.(کتاب نقد، ش ۴، ص ۱۴ – ۱۵).
هادی بودن خدا
آنچه مسلم است اینکه: ادیان مختلفی وجود دارد و هر کدام خودشان را حق می دانند و در درون هر دین نیز فرقه هایی وجود دارد و به اعتقاد هر فرقه اکثریت مردم دنیا گمراهند و باطل در حالی که آفریننده انسانها؛ رحیم، لطیف و هادی است و انسانها را حق طلب، عاقل و مختار آفریده است و نتیجه چنین امری باید این باشد که خداوند به اقتضای رحمتش علاوه بر توان طاعت و بندگی و حق پویی؛ حتی انگیزه لازم این امر (لطف) را برای هدایت بشر به سوی سعادت در اختیار او قرار داده باشد و انسان نیز به کمک رسول باطنی اش (عقل) طریق حق را اختیار و پذیرای هدایت الهی باشد. و این یعنی اینکه: «ادیان مختلف راههای گوناگون برای درک و تجربه کردن یک واقعیت الوهی غایی اند».(Jon Hik , The philosophy of World Religious , Scottish Journal of Theology37:229).
لذا پلورالیست ها وجودِ همه ادیان الهی و حق بودن آنها را مقتضای هادی بودن خدا و ماهیت خلقت انسان ها می دانند و معتقدند اگر فقط فرقه کوچکی یا پیروان دین خاصی در راه هدایت باشند و بقیه دینداران (نه ملحدان) در ضلالت و گمراهی راه بپیمایند پس مصداق هدایت الهی کجاست؟ و هادی بودن خدا کجا تجلی نموده؟ و آیا در این صورت هادی بودن خدا اسمی بی مسمی نخواهد بود؟ آنها با پذیرش این نظر صوفیانه که: بهشت را به بهانه می دهند نه به بها معتقدند خداوند بهانه نمی گیرد که مردم را به جهنم ببرد بلکه بهانه می گیرد که به بهشت ببرد.(اکرمی، پیشین.)

سروش درمقاله صراطهای مستقیم با طرح مدعای تکافوی ادله مدعی شد که حقانیت دین را نمی‌توان اثبات کرد و باید کثرت نازدودنی حق‌های ناخالص را پذیرفت. محسن کدیور در بحث با سروش در سال ۱۳۷۶ بارها بر این نکته تأکید کرد که نتیجه این سخن تن دادن به نسبیت گرایی و بسته شدن راه تأیید حقانیت اسلام بر اساس دلایل است.(عبدالکریم سروش، صراطهای مستقیم، صراط، چاپ اول، صص ۱۱۹ و ۱۲۹ و ۱۳۰ ).
تلویحا قول منتقدان پیشین خود را تصدیق کرد و اذعان کرد که بر مبنای مختار او به راحتی نمی‌توان ادعای رسیدن به حقیقت و یقین کرد، چرا که حقیقت و نیل به آن هیچ “علامت مشخصی ندارد(صراطهای مستقیم، صص ۱۴۵- ۱۴۴.) او این حکم را علی السواء در مورد دین و غیر دین صادق می‌دانست، و در توضیح این موضع می‌گفت :

“من معتقدم آنچه در معرفت شناسی جدید باعث پدید آمدن “نسبیت” شده غلبه توجه به علت پیدایش اندیشه‌ها بوده و تضعیف موضع دلیل…معرفت شناسی جدید منتهی به نسبیت گرایی شده است.(صراطهای مستقیم، ص ۱۴۷.)سروش در “بسط تجربه نبوی” می‌گفت: “وحی تابع او[محمد] بود، نه او تابع وحی( بسط تجربه نبوی، ص ۱۳.) “دین تجربه روحی و اجتماعی پیامبر است و لذا تابع اوست”(بسط تجربه نبوی، ص ۱۹.) و “کلام باری را عین کلام پیامبر دانستن، بهترین راه برای حل مشکلات کلامی تکلم باری است.(بسط تجربه نبوی، ص ۱۴.)
سروش به صراحت میان مولوی و محمد، مولوی را برتر می‌نشاند و انتخاب می‌کند. او در بحث پلورالیسم دینی ادعا می‌کند که محمد- مانند دیگر پیامبران- “انحصارگرای دینی” بوده است (صراطهای مستقیم، ص ۱۴۱) و “خواسته هر دین، انحصار است” (صراطهای مستقیم، ص ۱۴۲) و “پیغمبر جهاد ابتدایی (برای مسلمان کردن غیر مسلمانها) می‌کرده اند” (صراطهای مستقیم، ص ۱۸۷)، “هیچ یک از پیامبران پلورالیست نبودند، آنها به فکر ترویج و ارتقا دادن دین خود و نشان دادن برتری آن بر دیگر ادیان بودند” (صورتی بر بی صورتی”، مدرسه، پائیز ۱۳۸۴، ص ۵۲). اما مولوی پلورالیست است. سپس می‌افزاید: “سخنان مولوی در اینجا حجت است…می گوید اختلاف این سه، اختلاف حق و باطل نیست، بلکه دقیقاً اختلاف نظرگاه است؛ آن هم نه نظرگاه پیروان ادیان، بلکه نظرگاه انبیا. حقیقت یکی بوده است که سه پیامبر[موسی، عیسی و محمد] از سه زاویه به آن نظر کرده اند” (عبدالکریم سروش، صراطهای مستقیم، صراط، چاپ اول، صص ۱۴- ۱۳).
برخی از منتقدان سروش ادعا کردند که از “نقش پیامبر در تنزیل وحی” می‌توان دو قرائت داشت: حداقلی و حداکثری. و مقصود سروش در واقع قرائت حداکثری است که مطابق آن، “وحی تابع نبی است، به این معنا که شخص نبی، یا به تعبیر دقیق تر، شخصیت نبی است که یکسره محتوای وحی را تعیین می‌کند”(آرش نراقی،، حدیث حاضر و غایب، نشر نگاه معاصر، صص ۲۰۶- ۲۰۵.)

سروش در پاسخی که توسط یکی از شاگردانش و با همکاری و تصویب او تنظیم و منتشر شده بود به این نقد پاسخ داد و قرائت حداکثری از آن مدعا را یکسره انکار کرد و نوشت که منتقد: “… با این سخن در واقع در صدد است نشان دهد که سروش هیچ محتوای مستقلی برای وحی قائل نیست…اما پرسش من در این جا این است که آیا به واقع از این عبارت سروش که “کلام پیامبر عین کلام باری است” می‌توان نتیجه گرفت که پای کلام باری در میان نیست و هرچه هست کلام پیامبر است؟ پس در این صورت هر کس می‌تواند پیامبر باشد و کلامش کلام خدا”(اعظم پویا، “دو قرائت از وحی، پاسخی به یک منتقد”، ماهنامه مدرسه، شماره دوم، پائیز ۱۳۸۴، صص ۷۲- ۶۸.)

اساس اسلام، توحید است که بنابر متن قرآن، همه‌ی پیامبران بشرند و خدا مجرد و منزه از جسم بودن است و با اعتقاد مسیحیان به تجسد و تجسم خدا در ناسوت عیسی(ع) و اعتقاد یهود به تجسم «یهوه» و کشتی گرفتن او بایعقوب‌(ع) ناسازگاری دارد. اما به اعتقاد پلورالیسم دینی، همه‌ی آن‌ها حق و صادقند. این، چیزی جز اجتماع نقیضین نیست. باعبارت دیگر، برپایه‌ی نظر جان هیک که «تحول و تبدیل وجود انسانی از خودمحوری به خدا (حقیقت) محوری به طرق گوناگون در همه‌ی سنت‌های دینی بزرگ عالم وجود دارد» و «سنت‌های دینی فضاهایی جایگزین هستند که همه‌ی مردم می‌توانند از طریق هر کدام از آن‌ها به کمال دست یابند» باید پذیرفت که هم نظر مسیحیت درباره‌ی خدا بودن مسیح و هم اسلام درباره‌ی انسان بودن مسیح، حق و صادق به شمار می‌روند. این عقیده به‌ هیچ روی پذیرفته نیست، زیرا با اصل بدیهی «امتناع اجتماع نقیضین» ناسازگار است. ( اسلام وپلورالیسم دینی، ص۹۲.)
درباره‌ی پرسش معرفت‌شناسانه‌ی پلورالیزم که «آیا همه‌ی ادیان و مذاهب بر حقند؟» می‌توان گفت؛ که هرچند ادیان آسمانی بی‌بهره از حقیقت نیستند، همه‌ به یک اندازه حق به‌ شمار نمی‌روند. اسلام بیش از دیگر ادیان برحق است. ادیان تنها به همان اندازه‌ای که با دین برتر شریکند، از حقیقت بهره‌مندند. به نظر ابن‌عربی، دین اسلام همانند خورشید و دیگر ادیان الهی همانند ستاره‌هایی می‌مانند که هر دو نورانی‌اند، اما با وجود نور خورشید، پرتو ستاره‌ دیده نمی‌شود، هر چند در زمان غیاب خورشید، ستاره هم راه‌گشاست. دین برتر، کامل‌کننده‌ی ادیان الهی پیشین است. ادیان الهی قبلی، زمینه‌ساز ورود دین جدید بود‌ه‌اند، مانند؛ کلاس‌های مدارس ابتدایی و راهنمایی که بهره‌ای از حقیقت دارند و آماده‌کننده‌ی انسان برای تحصیلات عالی هستند و حقیقتی که انسان در دوره‌ی ابتدایی یاد می‌گیرد، در مقابل آن چه در تحصیلات عالی می‌آموزد، ناچیز به نظر می‌رسد. ( محمد لگن هاوسن، پلورالیسم دینی، ص۸۷-۹۱، انتشارات مرکز مطالعات حوزه ی علمیه ی قم، قم، بی تا.)
به عبارت دیگر، پذیرش وجود کثرت‌ها در طول هم، غیر از تسلیم شدن در برابر وجود کثرت‌ها در عرض هم و پذیرش حقانیت همگی آن‌هاست.
ین حق در هر زمانی، یکی بیش نیست وبر همه کس لازم است از آن پیروی کنند. این اندیشه که همه ی، ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یک سانند، اندیشه نادرستی است؛ البته صحیح است که میان پیامبران خدا اختلاف ونزاعی وجود ندارد… ولی این سخن به این معنا نیست که در هر زمانی چندین دین حق وجود دارد وطبعاً انسان می تواند در هر زمانی هر دینی را که می خواهد بپذیرد.
بنابراین، پلورالیسم دینی با مبانی کلام اسلامی ناسازگار است.(مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۷۵، انتشارات صدرا، تهران ۱۳۷۷شمسی.)
پلورالیسم دینی در بعد عملی در طول تاریخ اسلام وجود داشته است. پلورالیسم دینی را بین دو فرقه از یک مذهب یا بین دو مذهب از یک دین و یا حتی بین دو دین مطرح کنیم . مثلاً آن را بین اسلام، مسیحیت و در نظر گرفت که پیروان این ادیان بدون هیچ برخورد فیزیکی با یکدیگر بصورت مسالمت آمیزدریک منطقه زندگی میکنند. در حالی که هر کدام خود را حق و دیگری را باطل میداند و حتی با یکدیگر مباحثات و مناظراتی هم انجام میدهند.
در اسلام چنین چیزی وجود دارد. قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) مسلمانان را به داشتن چنین روابطی توصیه میکنند. وحدتی که ما امروزه در شعارهایمان مطرح میکنیم و شیعه و سنّی را بدان دعوت مینماییم، در زمان حضرت صادق (علیه السلام) نیز مطرح بوده و آن حضرت شرکت در نمازها و تشییع جنازه برادران اهل سنّت را توصیه میکرده اند.
از بیمارانشان عیادت مینموده و از هر کمکی که میتوانسته اند نسبت به آنها مضایقه نمیکرده اند. حتّی فراتر از این، از صدر اسلام رابطه مسلمانان با اهل ذمّه دوستانه و صمیمانه بوده و با یکدیگر معامله یا مشارکت میکرده و به یکدیگر وام میداده و از بیماران یکدیگر عیادت مینموده اند. اما در عین حال از حیث نظری و فکری هر کدام از آنها دین خود را بر حق میدانسته است.(
محمدتقی مصباح یزدی،موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، ۱۳۸۷)
اندیشمندان مسلمان اعم از شیعه و سنّی در این تردیدی ندارند که زندگی مسالمت آمیز با اهل کتاب پذیرفته شده است. هر چند بین این دو فرقه در نحوه این معاشرت ها تفاوت هایی هست. اما در هر صورت راه حل هایی برای مسائل مشترک و ارتباطات وجود دارد. البته این موضوع به معنای تأیید مذهب آنها نیست. (فصلنامه معرفت، شماره ۲۲ سال ۱۳۷۶مصاحبه بامصباح یزدی ),حتی میتوان گفت به نظر اسلام در صورت امضای قرارداد صلح با مشرکان میتوان، به حکم ثانوی، با آنان همزیستی مسالمت آمیز داشت; کمااینکه در صدر اسلام ما شاهد صلح پیامبر (ص) با مشرکان و قرارداد عدم تعرّض به جان و مال بین دو طرف هستیم.(علی ربانی گلپایگانی ، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی)
طبق نظر آیت¬الله جوادی آملی، در نظام تکوینی همه به لقاء¬الله منتهی می¬شوند، منتها بعضی خدا را به عنوان رحمان، رحیم، ستار، غفار، حنان، منان ملاقات می¬کنند. این صراط مستقیم تکوینی است، آنها هم که به جهنم می¬روند، در صراط مستقیم تکوینی هستند آنهایی که به بهشت می¬روند، در صراط مستقیم هستند. چون در نظام تکوینی کجراهه¬ و بیراهه نیست. اما در صراط مستقیم تشریعی یعنی عقاید، مکتب¬ها، دین¬ها باید سه خط بکشیم ( مجله کتاب نقد، ش ۴ , جوادی آملی، عبد الله).
اول، خط¬کشی¬هایی که در خود دین جا دارد، یعنی قرآن و عترت که عصاره¬ی دین است.
دوم، دین¬شناس¬ها، فقیهان، اصولیون، مفسران، حکما، متکلمان هستند که درباره¬ی علوم دینی بحث می¬کنند.
سوم، معرفت¬شناسی دینی است.
تحمل کثرت، مدارا کردن، حوصله به خرج دادن، دیگری را بیرون نکردن، یک مسئله است. اما فتوا دادن به اینکه همه بر صراط مستقیم هستند، مسئله دیگری است. همه را باید تحمل کنیم، اگر کسی اشکالی دارد باید پاسخ داد. امام صادق(ع) با کفار بحث می¬کرد، اما می¬گفت این کافر است. بحث کردن با کافر و تحمل کافر مصاحبه¬ی با کافر است، فتوا دادن به اینکه او گمراه و کافر است، مسئله دیگری است.همان امام صادقی که کفار را در کنار حرم می¬پذیرفت و با او بحث می¬کرد، همان امام صادق می¬فرمود که این کافر است .
بالاخره یکی حق است و دیگری باطل. باید دوستانه بحث کنند، اما یک معرفت¬شناس نمی¬تواند بگوید: نه تشیع، حق است و نه تسنن حق است، یا هم تشیع صراط مستقیم است و هم تسنن صراط مستقیم است. او حداکثر باید بگوید یا این حق است یا آن حق است؟ من نمی¬دانم و در مقام داوری نیستم. یک معرفت¬شناس در کمال صراحت، باید بگوید: من نمی¬دانم. اگر داوری می-خواهید، بحث کلامی می¬کنیم ببینیم حق با کیست مانیزدراین مقال بحث کلامی را درپیش خواهیم گرفت .
آیت الله می گوید ممکن است که گفته شود: در قرآن، کلمه «صراط مستقیم» نکرده ذکر شده است و نشانه تعدد است.چنین استدلالی درست نیست.در سوره فاتحه الکتاب، خدا به ما آموخت که عرض کنیم: «اهدنا الصراط المستقیم» و وصف ممتازی برای این صراط ذکر کرد که «صراط الذین انعمت علیهم» کسانیکه مغضوب و ضال نیستند.
سپس در سوره نساء در توضیح این که اینها چه کسانی اند، آمده است: «و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین أنعم الله علیهم» اینها چه کسانی هستند؟ «من النبیین و الصدیقین والشهداء و الصالحین» .راه انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین یکی است.اگر اختلافی در شریعت و منهاج است همه، قطعات یک اتوبان و بزرگراه است، نه راه های دیگر.
انبیاء، صراطهای جداگانه ندارند و آن نکره ها به این یک معرفه ختم می شوند.بیش از یک راه نیست.لذا در سوره انعام فرمود
.«اولئک الذین هدی الله فبهدیهم اقتده»
نام بعضی از انبیاء را می برد و سپس می فرماید: اینها هستند که هدایت کردیم، تو نیز همین راه را ادامه بده.تو تابع نوح و ابراهیم نیستی، تابع انبیاء ابراهیمی نیستی، این راهی بوده است که ما به آنان نیز نشان دادیم، تو هم این راه را برو. «بهدیهم اقتده» یعنی این دینی که به آنها دادیم، همان را به تو دادیم، تنها یک راه درست است و انبیاء در آن راه هستند، شرایع هم در همین راه است.
آنها که در صراط مستقیم هستند مقاطع گوناگونشان خطوط فرعی منتهی به این صراط مستقیم است که اینها البته می تواند متعدد باشد.اگر گفته شد که «الطرق الی الله بعدد أنفاس الخلائق» ، این برای آن است که همه کسانی که در صراط توحید هستند و هر کسی به آیه ای از آیات تکوینی، خواه انفسی و خواه آفاقی، استدلال می کند، در حقیقت در مقطعی از مقاطع صراط مستقیم حرکت می کند.ولی در قبال این صراط مستقیم که واحد است، هر راه دیگری فرض بشود راه انحرافی و کج راه است، این ظاهر آیات قرآن کریم است.
تحمل کردن، دلیل بر این نیست که همه حق می گویند یا حق، پیش همه است.تحمل کردن برای آن است که «معذره الی ربکم» است، حجت خدا بالغ می شود.پس تحمل افکار دیگران، چیز خوبی است..
معرفت شناسان، دیگر نمی توانند نتیجه فقهی یا کلامی از مباحث خود بکنند.چون درباره سرگذشت نظرات دینی و علمای دین شناس، سخن می گویند نه درباره مسائل دینی.آنها بحث نمیکنند که آیا امام باید معصوم باشد یا نه؟ آنها فقط گزارش باید دهند، بنابر این کسانی که در صف سوم نشسته اند و بحث معرفت شناسانه دارند، باید مستحضر باشند که عده ای هم در صف چهارم مواظب اینها هستند.آنها این معرفت شناسها را کنترل می کنند تا از قلمروی معرفت شناسی خارج نشوند و مسائل را با هم مخلوط نکنند
کسی می گوید نه تشیع، اسلام خالص است و نه تسنن، نه فقه مالکی، فقه خالص است نه فقه جعفری، نه زیدیه، حق خالص را می گوید نه وهابیه، حق خالص پیش هیچ کسی نیست.کسی که اینجور حرف می زند روی چه مبنا چنین حرف می زند؟ کسی که صریحا بگوید اسلام ناب، به دست هیچ کسی نیست، با چه منطقی چنین می گوید؟ !
اگر کسی بگوید هیچ فهمی مقدس نیست، هیچ فهمی حجت نیست، هیچ فهمی مطلق و خالص نیست، این از اقسام معروف مغالطه «جمع المسأله فی مسأله واحده» است.انباری بحث کردن، خرواری سؤال کردن، انباری جواب دادن، از اقسام مغالطه است که چندین مسأله را یکجا مخلوط کند.بوعلی و شیخ اشراق، این دو بزرگوار هر دو فتوایشان این است که بر طلاب علوم، خواندن بخش برهان منطق، جزء فرائض است.کجا انسان یقین پیدا می کند، کجا یقین پیدا نمی کند، شرط یقین چیست؟ برای پرهیز از مغالطه، باید از «جمع المسأله فی مسأله واحده» پرهیز کنیم، چون مجموع مسأله، اصلا وجود ندارد تا ما بگوییم حق است یا باطل.تک تک مسائل را باید مورد ارزیابی قرار داد.کسی بگوید هیچ فهمی حجت نیست، این حرف ناصواب است و هیچ مبنای معرفت شناسانه ندارد
اگر صاحب نظری، می بیند در فلان مسأله، ده قول است، می گوید همه بزرگوار هستند، اهل بهشت هستند، ولی هیچکدام از نظرات، برای ما معتبر نیست و ما خودمان باید بفهمیم که چه می گوییم؟ این حرف کسی است که در صف دوم است.
ولی کسی که در صف سوم است یعنی معرفت شناس، نمی تواند بگوید که هیچکدام مقدس نیست، حجت نیست، از دو حال بیرون نیست.ممکن نیست که هم صحیح باشد و هم ناصحیح.نه صحیح باشد نه نا صحیح هم که رفع نقیضین است و ناممکن است.بالاخره یکی حق است و دیگری باطل، مجموع این حرفها، مسأله واحده نیست تا بگوییم یک قدری، حق پیش مالکی است، یک قدری پیش جعفری، یک قدری پیش سنی هاست، یک قدری حق پیش شیعه هاست.
بنابر این کسی که بیرون دروازه این علوم نشسته و می گوید هیچ فهمی مقدس نیست، منطقی ندارد.باید بگوید آن فهمی که مطابق با دین است، حق و مقدس است و آن فهمی که مطابق با دین نیست، حجت و مقدس نیست.حال، کدامیک از اینها مطابق هستند؟ البته مدعیان زیاد هستند .بحث معرفت شناس نباید این باشد که هیچ فهمی مقدس نیست یا هیچ فهمی خالص نیست یا هیچ فهمی حق نیست.نه، بعضی از فهمها حق هستند، خالص هستند، صدق و ناب هستند و البته باید بحث و اثبات شود و می شود.
گفته می شود که چون حق خالص، پیش هیچ کس نیست، صراطهای مستقیم مختلف است.و هر مکتبی، مخلوط حق و باطل است.
خوب باید گفت که اگر مبنای کسی، این است که حق خالص، هیچ جا پیدا نمی شود و همه جا حق مخلوط و مشوب به باطل است، او باید بگوید که صراط مستقیم اصلا نداریم.نه اینکه صراطها داریم و متعدد است
اولا بحث صراط مستقیم در نظام تکوین، از صراط مستقیم در نظام تشریع کاملا باید جدا شود.دیگر اینکه معذور بودن، غیر از در صراط مستقیم بودن است.خیلی از افراد معذور هستند، به جهنم نمی روند، کفار مستضعف به جهنم نمی روند.اما جهنم نرفتن، یک مطلب است و «علی صراط مستقیم» بودن، مطلب دیگر است.آن کسی که نامی از اسلام نشنیده است، این را که خدا به جهنم نمی برد.آیا آن شک کرده جستجوگری که در حال تحقیق مرد، به جهنم می رود؟ مگر مجانین به جهنم می روند اولاد کفار مگر جهنم می روند؟
ممکن است که یک سنی غیر قادر بر تفحص، تسننش را ادامه بدهد و به جهنم هم نرود.جهنم نرفتن غیر از آن است که در صراط مستقیم است.
یک بحث هم در این است که در کجا حقیقت تو در توست و کجا «ظلمات بعضها فوق بعض» است؟ همین پیغمبری (ص) که خط کشی کرده و فرموده است که این بزرگراه که ترسیم کرده ام، مال من است، آن خطوط دیگر، راههائی است که دیگران دارند و آن راهها را نروید، همو فرمود : ملت من هفتاد و دو فرقه می شوند، یک فرقه فرقه ناجیه است، بقیه در ضلالت هستند.یک حقیقت است و بقیه افسانه است، اگر معذور بودند که نمی سوزند و اگر معذور نبودند، به اندازه سلب معذوریتشان سوخت و سوز دارند.اما اینکه انسان بگوید: رحمت خدا بیش از غضب اوست، پس هدایت خدا کجا رفته است؟ بله، آنها هم که می سوزند، سوخت و سوزشان محدود است، فقط یک گروه به ابد گرفتار عذاب هستند.(همان ).
آیت الله جوادی
در تفسیر سوره مبارکه عنکبوت گفته: در این سوره مبارکه که در مکه نازل شد، آیات توحید و اصل وحی و نبوت و قصص انبیا امور سه‌گانه‌ای بود که ذکر شد، جریان پیامبر اکرم(ص) بخش سومی بود که در این سوره مطرح شد.(شفقنا پایگاه بین المللی همکاری شیعه به نقل ازرسا)

در این سوره سخن از نظر و سخن از رؤیت است: «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا» نظر کنید یعنی نظریه‌پردازی کنید تا به ناظم پی‌ببرید؛ اول نظر است بعد رؤیت که در آیه دیگر فرمود: «أَوَلَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ» انسان با نظر به توحید پی می‌برد و بعد از جریان توحید قصص انبیا می‌آید و بعد فرمود که مردم یک خدا دارند و یک معاد ‌و یک راه میان مبدأ و معاد وجود دارد، از مبدأ تا معاد بیش از یک صراط نیست،‌ شعب فرعی این صراط که منهاج و شریعه نام دارد برای هر ملت و گروهی در هر عصری تفاوت دارد، مانند این‌که فروع دین عیسی(ع) با دین موسی(ع) و پیامبر(ص) فرق دارد؛ چون اصول دین متفاوت نیست، کثرت‌گرایی در دین وجود ندارد.

ایشان درادامه با اشاره به آیه ۶۲ سوره مبارکه بقره «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» اظهار داشت: به این آیه و آیات مشابه همین مضمون تمسک کردند که کثرت‌گرایی و پلورالیسم صحیح است، در حالی که در همان سوره در آیه ۱۳۶ این مطلب را معلوم کرد، ایمان معلوم است،‌ عمل صالح در فرهنگ قرآن عبارت است از عملی که مطابق با حجت عصر باشد، ‌نماز با همه فضیلتش اگر الان به سمت قدس خوانده شود دیگر عمل صالح نیست،‌ عملی صالح است که مطابق دستور پیامبر آن عصر باشد، ‌این‌گونه نیست که اگر کسی مطابق عمل پیامبر عصر گذشته و منسوخ عمل کند، صالح نیست.

هر کس با هر ملت و نحلتی بخواهد بحث و گفت‌وگو داشته باشد این عناصر چهارگانه سوره عنکبوت را باید محور قرار دهد، در سوره عنکبوت که در مکه نازل شد، اما خدا محورهای جدال را در آیه ۱۳۶ سوره بقره شرح داد، این چنین نیست که کثرت‌گرایی را امضا کنیم، در آیه ۱۳۷ می‌فرماید: « فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ » یک وقت کسی مستضعف است آن بحث دیگری است اما گاه یک نفر عالما عامدا اسلام را قبول نکرده است، کثرت‌گرایی و پلوارلیسم مذهبی صحیح نیست، هر کس با ملت و نحلت پیامبر عصر خود را بپذیرد.

آیت‌الله جوادی آملی با استنادبه آیه « وَمَا کُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»، اظهار داشت: کسی ندیده بود و تو سابقه نداشته که کتابی را خوانده باشی، اگر این‌کار را می‌کرد آنان که مبطل هستند، بهانه‌جویی و شک می‌کردند، مبطل یعنی باطل‌گو، باطل‌رو، زیرا أبطل فعل لازم است،‌ اما چون به قرینه کافرون آیات قبل واقع شده یعنی کسانی که حق را باطل می‌کنند؛ معجزه بودن قرآن را خود قرآن ثابت می‌کند؛ کسی نمی‌پرسد چرا آفتاب آفتاب است،‌ ید بیضا و عصای موسای(ع) و احیای مردگان از سوی عیسی(ع) معجزه است، در معجزه بودن تردیدی نیست،‌اگر بگویید از دیگران یاد گرفته و خوانده او اهل خواندن و نوشتن نبود،‌ اگر بگویید «اکْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَى عَلَیْهِ بُکْرَهً وَأَصِیلًا» هیچ کس ندیده که پیامبر(ص) یک سطر بنویسد، از این قبیل حرف‌ها را «مبطلون» می‌زنند، در برابر «مبطلون» عالمان قرار دارند.

وی با استناد به آیه « بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یَجْحَدُ بِآیَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ»، خاطرنشان کرد: این آیات در سینه عالمان دین هر کدام بینه‌ای است،‌ چندین روایت از وجود امام صادق(ع) که در مراتب عالیه این آیات را به خود نسبت می‌دهند، این آیه درصدد حصر نیست، اما این مراتب بالای علم است، و شاگردان آنان نیز می‌توانند آن را بیاموزند، این قرآن طوری نقشه عالم را مهندسی کرده و کوچه پس‌کوچه‌های عالم را نشان می‌دهد، «ما کنت»‌های که قرآن می‌گوید این است، عالمان دین وقتی در کنار قرآن قرار می‌گیرند،‌ شهادت می‌دهند که این معجزه الهی است، این عالمان راستین کسانی هستند که برابر سوره مبارکه اعراف اوصاف پیامبر(ص) را در تورات و انجیل خوانده بودند، اینها عالمان دین هستند که اهل جهود نیستند؛ این آیه شامل عالمان اهل‌کتاب که ایمان آوردند، نیز می‌شود.

آیت‌الله جوادی آملی با بیان اینکه پیامبر نیز جدال کرده است، «وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» خدا پیامبرش را به جدال احسن امر کرده است، در پایان سوره مبارکه یس آن‌جا که فردی استخوان پوسیده را می‌آورد و می‌گوید: «وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ»، پیامبر در اینجا از جدال استفاده کرده است، زیرا از اصل مشترک مقبول طرفین استفاده کرده است؛ می‌گوید شما ربوبیت خدا را قبول نداری اما خالقیت او را که قبول داری، همان که انسان‌ها را خلق کرده دوباره آنان را زنده می‌کند: «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّهٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ» انبیای دیگر هم درباره توحید و معاد استدلال کرده‌اند، که می‌تواند نمونه‌ای از جدال احسن باشد.(همان ).
آیت الله آملی دربخشی از اشارات و لطایف آیه ۸۵ سوره آل عمران با عنوان پلورالیزم حق و پلورالیزم باطل آمورده است: «در پلورالیزم و تکثرگرایی باید میان حق وباطل فرق نهاد. ادیان متعدد هر یک در موطن خاص خود حق بوده‌اند و کثرت‌گرایی به این معنا صحیح است».

«پلورالیزم و کثرت گرایی به این معنا که همه ادیان یاد شده فعلا حق و صحیح باشند، به طوری که مثلا نوجوان در آغاز بلوغ مخیر باشد و بتواند هر یک از دین‌های مزبور را انتخاب کند یا کسی که تاکنون اصلا دینی را نپذیرفته است و ملحدانه به سر می‌برد، هم اکنون بتواند هر یک از آنها را آزادانه برگزیند، یا کسی که دارای دین حنیف اسلام مصطلح است بتواند آزادانه از دین قبلی خود خارج شود و یکی از ادیان مذکور را اختیار کند، به طوری که انسان‌ها حدوثا و بقائا در اصل انتخاب و تداوم دین منتخب خود مخیر و آزاد باشند، چنین چیزی هرگز در دین حنیف اسلام نبوده و نیست».(علامه جوادی آملی ،جلد چهاردهم تفسیر تسنیم،موسسه اسراء ۱۳۸۷٫)

پیامدهای پلورالیزم دینی

پلورالیزم به معنای تکثرگرایی و چندین و چندتا دانستن ادیان بر حـق, چـنانکه متکلم آمریکایی, جان هیگ و هواداران اندیشه وی در کـشـورهـای اسـلامی می گویند, افزون بر این که سبب به شک و گمان افـتـادن در دیـن مـی شـود و به این جا می انجامد که هیچ دین و اعـتـقـاد جـزمـی و یـقـیـنـی وجـود نداشته باشد; زیرا در تفکر پـلورالیستی به هیچ روی برابر بودن معرفت دینی, با واقع, امکان نـدارد و هیچ معرفت دینی, حتی ارکان و اصول اعتقادی ادیان, نمی تـوانـنـد قطعی و یقینی باشند و با وحی نیز, سازگاری دارد و… پـیـامدهای دیگری هم دارد که پای بندی به آنها به هیچ روی ممکن نیست و نه تنها یک فرد مسلمان, که هیچ فرد دین باوری نمی تواند بـدانها گردن نهد و پای بند باشد. اکنون در این جا, پاره ای از ایـن پـیامدها را به گونه ای کوتاه و گذرا, از نظر می گذرانیم: اعتقاد به پلورالیزم دینی, ممکن نبودن دین و عقاید حق را در پـی دارد; زیرا پای بندی به حق بودن هر دینی, ناگزیر باطل بودن ادیــان دیـگـر را در پـی دارد و فـرض آن اسـت کـه از دیـدگـاه پـلـورالـیزم, همه ادیان بر حق هستند! در مثل, مسیحیت را حق می دانـد و مسیحیت, هر دینی غیرخود را مردود می شمارد, پس لازمه بر حـق دانـسـتـن دیـن مسیحیت آن است که دینها و آیینهای دیگر همه بـاطـل بـاشند. بویژه اگر پلورالیزم دینی را آن گونه که هیگ می گـویـد, به ادیان غیرالهی و مکتبهای مادی مانند: کمونیست گسترش دهـیـم و بـگـوییم همه ادیان و عقاید و مکتبهای اعتقادی موجود, الـهی و غیرالهی, همه, بر حق هستند. این مساله نمود بیش تری می یابد.(مجله حوزه فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۹۷
پلورالیزم دینی در نگاه شهید مطهری).
هـر دیـنـی اصـول و ارکـان اعـتقادی روشنی دارد که به حقیقت پـیوستن قوام آن دین به همان اصول و ارکان بستگی دارد. در اسلام اعـتـقـاد بـه نبوت خاصه و رسالت حضرت محمد(ص) رکن اساسی است و اسـلام بدون آن معنی ندارد. در حالی که لازمه پذیرش پلورالیزم آن اسـت کـه در اساس اعتقاد به اصولی, همانند: نبوت خاصه و یا اصل امـامـت, کـه قوام تشیع به آن است, ضرورتی ندارد. همین که فردی خـدا را قـبول داشت و کلی نبوت را پذیرفت, کافی است. البته این در صـورتـی است که تکثرگرایی را در محدوده ادیان الهی بدانیم و گـرنـه اگـر دامنه آن را به همه ادیان و مکتبهای موجود در جهان گـسـترش دهیم که دیگر روشن است و به طور کلی اعتقاد به توحید و مـعاد و نبوت عامه هم موردی ندارد و فردی می تواند بدون اعتقاد به اینها و با اعتقاد به یکی از مذهبهای بدوی و مشرک, اهل بهشت شود.(همان ).
پای بندی به پلورالیزم دینی, در نهایت به جدا دانستن دین از حـوزه عـمـل مـی انجامد و به طور طبیعی سر از مرجئه گری و نوعی قـلـندری و صوفی گری در می آورد که برابر آموزه های روشن اسلام, امری باطل و مردود است.
هـر دیـنی یک سلسله نیایشها و عبادتهای ویژه به خود دارد که در هـیـات و شکل خاصی انجام می گیرند. لازمه پذیرش پلورالیزم آن اسـت کـه هـیـات ویـژه ای بـرای عبادتها و نیایشها باور نداشته بـاشـیم. فرد پلورالیست, باید خدا را پرستش کند, ولی ناگزیر به نـگـهـداشـت شـکل خاصی نیست و هرگونه که خدا را پرستش و کارهای عـبـادی خـود را انجام دهد, کافی است در مثل, اگر نماز بگزارد, یـاروزه بگیرد, یا بسان مسیحیان کارهای عبادی خود را انجام دهد و یا بسان راجه ها و جوکهای هندی نیایش کند, کافی است.
چـنـین انگاری در مورد پرستش خداوند باطل است و به هیچ روی هدف واقـعی از پرستش خداوند را بر نمی آورد و به طور طبیعی هر دینی عـبـادت خداوند را جز در هیات و شکلی که خود آن دین برای عبادت معین کرده است, درست نمی داند.
هـر دینی احکام آیینهای ویژه خود را در زوایای گوناگون فردی و اجـتـمـاعـی دارد کـه عـمل به آنها پای بندی به آنها را برای پیروان خویش لازم می شمارد.
در مـثل در پاره ای از آیینها و مسلکها و دینهای تحریف شده, از نـوشیدن شراب بازداشته نشده یا از خوردن گوشت خوک جلوگیری نشده اسـت. در حـالـی که در اسلام نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک حرام اسـت. حـال اگر بر اساس پلورالیزم, همه این دینها, با گوناگونی آیـیـنـها و حکمها و قانونها, بر حق باشند و پیروی از هر یک از آنـهـا مـوجـب رسـتگاری باشد, لازم می آید که در احکام و آیینها نـاسـازگـاری به وجود آید و فرد پلورالیست, هر کدام را عمل کند کـافـی باشد. از نظر وی, نوشیدن شراب و خوردن گوشت خوک هم حرام و ممنوع و سبب تباهی باشد و هم نباشد.
بـاور بـه پـلـورالیزم دینی, باور به توحید و شرک است و این تـناقض است. زیرا اگر دین اسلام و مسیحیت را در کنار هم و در یک ردیـف, آن گـونـه کـه لازمه باور به پلورالیزم است, صحیح بدانیم مـعـنـای آن, ایـن مـی شود که هم تثلیث را, که در مسیحیت تحریف شـده, رواج یـافـتـه صـحیح بدانیم و هم توحید را که رکن و اساس اسلام است.
بـه دیـگر سخن, پیامد باور به پلورالیزم آن است که هم معتقد به تـوحـیـد باشیم و هم نباشیم و به همان میزان که توحید را مهم و صـحـیـح مـی دانیم, شرک و تثلیث مسیحیت تحریف شده را هم صحیح و درست بدانیم.
اعـتـقاد به پلورالیزم دینی, سکولاریزم و جدایی دین از سیاست را در پـی دارد و دسـت کـم از دیدگاه اسلام, که دین کامل و جامع اسـت و بـرای هـمـه شـوون زنـدگی و زوایای انسان برنامه دارد و دخـالـت در سـیـاسـت و اداره جامعه, بخشی از آموزه های آن است, چنین چیزی پذیرفته نیست.
لازمه اعتقاد به پلورالیزم, نسبیت اخلاق است. یعنی از باور به پـلـورالـیـزم لازم مـی آید, افزون بر عقاید و احکام, ارزشها هم نسبی باشند و هیچ ارزش اخلاقی مطلقی وجود نداشته باشد.
در نـهـایت, لازمه تکثرگرایی نوعی بی دینی است و این گرایش و بـاور, سـر از ابـاحی گری در می آورد; زیرا اگر دین را این قدر کـم رنـگ کـردیـم و گـفـتـیم: تنها اعتقاد, آن هم به هر مکتب و آیـینی, برای سعادت بشر و وارد شدن به بهشت کافی است, در حقیقت از موضع دین, جواز بی دینی را صادر کرده ایم .
یـادآوری: گـاهـی, شماری از روشنفکران و نویسندگان با اشاره به نـکـتـه اشـتراکها و همانندیهای آیین مسیحی و یهودی, با اسلام و مـعـدل گـیری این که همه آنها در اصل گوهر دین و ارکان اعتقادی بـا هـم هـمـاهنگی و یکرنگی دارند, تلاش می ورزند, در کنار اسلام آنـهـا را هم حق قلمداد کنند و بگویند: حق متکثر است و آنها هم بـر حـق هـسـتـند, ولی نخست آن که باید توجه داشت, دین مسیحی و یـهـودی کـنـونی, فاصله زیادی با اصل دین مسیحی و یهودی دارند. دیـن مسیحی و یهودی, تحریف شده و تحریف گران محتوای آنها را به کـلـی تـغـیـیـر داده انـد و کـتـابهای تورات و انجیل آکنده از تـحـریـفـهـاست و با این حساب نمی توان آنها را همسنگ با اسلام, قرار داد.
دو دیـگـر, لازمـه باورمندی به دین مسیحی و یهودی غیرتحریف شده, ایـمـان به حضرت محمد(ص) و شریعت اسلام است و این امر, به روشنی از آموزه های دینی و قرآن مجید استفاده می شود. در حقیقت مسیحی و یـهودی واقعی کسی است که به آیین اسلام ایمان آورد و به بشارت تـورات و انـجـیـل عمل کند. بر همین اساس, قرآن مجید با این که پـیـامـبـران الـهـی را یک جریان پیوسته معرفی می کند و همه را تـایید کننده و بشارت دهنده یکدیگر می داند, مسیحیان و یهودیان بـاورمـنـد به دین مسیحی و یهودی تحریف شده و شرک آلود را کافر می داند و از صراط حق و رستگاری به دور
منزله نسخ شرایع و ادیان گذشته خواهد بود(همان ).
نتیجه
ادعای پلورالیسم دینی عبارت است از نفی همه ادیان و قرار گرفتن دین واره ای مخالف همه ادیان، به جای آن ادیان
نسبی گرایی معرفت شناختی، مقوله ای است که بسیاری از فلاسفه مسیحی از جمله جان هیک را به خود معتقد ساخته است. او نه تنها عقلانی شدن مسیحیت را ممکن نمی داند بلکه هیچ گزاره عقلانی و یقین آوری برای او تعریف شده نیست. در حقیقت جان هیک نیز مانند دیگر نسبی گرایان، دچار نوعی پریشانی و از هم گسیختگی منطقی شده است.
پلورالیسم دینی، حاصل عقلانی نشدن مسیحیت و بی هویتی دینی مسیحیان پس از رنسانس است. این تفکر از کوته فکری فلاسفه غرب ناشی می شود. ایشان خود را در آموزه های دین مسیحیت حبس کرده، از سایر ادیان اطلاع کافی ندارند؛ به سایر ادیان، به چشم مسیحیت می نگرند و برای آن ادیان، از پیش خود حکم صادر می کنند.
این تفکر، در حقیقت، فرامسیحی ساختن شکاکیتی است که مسیحیان پس ا ز رنسانس را در ارکان دین خود مردد ساخته است.
شاهد این مدعا این است که جان هیک در آثار و مصاحبه های خود به دنبال رنسانس-های غیر مسیحی بوده است.
با توجه به مجموع گزاره های پلورالیسم دینی ، می توان این گونه نتیجه گرفت؛ جان هیک -علی رغم ادعای خود و تصور دیگران- حقانیت همه ادیان را نفی کرده، دین واره ای مخالف همه ادیان را جایگزین ادیان نموده است
، نتیجه نهایی پلورالیسم دینی، پایین آمدن ارزش دین و قرار گرفتن آن در در زمره فرهنگ و اندیشه بشری است نه امری متعالی. جان هیک در کتاب “فلسفه دین” به نقل از کتاب “معنا و غایت دین” ویلفرد کنت ول اسمیت دین را آفریده بشر می داند؛
“آنچه را ما دین می نامیم –ذاتی مستقل که از لحاظ تاریخی می توان به اصل و منشأ آن دست یافت و از لحاظ جغرافیایی حوزه های نفوذ آن را تعیین نمود- نوعی پدیدار انسانی است. مسیحیت، دین هندو، دین یهود، آیین بودا، اسلام، و… آفریده های بشری هستند که تاریخ آنها بخشی از تاریخ گستره تر فرهنگ بشری است.”
جان هیک در کثرت گرایی دینی، از دینی سخن به میان می آورد که؛
– این دین، امری انفسی و زاییده فکر بشر است نه امری حقیقی، متعالی و از جانب خدا. این دین با تکامل بشر، رشد و تکامل یافته و به دلیل نبود وسایل ارتباط جمعی، در مجامع مختلف اشکال مختلف پیدا کرده است ،
“ادیان . . . به خاطر این به وجود آمدند که چنان تحولی از لحاظ تاریخی در ایام ارتباطات توسعه نیافته در میان گروه های مختلف فرهنگی اجتناب ناپذیر بود.”
این دین، فاقد هر گونه اعتقاد و آموزه جزمی و یقینی است
مبانی عقلی و شریعت آن باید کنار گذاشته شود و فقط جنبه های عرفانی مدّ نظر قرار گیرد؛ زیرا اگر دین به عنوان یک نظام فکری مطرح شود، قابلیت سازگاری با سایر ادیان را ندارد.
بر سر حقانیت این دین، نباید بحث و جدل شود؛ زیرا همه ادیان حقند.
هر آموزه ای از این دین که با سایر ادیان در تضاد باشد، باید کنار گذاشته شده، یا جوری تفسیر شود که با ادیان دیگر در تضاد نباشد.
متدینین این دین، باید هر آموزه، از هر دین دیگر را محتمل بداند.
به عبارت کامل تر، دین در پلورالیسم دینی، مانند خمیری است که توسط انسان بوجود آمده و انسان به هر نحو که بخواهد می تواند به آن شکل دهد.
با توجه به آموزه های ادیان، می توان نتیجه گرفت که پلورالیسم دینی با هیچ یک ارکان ادیان سازگار نیست. شاید تنها با مسیحیت اصلاح شده پس از رنسانس تا حدودی سازگاری داشته باشد. به همین دلیل است که جان هیک به دنبال ایجاد رنسانس در سایر ادیان می باشد.
در این دوره رنسانس هایی در جهان بودایی و هندویی به وقوع پیوسته که به نظر می رسد تا حد زیادی در عکس العمل نسبت به امپریالیسم مسیحی قرون هجدهم و نوزدهم بوده است و در دوران ما نیز تجدید حیات اسلام در شرف وقوع است.”
اگر منظور از پلورالیزم، مدارا کردن و همزیستی مسالمت آمیز برای جلوگیری از جنگها و نزاعها باشد، مورد قبول و تأیید است؛ یعنی اینکه باید کثرتها به عنوان واقعیتهای اجتماعی پذیرفته شوند و مصلحت جامعه این نیست که مردم به جان هم بیفتند، بلکه باید همزیستی داشته باشند. به این معنا که در جامعه، دو فرقه در عین حال که گرایشهای خاص و متفاوت از هم دارند، به هم احترام می گذارند و عملاً با یکدیگر درگیر نمی شوند؛ مثلاً شیعه و سنی در جهان اسلام باید به مدارا و برادری با هم زندگی کنند. در عین حال که هر کس نظر خودش را صحیح و نظریه بقیه را نادرست می داند، در مقام عمل، برادرانه زندگی می کنند.
این مفهوم از پلورالیسم در قلمرو فرق اسلامی و ادیان توحیدی کاملاً مورد قبول است. ما این نوع از پلورالیسم را در بین دو فرقه از یک مذهب، بین دو مذهب از یک دین، و بین دو دین الهی پذیرفته ایم؛ به عنوان مثال، پیروان اسلام و مسیحیت و یهودیت برخورد فیزیکی ندارند، بلکه با احترام و ادب نسبت به هم برخورد دارند و با هم رفت و آمد دارند و تجارت می کنند. این پلورالیزم، به عرصه فکر و نظر ربطی ندارد. در قرآن و سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ، بر روابط میان فرقه های مختلف مسلمانان تأکید زیادی شده است البته تلاش فرهنگی و روشنگری از وظایف همه مسلمانان است.

به نظرآیت الله جوادی آملی در این مرحله که انسان نه مسلمان است و نه مسیحی است، نه کلیمی است، نه زرتشتی، فقط انسان است در این مرحله هم دستور مسالمت جهان شمول می دهد در نظام اسلامی، حتی کافر نباید گدایی بکند، مسلمانان، نسبت به او مهربان باشند، عطوف باشند.اگر گداست، تأمینش کنند و حقوق او محترم است.
در سوره مبارکه ممتحنه می فرماید: همین که انسان هستی، می توانی از زندگی مسالمت آمیز برخوردار باشی، به همه ما دستور دادند که به هر مسلمانی خواه مشرک، خواه کمونیست، خواه بت پرست، هر دینی که باشد، همین که در صدد براندازی اسلام نباشد و علیه اسلام و مسلمین تلاش و کوشش نمی کند، نه تنها آنها را نرانید، نه تنها نسبت به آنها بی تفاوت نباشید، بلکه نسبت به آنها عادل و مهربان، عطوف و رئوف باشید
این گونه تحمل کثرت، مدارا کردن، حوصله به خرج دادن، دیگری را بیرون نکردن، یک مسأله است.اما فتوا دادن به اینکه همه بر صراط مستقیم هستند، مسأله دیگری است.همه را باید تحمل کنیم،
تحمل کردن، دلیل بر این نیست که همه حق می گویند یا حق، پیش همه است.تحمل کردن برای آن است که «معذره الی ربکم» است، حجت خدا بالغ می شود.پس تحمل افکار دیگران، چیز خوبی است
پیروان سایر ادیان که قانون اساسی کشور را پذیرفته اند یا با حکومت اسلامی قرارداد دارند، در محدودۀ قانون اساسی یا قرارداد مزبور ملزم به اطاعت از ولی فقیه هستند. البته این امر در عالم اثبات و الزام خارجی است که حکومت در این دایره می تواند آنها را ملزم به اطاعت نماید و الا در عالم ثبوت از آن جا که تمام آحاد انسانی مکلف به تکالیف شرعی اسلامی هستند، اطاعت از ولی فقیه مطلقاً بر تمام آحاد جامعه چه مسلمان و چه غیر مسلمان لازم است.

منابع

۱-آرش نراقی،حدیث حاضر و غایب، نشر نگاه معاصر.
۲-اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، رضوانی، علی اصغر، مسجد مقدس جمکران، قم، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ سوم، ۱۷٫.
۳-اعظم پویا، “دو قرائت از وحی، پاسخی به یک منتقد”، ماهنامه مدرسه، شماره دوم، پائیز ۱۳۸۴.
۴-پلورالیزم دینی در نگاه شهید مطهری مجله حوزه فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۹۷.
۵-جان هیک، پیشین، ش ۷۸.
۶-حسن پناهی‌آزادپلورالیسم دینی و عصر ظهور ۱۳۸۸.
۷-سروش، عبدالکریم،قبض و بسط تئوریک شریعت، صراط ۱۱ و۱۱۷٫.
۸-سروش، عبدالکریم ،مقاله صراط‌های مستقیم، مجله کیان، شماره ۳۶، ۶.
۹-سروش،عبدالکریم ، بسط تجربه نبوی.
۱۰-شفقنا پایگاه بین المللی همکاری شیعه به نقل ازرسا تفسیرسوره عنکبوت جوادی آملی .
۱۱-ربانی گلپایگانی،علی،علامه طباطبایی و نقد پلورالیسم دینی،فصلنامه علمی پژوهشی کلام اسلامی ۱۳۸۳ شماره ۵۱.
۱۲-مایکل پترسون ودیگران، عقل واعتقاد دینی، ترجمه ی احمد نراقی وابراهیم سلطانی، ص۴۰۶، چاپ چهارم: انتشارات طرح نو، تهران ۱۳۸۴ شمسی.
۱۳-محمد لگن هاوسن، پلورالیسم دینی، ص۸۷-۹۱، انتشارات مرکز مطالعات حوزه ی علمیه ی قم، قم، بی تا.
۱۴-مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۷۵، انتشارات صدرا، تهران ۱۳۷۷شمسی.
۱۵-محمدتقی مصباح یزدی،موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، ۱۳۸۷.
۱۶-میرچا الیاده، دین پژوهی، ترجمه ی بهاءالدین خرمشاهی، ج۱، ص۳۰۱، چاپ اوّل: انتشارات پژوهش گاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، تهران ۱۳۷۵شمسی.
۱۷- علامه جوادی آملی و پلورالیزم دینی،مجله کتاب نقد، ش ۴.
۱۸علامه جوادی آملی ،جلد چهاردهم تفسیر تسنیم،موسسه اسراء ۱۳۸۷٫

۱۹-(Jon Hik , The philosophy of World Religious , Scottish Journal of Theology37:229).

تبليغات
تبلیغات در آیرال خبر اعطای نمایندگی بیمه نیکاد تابناك وب تابناك وب تابناك وب