به گزارش آیرال خبر ،تلنگرعنوان سلسله مباحث اجتماعی واقعی که با همکاری رییس پلیس امنیت اخلاقی استان آذربایجان شرقی وبا گزارش

پری نازاسبلی تهیه شده است امید است که تلنگری بر بهبود اوضاع اجتماعی وفرهنگی جامعه باشد .

محمد علی طاهری، بنیانگذار عرفان حلقه در یکی از تألیفات خود می گوید: عرفان کیهانی(حلقه) سیر و سلوک عرفانی از طریق اتصال به حلقه‌‌‌‌های متعدد شبکه‌‌‌‌ شعور کیهانی است.

هر چند ماهیت و چیستی شبکه‌‌‌‌ مذکور هیچگاه به طور مشخص و شفاف از سوی رهبر این جریان آشکار نشده است، اما در همان نگاه اول می‌‌‌‌توان به عمق انحراف این مسلک از اصول عرفان راستین پی برد.

عرفان حلقه، اتصال به این شبکه‌‌‌‌ شعور کیهانی را تنها شرط سیر و سلوک اعلام کرده و کابالیست‌‌‌‌ها هم معتقدند انسان‌‌‌‌ها با اتصال به این شبکه و دستیابی به نیروی کیهانیِ آن می‌‌‌‌توانند سرنوشت خود را تغییر دهند و قادر به انجام هر کاری شوند، که درمانگری جزیی از آن است. این شبکه در عرفان یهود منشاء پرداختن به امور جادوگری و ترویج سحر و جادو شده است.

از آنجا که کابالیست‌‌‌‌‌‌‌‌های معاصر معتقدند علم آخرالزمانی همان تعالیم کابالا است، با تمام قوا در حال انتشار عقاید خود در بین فرهنگ کشور‌‌‌‌های مختلف هستند. از این رهگذر با چاپ کتب فراوان و ترجمه‌‌‌‌ آن به زبان‌‌‌‌های گوناگون و نیز در اختیار گرفتن نویسندگانِ توانا که بتوانند آموزه های کابالایی را از طریق تالیفات و رمان‌‌‌‌های خویش، برتفکر انسان‌‌‌‌ها حاکم کنند، درصدد برپایی یک دین نوین جهانی بر پایه‌‌‌‌ عقاید و اندیشه‌‌‌‌های خویش هستند. از این رو همچنان که طاهری در اصل اول از اساسنامه‌‌‌‌ عرفان حلقه معترف است، همه‌‌‌‌ تلاش‌‌‌‌ها برای نزدیکی انسان‌‌‌‌ها به یکدیگر است و شبکه‌‌‌‌ شعور کیهانی همان زیربنای بخش اشتراکات فکری انسان‌‌‌‌ها است.

این گروه دچار انحرافات اساسی در مبانی و اصول فکری است، اما آن چه که بیشتر نیاز به بازخوانی این جریان دارد، نگرش‌هایی است که به ظاهر با نگرش اسلامی سازگار می‌باشد، اما در واقع کمترین قرابتی با نگرش دینی ندارد.

سرهنگ ابوالفضل رضایی ریس پلیس امنیت اخلاقی استان

پدری متحجر و مادری لاابالی

در خانواده ای به دنیا آمدم که بین پدر ومادرم تعارض وجود داشت .همیشه بین آنها جدل بود برسر لباس پوشیدن مادرم و من ، پدرم فرد مومن و معتقد و مادرم در واقع یک لاابالی بود. من در تعارض مطلق بودم دوران نوجوانی وجوانی ام را در سردرگمی به سر کردم تا اینکه وارد دانشگاه شدم در دانشگاه با دوستان جدیدی آشنا شدم که نه گفتار های مادرم را قبول می کردند و نه حرف های پدرم را تایید می کردند.

همکلاسی که سر دردم را بهانه ورودم به حلقه انحرافی قرار داد

ارتباط من با آنها از جایی شروع شد که من سر در دشدیدی داشتم. المیرا یکی از همکلاسی هایم به من گفت که بلند شو بایست و با دستانش حلقه ای به دور من کشید و گفت: چشمان خود را ببند و به هیچ چیز فکر نکن. چنین کردم بعد از چند روز ماجرا را جویا شدم. المیرا گفت: که عصر با او به کلاس فرادرمانی بروم تا مریضی هایم خوب شود و گفت: که آنجا صحبت های عرفانی می کنند.

عرفانی که نه خدا را قبول دارد نه پیغمبر را

به کلاس رفتیم مردی درس می داد که به او مستر می گفتند. مستر در باره امراض و بیماری ها صحبت می کرد و می گفت: که همه امراض از غیر ارگانیک ها به وجود می آیند و چاکرا هایمان را مسدود می کنند. از آن روز راهی یک جریان انحرافی کذایی شدم. ثبت نام کردم و شدم ترم اولی مستر که اسمش مجید بود. درباره شعور کیهانی و هوشمندی صحبت می کرد. اینکه امامان و پیغمبر نمی توانند واسطه باشند و توسل به آنها به ما کمکی نمی کند. ما باید از هوشمندی بخواهیم تا به ما کمک کند.

غافل از اینکه عرفان آنها کاذب بود. نماز خواندن را قبول نداشتند و خدا را از راه دل پیدا می کردند. مستر جوان خوش قیافه ای بود که مرا مجذوب خود کرده بود. من به بهانه های واهی هر روز به او تلفن می کردم مثل دیدن اجسام غیر واقعی، شنیدن صدا، درد شکم و او به من انرژی می داد. من الکی خوب می شدم و گاهی به دروغ اوضایم به شدت وخیم می شد که مجید می گفت برون ریزی داری.

وقتی عرفان ساختگی حجاب را هم کنار می زند

ترم های بعدی مستر می گفت همه ما موجودات هوشمندی هستیم. جنسیت مفهومی ندارد. حجاب مفهومی ندارد، باید دل پاک باشد. اما مگر می شود من آرایش کرده و بدون حجاب در بین آن همه مرد بنشینم و آنها با دل پاک به من نگاه کنند. مجید می گفت: که همه چیز در این دنیا قرار دادی است مثل ازدواج؛ چطور امکان دارد حرفی مرد را به زن محرم کند همه اینها مال عوام است. شبی به مجید تلفن کردم و بهانه ای آوردم که افرادی غیر واقعی به زبان آنها غیر ارگانیک ها اذیتم می کنند. مجید ازم خواست تا به خانه آنها بروم یواشکی و بدون اطلاع به خانه ی آنها رفتم. چند نفر دیگر هم بودند و ادعا می کردند که آمده اند تا ارتباط برقرار کنند؛ با هوشمندی.

وقتی تجاوز گروهی امری عادی می شود

آن شب چه بر سرم گذشت نمی دانم. ولی مورد تعرض و تجاوز چندین نفر از جمله مجید مرد اول عرفان کذایی قرار گرفتم. هر وقت از این ماجرا با افراد کلاس صحبت می کردم آن را امری عادی تلقی می کردند. که یک روز حالت عجیبی پیدا کردم. چند ماه به پزشک مراجعه نکردم چون مستر به من فرادرمانی می داد و ادعا می کرد که غیر ارگانیک ها اذیتم می کنند تا اینکه به اصرار یکی از دوستانم به پزشک مراجعه کردم و متوجه شدم که باردارم.

بعد از مدتها در مسجد آرامش یافتم

بی هدف در کوچه و خیابان سر گردان بودم که صدای اذان به گوشم خورد به مسجد رفته و نماز خواندم دعای توسل خواندم.در حالت زاری بودم که خانمی علت بی قراری ام را پرسید چهره اش آرامم می کرد ماجرا را تعریف کردم و او مرا به اداره پلیس هدایت کرد.

توسط modir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.